در این جا حقیقت شلاق می خورد، که این البته رسم عدالت بعضی هاست. در این جا، شمشیرها کمر به قتل تقوا بسته اند. کجاست آن اشاره و تلنگری که راه بگشاید؟
در جریان استعفای شهردار برازجان بعضی ها خوشحال شدند و فکر کردند که استعفا نتیجه کار آنها بوده است. در یک جمله می گویم: خداوند چون خرها را شناخت به آنها شاخ نداد. آقای شهردار دیروز به محل کار خود بازگشت فقط و فقط بخاطر مردم و این مشت محکمی بر دهان صابری صفتان بود. با توجه به اینکه پیشنهادات متعددی در جهت بکار گیری شهردار در سنگرهای دیگر مانند مدیر کل همیاری شهرداری ها و مدیر کل فرصت های شغلی و پیشنهاد بازگشت دوباره شهردار مطرح شده است، جناب شهردار انتخاب را به مردم سپرده است. در مدت 15 روز مرخصی ایشان صدای مردم در آمد و مسئولین به توانایی ایشان پی بردند.
در یک اقدام کاملا شجاعانه شهردار برازجان برای دومین بار متوالی تصمیم به استعفاء گرفت البته نه از روی ترس و نه اینکه انتخابش غیر قانونی بوده بلکه به دلخواه خود و برای آرام کردن جو منطقه و این استعفا بار دیگر از سوی شورای شهر رد شد. آقایانی که می گویند استانداری به ما قول مساعد داده که شهردار هر چه زودتر عوض شود بهتر است همان مطالب نانوشتة خود را بنویسند و از همان ها که قولشان داده اند جواب بگیرند زیرا همه این حرف ها مردم فریبی است. شنیدم آقایی با شنیدن خبر استعفای شهردار سجده به جا آورده است، البته سجده با پیشانی سوراخ و روی قلم مسموم. و گروهی موسوم به بیست فکر می کند می تواند برای 230 هزار نفر تصمیم بگیرد، شمارش معکوس برای ادب کردن بیست کچلان شروع شده ولی اکنون که استعفای شهردار مورد قبول شورا واقع نشده است فرصتی بدست آمده تا بعضی مسائل در صورت لزوم روشن شود. مطالب زیادی را آماده نوشتن کرده بودم ولی بخاطر اینکه نمی خواهم جو را متشنج کنم فعلا از نوشتن آنها خودداری می کنم اما مطمئن باشید که در وقت مناسب حتما عرض خواهم کرد. می گویند یکی از اعضای شورا به جمع مردم پیوست. مگر سید زندان بوده است مگر این همان فرد بسیجی دیروز نیست؟ رأی و انتخابات با مردم چه ها که نمی کند. آقای صابری که خود را زبان مردم می داند به امام جمعه شهر که هیچ، به امام جماعات و با زبان بی زبانی به مقام معظم رهبری هم توهین می کند. وقتی سوابق انقلابی خود را بیشتر از سوابق انقلابی امام جماعات می داند یعنی چه؟ یعتی زیر سوال بردن نمایندگان ولی فقیه، یعنی توهین به ولایت. از لحاظ عددی، خیلی تقریبی می گویم که شهرداری برازجان در طول عمر خود بودجه 7 میلیاردی را در خود ندیده است و همه شهرداران با کسری بودجه مواجه شده اند ولی آقای پای بست رقمی حدود 15 میلیارد تومان را برای شهرداری برازجان نوشته است که در صورتی که بزغاله ها اجازه جذب این پول را بدهند خرج کردن این پول برای شهردار بعدی کار سختی نیست. هدف اصلی به انجام رسید و اکنون هر فرد شایسته ای می تواند شهرداری را بدون مشکل قبلی اداره کند. در صورتی که آقای رستم پور شهردار وقت با تمام مشکلات شهرداری را با 2 میلیارد تومان بدهی تحویل آقای پای بست داد ولی ایشان با جذب بی نظیر درآمد به خصوص در سه ماهه اول مسئولیتشان یک رکورد کم نظیر را از خود به جای گذاردند که اگر هزینه مورد نظر ایشان در سطح شهر خرج شود کولاکی به پا خواهد شد.
و اما گروه بیست، به کجا چنین شتابان! مطمئن باشید تعداد موافقان شهردار برازجان بسیار بیشتر از شماست و یک کاروان را تشکیل می دهد. کاروان ما را شیر جگران راه انداخته اند. بعضی وقت ها به خود می گویم: وای چه می گویم؟ تو را چه به این حرف ها؟ چرا قلمت را به سمت هروله ای می بری که در قوارة تو نیست؟ این حرف ها شأن می خواهد، جگر می خواهد، جگر شیر. ولی وقتی فکر می کنم می بینم از هیچ کدام از این منافقین مطبوعاتی ترسی ندارم و باید ادامه داد. وقتی آقایان از تهران بازگشتند خیلی دیدنی شده بودند،آقایی کفشش را در، دربند جا گذاشته بود و آقایی دیگر ساعتش در وزارت کشور خوابیده بود. شما با افکار خصوصی خود مرگ را در مشت گرفته اید و از امروز دیگر چیزی بنام امنیت روانی را حتی در خواب هم نخواهید دید چه رسد به خوشحالی از پیروزی در انتخابات.
سرنخ ها را اگر دنبال کنید به جاهای باریک می رسید. چرا وقتی جماعتی سرقافله را کج کرده بودند و با ولع تمام داشتند دل و جگر توسعه را به دندان می کشیدند، فریادهای مردم که ای داد، بردند و خوردند، راه به جایی نبرد؟ شاید گروه بیست آن روز منافعش تأمین بود و یا کیسه اش خالی نبود. چرا مردم در اداره ها باید قبض موبایل پرداخت کنند تا کارشان انجام شود این است قانونمداری و عدالتخواهی عضوی از گروه بیست؟ آقایی که صدای مردم شده است و می گوید شورای شهر تخلف کرده است چرا ازتخلفات زمان خود در همین شورا نمی گوید؟
راستی، چه زیرک و رندند شیطان صفتانی که بر بستر جهل بعضی ها، کاخ ها بالا برده اند. کجاست آن که از پس غبارهای لایه لایة تاریخ، حقایق پنهان و مدفون این بشر گم کرده راه را بیرون کشیده و بر سر عالم برافرازد؟
همة ما، هر که هستیم، از پایین تا بالا، فردای قیامت باید تقاص پس بدهیم. تقاص این همه زحمتی که خرج این نظام شده است. ما می گذاریم فرصت ها از دست بروند، و درست آن جا که داریم خفه می شویم، چرتمان می پرد و فریاد وامصیبتا سر می دهیم. عزیزان، ما سال های سال، مارها در آستین پرورانده ایم. مارهای پروار و خوش قیافه. آیا براستی این وظیفة ماست که بلای جان این کلاشان فرصت طلب شویم؟
آهای گروه بیست! من اعلان خطر می کنم، و شما را از خواب سنگین رخوت، و قیلولة بعد از پرخوری، بر حذر می دارم. شما در بن بست می تازید! همین حالا، آدم هایی از شما آویخته اند که چشم دیدن شما را ندارند. منتها چون خودشان شهامت پرده دری ندارند و عقبه شان آلوده است، از جسارت و گستاخی و بی پروایی شما سود می برند.
در قرآن کریم آمده است: "فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون" ((در دلهای آنها یک نوع بیماری است، خداوند بر بیماری آنها می افزاید و عذاب دردناکی به خاطر دروغ هایی که می گویند در انتظار آنهاست)).
اما سکوت بعضی مسئولین در برابر این گروه جالب است. بالاخره یک جوری باید غیرت، تعصب، پایداری و پایبندی مردم را آزمود. قضیه شهرداری برای مسئولان، وجهه آزمون و سنجش دارد. ما هم مشتاقانه منتظر جواب این تست هستیم. امروزه انسان هایی پدید آمده اند که اصرار دارند در فاصله بین مسئولین و مردم، جایی حتی به قدر یک منبر، یک تریبون و یک چهارپایه برای خود دست و پا کنند. ولی دشتستان دیگر جایگاه این لاشخورهای انسان نما نیست.
ایهاالناس مبلغان جامعه مدنی را ببینید. این مدنیتی که بعضی ها حسرتش را می خورند، آن چیزی ست که معدة غرب بالا آورده و به صورت بشر غربی پاشیده و او را به جایی رسانده که می بینیم: در مرگ یک سگ پشمالو زار می زند، اما در قتل عام و نسل کشی همسایگان لبنانی خود خمیازه می کشد. حالا باید نشریات ما مبلغ جامعه مدنی غربی باشند؟ موش های هرزه و طاعونی، رشته های ایمانی اخلاقی و فرهنگی و ملی ما را می جوند و به جایش هرزگی و بی بند و باری و فساد، زور و زر و تزویر استفراغ می کنند. و اما چرا در این شهر صدایی نیست؟ صف در صف سکوت! صف در صف خاموشی؟ چون مردم دیگر گیچ شده اند، خسته شده اند، آری از دست این نامردمان هرزه نگر خسته شده اند. شانس یاریگرتان بود که شورا با استعفا موافقت نکرد وگرنه . . .
أللّهمّ عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر
واجعلنا من أعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه
بعضی از دوستان ما را، کودک می دانند. مگر کودکان حق حرف زدن ندارند و مگر کودکان حق نوشتن ندارند. کودکان اسرائیلی بر موشک هایشان می نوشتند و سپس شلیک می کردند و می کشتند ولی ما قلم هایمان را به مانند موشک روانه تلاویو کردیم و بذر محبت را در دل جهانیان می کاشتیم. آری وبلاگ نویسان ایران زمین که قسمت نشد جهاد رزمی در کنار برادران حزب اللهی را تجربه کنند، در زمینه جهاد فرهنگی تلاش کردند تا بتوانند سهم کوچکی در این پیروزی بزرگ داشته باشند. موشک های اسرائیل ماهیت تیر و باروت و خون دارد ولی موشک های ما ماهیت چوب و کاغذ و حقیقت. کدام حقیقت؟ همان حقیقتی که سازمان ملل از ابراز آن می ترسید زیرا منافع اربابان استبداد را به خطر می انداخت. این گونه حوادث از علائم ظهور امام زمان (عج) است. نبرد نصرالله کاملا حق بود و مردم جهان هم پذیرفتند که حزب الله برای حفظ آبروی اسلام و حفظ حیات بشری باید مبارزه و مقاومت کند. این حرف ها را من از خودم نمی زنم از روایات نقل می کنم، چیزی شبیه این شنیدم:
((مردی بر دروازه های قدس نبرد می کند، نامش نصر است، او از من و من از اویم، همانا نصر نامیده شده زیرا خداوند پیروزی را بر دستانش می نویسد.)) (بحار الانوار جلد 9 صفحه 283)
4000 نیروی چریک حزب اللهی بیش از 250000 نیروی تروریست صهیونیستی که مجهزترین صلاح های نظامی دنیا را در اختیار داشتند و به گفته خودشان چهارمین ارتش دنیا بودند را به زانو در آوردند. به راستی این 4000 نفر کیستند؟ عطر شهادت که وجود این دلدادگان حق را آکنده کرده است و شگفت نیست که امروز برای حزبالله، عاشورا باشد و جنوب لبنان، کربلا، چرا که حسینیان سخت به زندگی در عاشورا باور دارند و ممات را در غروب عاشورا میدانند؛ «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». اگر پیر جماران، دفاع مقدس و کارزار سپاه اسلام با ارتش بعثی را «ایستادگی تمام اسلام در برابر تمام کفر» خواند، امروز میتوان نبرد جنوب لبنان را رویارویی خالصترین اسلام در برابر خالصترین کفر عالم دانست. آنان که به استنشاق عطر شهادت و معنویت در فضای جبهههای ایران خو گرفته بودند و سالهاست که در پس آلودگیهای جاه و مال و شهوت، در این سرزمین، نفسشان به شماره افتاده، این روزها با استشمام رایحه شهادت از سرزمین لبنان، جانی دوباره گرفتهاند و شگفتی نیست از حلول روح شهادت در قرن بیستویکم؛ همان خداوندی که از دم روحالله در قرن بیستم نفس مسیحایی بر پیکره کم رمق موحدین دمید و عالم را با زمزمه توحید آکنده کرد، امروز از حلقوم فرزند روحالله، عالم را دگرگون ساخته است؛ «کل یوم هو فی شأن».
و امروز حسن است که ندای حسین(ع) را سر داده است. اوست که با یاران و توانایی معدود و محدودش در برابر دنیای ظلم ایستاده و با فریادی انباشته از عزت و مظلومیت، «هل من ناصر» سر میدهد.
و این نه به خاطر بیم از مرگ است که فرزندان روحالله، همچون مولا علی(ع) اشتیاقشان به مرگ، بیش از کودک به سینه مادر است، بلکه اتمام حجتی است برای ما.
برای ما که به نام حق، زنجیر باطل را بر پای خود گره زدهایم تا توان حرکت و رفتن را از ما بگیرد.
برای ما که آنچنان در بند روزمرگی و شیرینی دنیا فرو رفتهایم که قلبمان سنگ و گوششان کر شده است و حاضر به گذشتن از این جیفه متعفن که سراسر وجودمان را آکنده، نیستیم.
امروز عاشوراست و لبنان، کربلا؛ آزمونی سخت پیش روی ماست. مباد که از کوفیان باشیم. و فکر نکنیم جنگ تمام شده است چون جنگ اصلی هنوز آغاز نشده است. همه جای دنیا باید جنوب لبنان و همه مردم باید حزب اللهی باشند تا این گونه آمریکا و اسرائیل را به زانو در آورند.
آیا شما می دانید که سید حسن نصرالله از سال 61 یعنی قبل از بزرگانی چون سید عباس موسوی حکم اعتماد از امام خمینی (ره) دریافت داشته است؟ این یعنی مهر تعییدی بر اقدامات رهبر مقاومت جهان عرب.
واما فیلم آتش بس یعنی پذیرش شکست از سوی اسرائیل و نیرو و قوت گرفتن برای تجاوزات بعدیش اما این خوک صفتان نمی دانند که دیگر در خواب هم آرامش ندارند و مردم دنیا بیدار شده اند و دیگر جایی برای جنایت صهیونیست نیست.
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
بمناسبت وفات ام المصائب حضرت زینب کبری (س) و بخاطر اینکه وظیفه اصلی آن حضرت قصه گویی و خاطره گویی کربلا بود، مراسمی به مدت سه شب از تاریخ 21 تا 23 مرداد ساعت 20:30 شب ها در حسینیه مسجد جنت برازجان با مداحی اسلام میرزائی و سخنرانی و خاطره گویی رزمندگان کربلای ایران توسط هیئت عشاق الحسین (ع) برازجان برگزار می گردد.
یه مدتی هم بخاطر این مراسم درگیر هستم و امیدوارم به یاری خود حضرت زینب (س) مراسم خوبی از آب در بیاد. انشاءالله
پدر عزیزم
ای مرا از تو بنیان عمر به نام توام بسته پیمان عمر
من از تابش تو بلند اخترم بود خاک پای تو تاج سرم
ضمن عذر خواهی از دوستان عزیز مدتی که نبودم مقداری کار عقب مانده داشتم که انجام دادم و چند روز هم به جمع آوری کمک های مردمی به مردم مظلوم لبنان و فلسطین از طریق پایگاه مقاومت بسیج خاتم الانبیاء (ص) برازجان مشغول بودیم و البته بهترین کار من در این چند روز در سالروز ولادت با سعادت امام علی (ع) بود که در کاری نمادین به همراه دیگر دوستان با پوشیدن لباس مصوب بسیج و کشیدن چفیه به صورت و در دست گرفتن پرچم حزب الله بعد از راهپیمایی حمایت از مردم لبنان و فلسطین اقدام به برقراری ایستگاه صلواتی برای این دو مناسبت عزیز کردیم. در آخر به خاطر تقدیر 25 نفر از بسیجیان پایگاه را به اردوی زیارتی سیاحتی مشهد مقدس اعزام کردیم که به دلیل گرفتاری متأسفانه من نتوانستم آنها را همراهی کنم.
این هفته از هفته نامه های دشتستان خبری ندارم فقط یکی از دوستان خیلی از دست اتحاد جنوب عصبانی بود که در یک جمله به او گفتم: خداوند چون خر را شناخت به او شاخ نداد و اگر با استعفای شهردار موافقت شود از خوشحالی استعفا و بخاطر قول بروز عصبانیت قبلی شهر را به گورستان کاغذهای باطله از این چرت نامه ها تبدیل می کنم.
امروز روز سیاه اسرائیل و امریکا بود بخاطر اینکه در 24 ساعت گذشته 40 صهیونیست به هلاکت رسیدند و 16 دستگاه تانک فوق مدرن مرکاوای4 که پیشرفته ترین تانک دنیاست بوسیله موشک های جدید حزب الله (IR) منهدم شدند. تا پیروزی حزب الله و نابودی اسرائیل راهی نمانده است.
علیرضا قزوه
نه ، دیگر ساعت دیپلماسی کار نمی کند
و سازمان ملل سوخته ست
مثل یک باتری قلمی!
حتی من فکر می کنم
که از اهالی کوفه ست
این کوفی عنان
و فکر می کنم که یزید
کسی بوده شبیه پادشاه فلان ...
بولتون یک ناقص الخلقه ست
از ترکیب بول
با نطفه شپش!
در آزمایشگاه سیاست
و رایس
شعبده بازی ست
دیروز برج های دوقلو زایید
بروج مشیده
بروج شیادی!
دنیا میدان شعبده نیست
که این چنین بساط تان را پهن کرده اید
در ساحل مدیترانه
بازیگران سیرک سیاست
آقای ساس و خانم رایس
خانم ایدز و آقای تونی بلر
دو جنسی جنون گاوی و بوش
بساط تان را جمع کنید از بیروت و صور و قانا
دروازه سیرک را باز کردند
تمساح و گاو و گاوچران
سوار وزغ شدند و
به صحنه آمدند
زمین اگر بر شاخ گاو نگردد هم
این سازمان ملل حتما
بر شاخ گاو بنا شده ست!
نگاه کن!
در عروسک بچه ها
جاسوس پنهان شده ست
در توپ های بازی بچه ها جاسوس
و در درختی
که بچه ها تاب بسته اند در قانا
جاسوس
تمام شان دنبال کودکی نصرالله اند
تمام نیل،
تمام مدیترانه
پر از صندوق های حادثه است
و چشم مردم دنیا
به موج های مدیترانه است
میدان شعبده بازی گسترده اند
نگاه کن!
از عقال حاکمان عرب
جاسوس و عروسکی زشت بیرون آمد
عروسک زشت
شلیک می کند به بچه های قانا
دو حاکم عرب در نفسش می دمند و
صحنه پر از جاسوس می شود
دو حاکم که از پا نفس می کشند و
با عقال شان فکر می کنند
تمام شعبده بازان در صحنه اند
شورای امنیت
بادمجان می کارد در قانا
هلو می چیند از چوب خشک هلوکاست
عروسک زشت
دو حاکم را
بدل به دو بوزینه کرده است
عروسک زشت
در زهدانش بمب اتم پنهان است
و موشک لیزری
هواپیماهای جنگنده را شیر می دهد
نگاه کن!
عدالت تعطیل است ، تا اطلاع ثانوی!
عقرب شده ست سازمان ملل
و بچه های قانا را عقرب زده ست
افتاده اند در صحنه و تکان نمی خورند
حالا عروسک زشت
عقال حاکمان عرب را
بر سر گذاشته است و می خندند ،
عقرب های سازمان ملل.
و نعش بچه های قانا را
می زنند به گوساله های مرده
و عنقریب خواهد مرد
گوساله بزرگ تل آویو!
قانا یا هولوکاست؟
فرشته یا غول؟
سواران ذوالجناح
یا دزدان دریای کارائیب؟!
بازی تمام خواهد شد
در طوفان اذا وقعت الواقعه ...
موسی ،
میدان شعبده بازان را جارو خواهد کرد
و " قدس ،
پایتخت آسمان و زمین خواهد شد!*"
* این سخن شاعرانه از سید حسن نصرالله است.
در جواب به مطلب بی معنی (خداحافظ آقای شهردار) نوشته شده توسط امید حیدری مدیر سایت یاس سپید: آقای حیدری در استعفای شهردار هیچ اجباری نبود و کسی جرئت مجبور کردن شهردار به چنین کاری را ندارد بلکه مأموریت اصلی که جذب بودجه بود انجام شده و این خداحافظی هنوز با رأی شورا همراه نشده در صورتی که شهردار بر این امر پا فشاری می کند شما هم وقتی خبر تکمیل شد منتشرش کنید. و من منتظر روزی هستم که پدرم این پست را ترک کند و قلم را بر علیه بعضی ها به حرکت در بیاورم رفتن پای بست از شهرداری آرزوی من است. این جمع کثیر دلسوزان و فرهنگیان شما 20 نفر بیشتر نیستند و اینها اصلا عددی نیستند که بخواهند برای 230 هزار نفر تصمیم گیری کنند. شما چه مدرکی دارید که مسئولان وزارت کشور چنین نظری را داشته اند من خودم چندی پیش با یکی از مسئولین وزارت کشور نشستی داشتم و نظر آنها کاملا مغایر گفته های دروغ جنابعالی بود و در زمینه قول مساعد معاون سیاسی امنیتی استاندار باید بگویم فکر نمی کنم چنین قولی بوده باشد و اگر بوده و اگر می توانند بیایند عملی کنند ما هم ببینیم. پس بدانید این استعفا نه اجباری بوده و نه عزل بلکه اختیاری بوده است. مشخص است که شما هنوز معنا و مفهوم استعفا را نمی دانید آن وقت می خواهید فریاد عدالت هم سر دهید بهتر است خداحافظیتان را نگه دارید برای مردن بوش.
در دوران جنگ جهانی اول، ایران گرفتار بحرانهای پس از نهضت مشروطیت بود. ضعف مدیریت همراه با مجموعه بحرانهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، رمقی برای کشور باقی نگذاشته بود و از این رو، دولت مرکزی حتی قادر به حفظ بیطرفی اعلام شده خود هم نبود. با ورود عثمانی به عرصه جنگ بر ضد متفقین، شمال و جنوب ایران نیز جولانگاه بیگانگان گردید. در چنین شرایطی نیروهای مردمی به طور خودجوش به دفاع از حریم وطن برخاسته و به تجاوز بیگانگان پاسخ میگفتند. جنوب ایران شاهد نمونههای درخشانی از شجاعت و فداکاری بود. هنگامی که دولت انگلیس بوشهر را تصرف کرد و قصد تصرف دیگر مناطق استراتژیک جنوب را داشت، این مقاومت خودجوش مردمی بود که توانست او را از تحقق این هدف شومش بازدارد.
خانه میرزا علی تاجر کازرونی در برازجان یکی از کانونهای گردهمایی سران ایلات و دیگر رهبران مردم برای مشورت و تصمیمگیری درباره چگونگی نبرد با انگلیس بود. در همین نشستها معمولاً نامههایی که از رهبران مناطق مختلف عملیات جنگی میرسید، مورد مطالعه و بررسی قرار میگرفت و سپس تصمیمهای مناسب گرفته میشد. این نشستها با حضور آیتالله شیخ محمدحسین برازجانی مجتهد معروف آن دیار انجام میگرفت. در یکی از این نشستها پس از آنکه نامههای رئیس علی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی خوانده و به بحث گذاشته شد، سلطان احمد اخگر، صاحب منصب ژاندارمری، که در جلسه حضور داشت، رو به شیخ کرده و گفت: دو ماه قبل تلگرافی از جنرال کاکس به آقای شیخ محمدحسین رسیده و ایشان هم جواب دادهاند و آقای کازرونی سواد هر دو مخابره را در بوشهر به طبع رسانیده منتشر کرده بودند. چند مرتبه از اقای کازرونی تقاضا کردم که یک نسخه از آن را به من بدهند برای یاور علیقلی خان ارسال [به] آباده دارم. ایشان نداشتند اگر جناب شیخ نسخه آن را دارند لطف کنند. “ شیخ که در هماهنگسازی مبارزان جنوب نقش مهمی داشت، ارسال آن نامه را برای علیقلی خان هم مفید دانست و اظهار داشت: ” من یک نسخه دارم که اینک تقدیم میکنم.“ آن نسخه مشتمل بر تلگرافی بود که سر پرسی کاکس نماینده دولت بریتانیا در بوشهر برای آیتالله برازجانی مخابره کرده بود و پاسخی که شیخ برای او فرستاده بود. در تلگراف کاکس آمده بود:
جناب مستطاب علام فهام شیخ محمدحسین زیدت افاضاته
چون یقین دارم رعیت صادق دولت ایران هستید، از این رو در این داهیه مهمه مقتضی میدانم که حقایق و اطلاعاتی را که دارم و شاید نزد خودتان نباشد، به آن دوستدار خبر دهم. دولت انگلیس از سابق دوست صادق ایران بوده و در اشکالاتی که ایران داشته مساعدت نموده و معاونت مالیه و سایر تأییدات به دولت مزبوره مبذول داشته است. در وقت حاضر و درخصوص جنگ اروپا چنانچه اطلاع دارید دولت انگلیس با آلمان در حالت حرب است و آلمان برای اغراض نفسانیه عثمانی را نیز به جنگ کشانیده، با وصف اینکه ابداً جهاتی نبود که مملکتین متحابین انگلیس و عثمانی به جنگ مبادرت نمایند. ولی اگر چه بریطانیه عظمی با دولت عثمانی در جنگ میباشد ولی چون معلوم است که بزرگترین دولت فرمانگذار بر مسلمین است، کراراً به واسطه تعهدات علنی خود ظاهر ساخته که اماکن مشرفه در حجاز، و عراق را مصون و محترم خواهد داشت و آذوقه به خرج خود جهت حجاج و اهالی جده و مشاهد مشرفه فرستاده و بدین طور مشهود ساختند که با مسلمین هیچ جنگی ندارد. دولت متحابه ایران تاکنون ساعی بوده که بیطرفی خود را برقرار دارد، ولی حالا مکشوف شده که دولتین آلمان و عثمانی به واسطه اشکالاتی که به آنها دچار شدهاند بی طرفی ایران را ماالالمصالحه قرار دهند و آن را نیز در جنگ بکشانند. چند روز قبل مکشوف گردید که قونسول آلمان در بوشهر مشغول است اهالی تنگستان را تحریک میکنند که به بوشهر حمله بیاورند و لازم شد که مشارالیه از بوشهر رفع داده. و از علائم و اوراق موجوده ظاهر گردید که سفیر آلمان به دستیاری مأموران سوئدی ژاندارمری بدون اطلاع دولت ایران درصدد بودهاند که امرا و اعیان جنوب را برانگیزانند و آنها را تحریک کند که به معاونت ژاندارمری مخاصمت با انگلیس را مشغول شوند. و نیز مطلع میشویم که صاحب منصبان ژاندارمری درباب مجاری واقعات جنگ اخبار کذب اشاعه میدهند و سعی دارند که اکابر و اعاظم مانند آن دوستدار را اغوا نمایند که با خودشان و عثمانیها و آلمانیها همراهی کرده جهدی نمایند که بر انگلیس هجوم نمایند. البته آن دوستدار اینقدر بیهود سر نیستند که از این وسیله اغوا شوند. چه که از مخاصمت با دولت انگلیس که هیچ قصدی و احساس غیردوستانهای نسبت به خودتا ن ندارد نه تنها خودتان را دچار مصیبت خواهید کرد بلکه ثلث دولت خود را مالالمصالحه قرار خواهید داد. دولت ایران هیچ اطلاعی از این دسائس ندارد... طریق اسلم به جهت آن دوستدار اینکه دسائس و تحریکات این آشوبطلبان خارجه را اکیداً مقاومت نماید... بهتر از این توضیح و اخطار کامله، اگر تا آن درجه لاابالی باشید که از خطه بیطرفی تخطی نمائید ملامت بر خودتان وارد است.
در این تلگراف کاکس با اظهار دوستی صادقانه! بریتانیا نسبت به ایران و اظهار اینکه در جنگ رعایت احترام مشاهد مقدسه مسلمین را کرده، و اینکه تحرکات مبارزان جنوب برای دفاع از وطن را دسیسه آلمان و عثمانی وانمود سازد، کوشید تا شیخ را از رهبری مبارزات بازداشته و در نهایت او را تهدید کرده و مسئول عواقب امور معرفی کرد. شیخ نیز در پاسخی محکم و قاطع به ایشان، به دفاع از دین و وطن تأکید کرده و دولت انگلیس را مسئول پیامدهای تجاورگریشان دانست. این موضع شیخ تحسین همه مبارزان جنوب را برانگیخت و آنان را در مبارزه استوارتر ساخت. رئیس علی دلواری در نامهای به شیخ در این باره چنین نوشت: « ... کمااینکه تلگراف تهدیدآمیز به حضرت مستطاب عالی کرده بودند. در حقیقت جوابی که از طرف ذیشرف در جواب تلگراف ایشان صادر شده بود به قدری مشعوف شدم که خداوند عالم حد آن را میداند. همین جواب بود که فرمودهاید. آفرین، افرین، آفرینِ خدای بر شما باد. شایسته است که عموم اهالی فارس و خلیج به داشتن وجود مبارکی مثل حضرتعالی که در این مواقع اینگونه جواب قانونی دندان شکن به اجانب دادهاید فخر و مباهات نمایند.» اینک پاسخ شیخ به کاکس:
تلگراف شما رسید. اگرچه نظر به صداقتم در خدمتگزاری کلیه دول اسلامی علیالخصوص وطن عزیزم ایران میبایست جواب شما را توسط حکومت بنادر داده باشم، کما اینکه میبایستی مخابرات شما هم به توسط حکومت ایرانی به من برسد، ولی چون شما برخلاف قاعده رفتار کرده و مبادرت به مخابره مستقیم نمودهاید، ناگزیر من هم مستقیماً جواب میدهم. راجع به محاربه عمومیه که دولت جلیله ایران مسلک بی طرفی اختیار نموده است، این مسئله واضح است... علت هیجان ملت برعلیه دولت شما، همانا مداخلات دولت متبوعه شما و روس در خلیج فارس و نقاط جنوبی و شمالی ایران است که هر وقت توانستهاید برخلاف بی طرفی ایران اقداماتی کردهاید. و اگر به قول شما آلمانیها نیز مشغول تهییج عشایر ایران هستند مطلبی است که تاکنون برهان قوی برای اثبات آن در دست ندارید. و بر فرض چنانکه شما میگویید باشد، شما این طریقه غیرمرضیه را به آنها آموختید و کمال اسف را دارم که وطن ما را جولانگاه مغرضانه خود و دیگر اجنبیان نموده و بدین سبب ملت نجیب ایران را مجبور به بعضی حرکات کرده و حال آنکه به خوبی مطلع هستید که هر فردی از افراد نجیب ایرانی تاکنون ساعی بوده که شئون بی طرفی دولت علیه خود را محفوظ و مقدس دارد... اداره ژاندارمری عبارت از یک قوه دولتی است که تابع اوامر حکومت مرکزی میباشد و تا به حال احدی از آحاد یا صاحب منصبان آنها کاری که خارج از وظیفه رسمی یا وطنپرستی آنها باشد ننموده است... راجع به همراهی دولت انگلیس به دولت علیه ایران که اشاره نموده بودید... ملت ایران را عقیده بر آن است که تمام صدمات وارده از شمال به تصدیق دولت انگلیس بوده... ملت ایران بعد از متابعت دیانت، دوستدار دولت و استقلال خود بوده و کمال احتراز را از مخالفت با دولت خود دارد... با کمال اسف به شما اطلاع میدهم که عملیات اخیرشما در خلیج[فارس] و ناصری[اهواز] و محمره [خرمشهر] و بردن قونسول آلمانی که به کلی مخالف بی طرفی ایران است، بیشتر افکار را به هیجان آورده است و امروز تقریباً یک لک [صد هزار] تفنگچی دشتی و دشتستانی و تنگستانی اصرار بر قطع علایق دوستی را با شما دارند..... این نکته را هم اخیراً خاطرنشان مینماییم که اگر هر آینه عملیات جنگجویانهُ شما دوام پیدا نمود و در ظرف مستقبل جلوگیری از ملت ممتنع گردید، ملامت و مسئولیت راجع به حرکات لا ابالیهُ شماست که از خطهُ بی طرفی تخطی نمودهاید و اینجانب را هیچ مسئولیت و ملامتی نیست.
دیشب لیله الراغب شب آرزوها بود. شما چه آرزویی کردید؟ ظهور امام زمان (عج)؟ پیروزی حزب الله؟ قبولی در دانشگاه؟ رفتن سر کار؟ ازدواج کردن؟ یه آرزوی کاملا شخصی؟ چه آرزویی؟ من دیشب به اتفاق حدودا 40 نفر از دوستان شامی ترتیب دادیم و به زیارت حرم مطهر امامزاده ابراهیم (ع) رفتیم، دعای کمیلی خواندیم و دور هم نشستیم و گپی زدیم. چه شب زیبا و بیاد ماندنی بود. آرزوی من یه آرزوی کلی بود، ظهور آقا امام زمان (عج) چون اگه آقا بیاد دیگه نه اسرائیلی هست نه استبدادی و نه ظلمی همه و همه در سایه صلح و آرامش زیر لوای ولایت امام دوازدهم قرار می گیرند. امیدوارم که آرزوی شما هم اگه یک آرزوی معقول و دست یافتنی باشه برآورده شود.
اگه می بینید یه مدت زیاد میام و یه مدت اصلا پیدام نیست منو ببخشید چون گرفتاری هست و البته یه نکته که اگه بگم می خندید: من از 5 سال پیش کامپیوتر شخصی برای خودم ندارم. البته می تونم بخرم ولی به خودم قول دادم تا فلان کار رو انجام ندادم کامپیوتر نخرم و به نظرم اینجوری کیفش بیشتره. اون فلان کار هم انشاءالله تا پایان سال انجام می شه و ما کامپیوتر دار می شیم. این دستگاهی هم که میام وبلاگم رو بروز می کنم به لطف . . . است و بس. نظرات بسیار آموزنده تون رسید واقعا منو شرمنده کردید انشاءالله جبران کنم. چند مدت دیگه دوباره بخش پیام کوتاه رو هم دوباره راه اندازی می کنم و چند مسابقه می زارم و یه سری کارهای دیگه که سر فرصت بهتون می گم. والسلام
ابتدا میلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر (ع) را بر همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت تبریک عرض می نمایم. پیام اس ام اسی توسط یکی از همکاران وبلاگی به دستم رسید که خداحافظی ایشان در سفر به مرزهای ایران به قصد حرکت بسوی لبنان را در بر داشت. برای آقا حسن و همه همراهان آرزوی موفقیت و سربلندی می کنم. این روزها خبرهای جالبی از گوشه و کنار دنیا به گوش می رسه. برنده ایرلندی جایزه صلح نوبل می گوید: آرزو دارم بوش را بکشم. ولی خبری از برنده ما خانم عبادی نیست. امروز سالروز عملیات غرور آفرین مرصاد می باشد و حادثه بار دیگر تکرار شد. اسرائیل نابکار که قصد سرنگونی حزب الله را داشت در تله مقاومت اسلامی لبنان گرفتار شد و دیروز بنت جبیل مرصاد حزب الله بود. روز شادی و غرور حزب الله یاد آور ایام غرور آفرینی است که در آن روزها سازمان منافقین فکر می کرد طی 30 و اندی ساعت می تواند تهران را تصرف کند و نظام جمهوری اسلامی را ساقط گرداند ولی زهی خیال باطل. برای آشنایی بیشتر شما با سازمان منافقین توضیحاتی را تقدیم می دارم که امیدوارم مفید واقع شود.
سازمان منافقین
چه زمانی؟
1-تولد: قیام پانزده خرداد با اهدای هزاران شهید به درگاه خدای بزرگ انجام شده و شاه مغرور از پیروزی ظاهری و موقت خود بر سختگیری و تشدید جو اختناق افزوده بود. امام خمینی نیز ابتدا به ترکیه سپس به نجف تبعید شده بودند.
گروهی از جوانان که از نظر سیاسی در جبهه ملی و از نظر دینی در محضر مهدی بازرگان [رهبر نهضت آزادی] تربیت شده بودند با احساس ناامیدی از فعالیتهای جبهه ملی و نهضت آزادی که به شکل مسالمتآمیز انجام می شد، تصمیم گرفتند تا با بررسی ضعفهای گذشته ، راه [به اصطلاح] علمیتر مبارزه را پیدا کنند آنها برای یافتن چنین راهی بدون آنکه اطلاعات و شناخت صحیحی از اسلام پیدا کرده باشند به سراغ کتابهای مارکسیستی رفتند. نخستین جلسهها که به شکل نامنظم انجام میپذیرفت از شهریور 1344 شروع شد و دو سال بعد اندکی نظم تشکیلاتی به خود گرفت.
آنچه خواندید ادعای رسمی و مورد قبول منافقین نیز هست ، ولی ارتباط بنیانگذاران این سازمان قبل از تاسیس آن با «دلفانی» که یکی از افسران وابسته به حزب توده بود، احتمال دخالت آن حزب را در تاسیس اولیه این سازمان نفاق به طور جدی مطرح میکند و به طور قطع در این زمینه اسرار پنهانی فراوان است.
2-رشد: آهنگ رشد سازمان منافقین بسیار کند و آهسته بوده است. علت این امر بیشتر به ماهیت منافقانه سازمان و شیوة مبارزة آن که مسلحانه بود برمیگردد. مبانی مارکسیستی ایدئولوژی سمخا (سازمان منافقین خلق ایران) در سالهای اولیه تاسیس برای بسیاری از مردم مذهبی و حتی برخی از علمای دینی – جز امام خمینی (ره) که از همان ابتدا ماهیت منافقین را شناخته بودند – روشن نبود و آنها با حس ظن افراطی به این تشکیلات مینگریستند. این حسن ظن تا زمانی پیروزی انقلاب اسلامی و نشر آثار عقیدتی و عملکرد سیاسی سمخا برقرار بود و کم کم سیر معکوسی پیدا کرد.
سمخا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با اغتنام فرصت از آزادیهای به دست آمده، به عوام فریبی گستردهای دست زد و متاسفانه جوانان بسیاری اعم از دختر و پسر را جذب سازمان خود نمود. اما با افشای تدریجی ماهیت ، عقاید و عملکرد آنها، رشد آن کاهش یافت و از تابستان 1360 که به جنگ مسلحانه علیه حکومت اسلامی اقدام کرد و بدینوسیله واقعیت منفور خود را نشان داد، نه تها رشد نداشت که بعضی از اضا و غالب هواداران خود را به دلایل گوناگون از دست داد.
3-مرگ سمخا پس از آنکه در 31/3/1360 جنگ مسلحانه خود را با نظام اسلامی و مردمی جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد ، در واقع به سوی مرگ پیش رفت . تعداد قابل توجهی از اعضا سازمان دستگیر و تعداد قابل توجه دیگری نیز دست از همکاری کشیده توبه کردند. اعضای باقی مانده از ایران فرار کرده به کشورهای غربی و برخی از کشورهای منطقه پناهیده شدند. سمخا پس از مدتی تصمیم کرفت تا همکاری نهایی خود با آمریکا و صدام را علنی کرده ، با استفاده از امکانات عراق به جنگ با سربازان ایران اسلامی بپردازد و در کنار دشمن بعثی برای از بین بردن تمامیت ارضی، نوامیس و ملیت کشور خود وارد جنگ شود. این کار در حقیقت ضربه مهلکی بود که منافقین بر پیکرة خود وارد کردند.
منافقین دلیل پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران را فقدان پشتوانة مردمی نظام جمهوری اسلامی میدانستند. از این رو ، تا آنجا که میتوانستند اعضای خود را از کشورهای مختلف جهان جمعآوری کردند و با یک آموزش نظامی فشرده، آنان را با سلاحهای اهدایی صدام حسین، کسی که به قصد تصرف آب و خاک ایران ، حملة گستردة خود را به این مرز و بوم آغاز کرد ، مجهز کردند.
آنها پس از انجام محاسبات دقیقی [از نظر خودشان] که قبلاٌ در دوران فراگیری علم مبارزه آموخته بودند، نیروهای خود را از جادة آسفالته حرکت داده و پیشبینی میکردند که به زودی تهران را فتح خواهند کرد! اما به یاری خداوند متعال، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در کنار مردم منطقه، طی عملیات «مرصاد» چنان دماری از روزگار این نوکران احمق امپرایالیسم درآوردند مه داغ آن را تا سالها فراموش نخواهند کرد. با این ضربه مهلک، سازمان به مرگ بسیار نزدیک شد ولی با تنفس مصنوعی کشورهای غربی بویژه آمریکا و نیز با مساعدتهای صدام حسین، بار دیگر شروع به نفس کسیدن کرد.
چند سال بعد، بار دیگر اعضای سازمان از کشورهای مختلف گرد هم جمع شدند تا تجربة مرصاد را تکرار کنند ،زیرا ساعدتعای مالی کشورهای غربی و نیز عراق، منوط به شرارتهای ضد انقلاب است. منافقین در پایگاه اشرف در خاک عراق اجتماع کردند تا حملة خود را به ایران شروع کنند. اما مسؤولان جمهوری اسلامی ایران با هوشیاری کامل، این توطئه را نیز در نطفه سرکوب کردند. دلاور مردان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به بمباران پر حجم اجتماع منافقین در قلب عراق اقدام کردند و صدها تن از آنها را به هلاکت رساندند و رهبر آنان را مجروح کردند.
سمخا، در اثر ضربات مزبور، به حال احتضار افتاد ولی هنوز هم با کمک آمریکا، اسرائیل و برخی دیگر از کشورهای استبدادی به حیات منحوس خود ادامه میدهد.
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :41
بازدید دیروز :208 مجموع بازدیدها : 73667 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|