تک تک افراد جامعه با توجه به فرهنگي که در آن رشد کردهاند، محيطي که در آن زندگي ميکنند، نوع روابط اجتماعي که با ديگران دارند، روحيات و علايق شخصي، اعتقادات مذهبي و ديگر عوامل فردي و اجتماعي، تعريفي مخصوص به خود از انتقاد را ارائه مينمايند.
گروهي انتقاد کردن را فقط در ريز بيني و نکته سنجي بيشاز حد در اعمال ديگران ميدانند، به اين صورت که با کنجکاوي بيش از حد در نحوه رفتار و يا حتي زندگي و حريم شخصي افراد سعي در کشف! نقاط ضعف طرف مقابل برآمده و با زير فشار قراردادن او سعي در اصلاح اشکالاتش را دارند که متاسفانه در اکثر اوقات نه تنها اصلاحي صورت نميگيرد بلکه بعضاً باعث سوء استفاده از نقاط ضعف افراد، براي رسيدن به مقاصدي غير از آنچه هدف اصلي انتقاد است منجر ميشود.
عدهاي نيز با بزرگ نمايي و غير واقعي نشان دادن اشتباهات و عملکرد بد ديگران، قصد در تخريب شخصيت افراد را دارند. ميتوان گفت که در اينجا اصلا موضوع، انتقاد کردن نيست بلکه هدف اصلي، ترور شخصيت، بايکوت، حذف اجتماعي و تخريب و ضربه زدن به جايگاه افراد، در زمينهاي که به فعاليت مشغول است ميباشد.
در اين مواقع معمولا فرد انتقاد کننده بر اين مسئله پافشاري ميکند که هدف او از انجام چنين اقداماتي، نشان دادن اشتباهات و عملکرد بد طرف مقابل بوده تا شخص خاطي به اشتباه خود پي برده و سعي در اصلاح آن نمايد! ولي نکته قابل توجه آن است که با کمي دقت در نحوه اِعمال اين نوع از انتقاد! متوجه ميشويم که خطا يا اشتباهي که شخص انتقاد شونده مرتکب شده يا سهوي بوده و يا اصلاً در حدي نبوده که لازم باشد بدين صورت عمل شود و ميتوان گفت نقش اصلي، در به وجود آمدن چنين برخوردهايي غرض ورزي، حسادت، عقده حقارت، رسيدن به اهداف خاص(شخصي يا گروهي) و... عواملي هستند که اکثراً ريشه در گذشته(شخصي يا گروهي) فرد انتقاد کننده و شخص انتقاد شونده دارد.
نکته قابل توجه اينکه نکات عنوان شده فقط در چهارچوب روابط شخصي افراد جامعه نميگنجد، بلکه ما ميتوانيم نمونه بارز و عيني آن را در بين گروهها و جناحهاي سياسي داخلي و يا حتي در روابط بينالمللي نيز مشاهده کنيم.
مثلاُ در مواقع انتخابات(که اين نوع انتقاد، مورد شايع در تمام نظامهاي سياسي دنيا ميباشد) ميبينيم که کانديداهاي مختلف[البته نه همه آنها] براي رسيدن به هدف خود (انتخاب شدن) با تهمت بستن، دروغ گفتن، شايعه سازي و... اقدام به تخريب شخصيت رقباي سياسي خود ميکنند، يعني براي رسيدن به هدف خود از هر وسيلهاي استفاده ميکنند و غالباً توجيهاتي نيز براي اين اقدامات خود دارند. [سياست ماکياوليستي ِ هدف وسيله را توجيه ميکند، آن سياستي که اِعمال آن در عرصه روابط بينالملل توسط قدرتهاي بزرگ به خوبي و به وفور قابل مشاهده است.]
گروه دوم، کلاً انتقاد کردن را نوعي دخالت در کار ديگران ميدانند و اصلاً به فلسفه وجودي انتقاد، توجهي ندارند. اين گروه ريشه و پايه اين موضوع را نادرست ميدانند و تقريباً به طور کامل نسبت به رفتار و منش افراد جامعهاي که در آن زندگي ميکنند بيتوجه يا کم توجه هستند.
لازم به ذکر است عدهاي از اين افراد برعکس گفته خود که انتقاد کردن را قبول ندارند خودشان از بزرگترين منتقدان هستند ولي چون تحمل انتقاد ديگران حتي در برابر کوچکترين اشکلاتشان را ندارند اينگونه عنوان ميکنند که چون من به کار کسي کاري ندارم کسي هم نبايد به اعمال من کاري داشته باشد.
دين اسلام و مکتب انسان ساز شيعه به موضوع انتقاد با ديدي باز و روشن نگاه ميکند و نه تنها آن را نفي نميکند بلکه انتقاد کردن در چهارچوبي تعريف شده را، راه گشا و درست برميشمارد که همان اصل امربه معروف و نهي از منکر است که از فروع دين نيز ميباشند و در قرآن مجيد بارها به اهميت آن اشاره شده است.
احاديث بسيار زيادي نيز در اين مورد از معصومين (عليهماسلام) آورده شده است.
امام علي عليهالسلام ميفرمايند:
” گروهي منکر را با دست و زبان و قلب انکار ميکنند، آنان تمامي خصلتهاي نيکو را در خود گرد آوردهاند. گروهي ديگر منکر را با زبان و قلب انکار کرده، اما دست به کاري نميبرند، پس چنين کسي دو خصلت از خصلتهاي نيکو را گرفته و ديگري را تباه کرده است، بعضي منکر را تنها با قلب انکار کرده و با دست و زبان خويش اقدامي ندارند، پس دو خصلت را که شريفتر است تباه ساخته و يک خصلت را به دست آوردهاند و بعضي ديگر منکر را با زبان و قلب و دست رها ساختهاند که چنين کسي از آنان، مردهاي ميان زندگان است و تمام کارهاي نيکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منکر، چون قطرهاي بر درياي مواج و پهناور است و همانا امر به معروف و نهي از منکر، نه اجلي را نزديک ميکند و نه از مقدار روزي ميکاهد و از همه اينها برتر، سخن حق در پيش روي حاکمي ستمکار است.” (نهج البلاغه – ترجمه محمد دشتي – حکمت 374 )
همانطور که ميدانيد امر به معروف و نهي از منکر نيز شرايط و آدابي دارد که اين تعريف امام در آن چهارچوب قرار گرفته است که در نامه 31 و خطبه 129 نهج البلاغه آورده شده است.
ميتوان گفت اسلام حد وسط و اعتدال را در اين موضوع در نظر گرفته است، يعني نه مثل گروه اول که انتقاد کردن را ريزبيني و تجسس در اعمال و رفتار ديگران ميدانند و نه همچون گروه دوم که بيخيالي و بيتوجهي نسبت به اعمال و رفتار ديگران را برميگزيند.
و اما حالا... ما جزو کدام دستهايم؟
جواب اين سوال را فقط خود ميدانيم و خدايي که بر همه چيز آگاه است.
(با تشکر ويژه از بچه هاي قلم) انشا الله که از منتقدين سازنده باشيم، نه کوبنده. آمين يا ربالعالمين
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 18/4/1385 و ساعت 3:2 عصر |
نظرات ديگران()