1   2      >
 + عيد مبعث مبارک
سال پيامبر اعظم (ص) و عيد مبعث بر همه شيفتگان اسلام و مسلمين مبارک باد.
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در سه‏شنبه 31/5/1385 و ساعت 3:51 صبح | نظرات ديگران()
 + شما با افکار خصوصي خود مرگ را در مشت گرفته ايد
 من از حنجرة حقيقت در بند، با شما سخن مي گويم: از برازجان، که تاريخ پرشتاب، از آن همه روح سيال عدالت، حالا، حکايت ديگري سر داده است. حالا، برق جسمانيت آذين بسته است که چشم ها را مي برد، عقل ها را مي ربايد، و انديشه ها را به زعم خود، متوقف مي سازد. اين جا، کشف حقيقت هم به اشاره و تلنگري بند است. اگر نه، چه بسا سر فرو بردن به عمق کلمات مکرر، راه به روشنايي ببرد، اما به نور، راه نيابد.

در اين جا حقيقت شلاق مي خورد، که اين البته رسم عدالت بعضي هاست. در اين جا، شمشيرها کمر به قتل تقوا بسته اند. کجاست آن اشاره و تلنگري که راه بگشايد؟


در جريان استعفاي شهردار برازجان بعضي ها خوشحال شدند و فکر کردند که استعفا نتيجه کار آنها بوده است. در يک جمله مي گويم: خداوند چون خرها را شناخت به آنها شاخ نداد. آقاي شهردار ديروز به محل کار خود بازگشت فقط و فقط بخاطر مردم و اين مشت محکمي بر دهان صابري صفتان بود. با توجه به اينکه پيشنهادات متعددي در جهت بکار گيري شهردار در سنگرهاي ديگر مانند مدير کل همياري شهرداري ها و مدير کل فرصت هاي شغلي و پيشنهاد بازگشت دوباره شهردار مطرح شده است، جناب شهردار انتخاب را به مردم سپرده است. در مدت 15 روز مرخصي ايشان صداي مردم در آمد و مسئولين به توانايي ايشان پي بردند.


در يک اقدام کاملا شجاعانه شهردار برازجان براي دومين بار متوالي تصميم به استعفاء گرفت البته نه از روي ترس و نه اينکه انتخابش غير قانوني بوده بلکه به دلخواه خود و براي آرام کردن جو منطقه و اين استعفا بار ديگر از سوي شوراي شهر رد شد. آقاياني که مي گويند استانداري به ما قول مساعد داده که شهردار هر چه زودتر عوض شود بهتر است همان مطالب نانوشتة خود را بنويسند و از همان ها که قولشان داده اند جواب بگيرند زيرا همه اين حرف ها مردم فريبي است. شنيدم آقايي با شنيدن خبر استعفاي شهردار سجده به جا آورده است، البته سجده با پيشاني سوراخ و روي قلم مسموم. و گروهي موسوم به بيست فکر مي کند مي تواند براي 230 هزار نفر تصميم بگيرد، شمارش معکوس براي ادب کردن بيست کچلان شروع شده ولي اکنون که استعفاي شهردار مورد قبول شورا واقع نشده است فرصتي بدست آمده تا بعضي مسائل در صورت لزوم روشن شود. مطالب زيادي را آماده نوشتن کرده بودم ولي بخاطر اينکه نمي خواهم جو را متشنج کنم فعلا از نوشتن آنها خودداري مي کنم اما مطمئن باشيد که در وقت مناسب حتما عرض خواهم کرد. مي گويند يکي از اعضاي شورا به جمع مردم پيوست. مگر سيد زندان بوده است مگر اين همان فرد بسيجي ديروز نيست؟ رأي و انتخابات با مردم چه ها که نمي کند. آقاي صابري که خود را زبان مردم مي داند به امام جمعه شهر که هيچ، به امام جماعات و با زبان بي زباني به مقام معظم رهبري هم توهين مي کند. وقتي سوابق انقلابي خود را بيشتر از سوابق انقلابي امام جماعات مي داند يعني چه؟ يعتي زير سوال بردن نمايندگان ولي فقيه، يعني توهين به ولايت. از لحاظ عددي، خيلي تقريبي مي گويم که شهرداري برازجان در طول عمر خود بودجه 7 ميلياردي را در خود نديده است و همه شهرداران با کسري بودجه مواجه شده اند ولي آقاي پاي بست رقمي حدود 15 ميليارد تومان را براي شهرداري برازجان نوشته است که در صورتي که بزغاله ها اجازه جذب اين پول را بدهند خرج کردن اين پول براي شهردار بعدي کار سختي نيست. هدف اصلي به انجام رسيد و اکنون هر فرد شايسته اي مي تواند شهرداري را بدون مشکل قبلي اداره کند. در صورتي که آقاي رستم پور شهردار وقت با تمام مشکلات شهرداري را با 2 ميليارد تومان بدهي تحويل آقاي پاي بست داد ولي ايشان با جذب بي نظير درآمد به خصوص در سه ماهه اول مسئوليتشان يک رکورد کم نظير را از خود به جاي گذاردند که اگر هزينه مورد نظر ايشان در سطح شهر خرج شود کولاکي به پا خواهد شد.


و اما گروه بيست، به کجا چنين شتابان! مطمئن باشيد تعداد موافقان شهردار برازجان بسيار بيشتر از شماست و يک کاروان را تشکيل مي دهد. کاروان ما را شير جگران راه انداخته اند. بعضي وقت ها به خود مي گويم: واي چه مي گويم؟ تو را چه به اين حرف ها؟ چرا قلمت را به سمت هروله اي مي بري که در قوارة تو نيست؟ اين حرف ها شأن مي خواهد، جگر مي خواهد، جگر شير. ولي وقتي فکر مي کنم مي بينم از هيچ کدام از اين منافقين مطبوعاتي ترسي ندارم و بايد ادامه داد. وقتي آقايان از تهران بازگشتند خيلي ديدني شده بودند،آقايي کفشش را در، دربند جا گذاشته بود و آقايي ديگر ساعتش در وزارت کشور خوابيده بود. شما با افکار خصوصي خود مرگ را در مشت گرفته ايد و از امروز ديگر چيزي بنام امنيت رواني را حتي در خواب هم نخواهيد ديد چه رسد به خوشحالي از پيروزي در انتخابات.


سرنخ ها را اگر دنبال کنيد به جاهاي باريک مي رسيد. چرا وقتي جماعتي سرقافله را کج کرده بودند و با ولع تمام داشتند دل و جگر توسعه را به دندان مي کشيدند، فريادهاي مردم که اي داد، بردند و خوردند، راه به جايي نبرد؟ شايد گروه بيست آن روز منافعش تأمين بود و يا کيسه اش خالي نبود. چرا مردم در اداره ها بايد قبض موبايل پرداخت کنند تا کارشان انجام شود اين است قانونمداري و عدالتخواهي عضوي از گروه بيست؟ آقايي که صداي مردم شده است و مي گويد شوراي شهر تخلف کرده است چرا ازتخلفات زمان خود در همين شورا نمي گويد؟


راستي، چه زيرک و رندند شيطان صفتاني که بر بستر جهل بعضي ها، کاخ ها بالا برده اند. کجاست آن که از پس غبارهاي لايه لاية تاريخ، حقايق پنهان و مدفون اين بشر گم کرده راه را بيرون کشيده و بر سر عالم برافرازد؟


 همة ما، هر که هستيم، از پايين تا بالا، فرداي قيامت بايد تقاص پس بدهيم. تقاص اين همه زحمتي که خرج اين نظام شده است. ما مي گذاريم فرصت ها از دست بروند، و درست آن جا که داريم خفه مي شويم، چرتمان مي پرد و فرياد وامصيبتا سر مي دهيم. عزيزان، ما سال هاي سال، مارها در آستين پرورانده ايم. مارهاي پروار و خوش قيافه. آيا براستي اين وظيفة ماست که بلاي جان اين کلاشان فرصت طلب شويم؟


آهاي گروه بيست! من اعلان خطر مي کنم، و شما را از خواب سنگين رخوت، و قيلولة بعد از پرخوري، بر حذر مي دارم. شما در بن بست مي تازيد! همين حالا، آدم هايي از شما آويخته اند که چشم ديدن شما را ندارند. منتها چون خودشان شهامت پرده دري ندارند و عقبه شان آلوده است، از جسارت و گستاخي و بي پروايي شما سود مي برند.


در قرآن کريم آمده است: "في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب اليم بما کانوا يکذبون" ((در دلهاي آنها يک نوع بيماري است، خداوند بر بيماري آنها مي افزايد و عذاب دردناکي به خاطر دروغ هايي که مي گويند در انتظار آنهاست)).


اما سکوت بعضي مسئولين در برابر اين گروه جالب است. بالاخره يک جوري بايد غيرت، تعصب، پايداري و پايبندي مردم را آزمود. قضيه شهرداري براي مسئولان، وجهه آزمون و سنجش دارد. ما هم مشتاقانه منتظر جواب اين تست هستيم. امروزه انسان هايي پديد آمده اند که اصرار دارند در فاصله بين مسئولين و مردم، جايي حتي به قدر يک منبر، يک تريبون و يک چهارپايه براي خود دست و پا کنند. ولي دشتستان ديگر جايگاه اين لاشخورهاي انسان نما نيست.


ايهاالناس مبلغان جامعه مدني را ببينيد. اين مدنيتي که بعضي ها حسرتش را مي خورند، آن چيزي ست که معدة غرب بالا آورده و به صورت بشر غربي پاشيده و او را به جايي رسانده که مي بينيم: در مرگ يک سگ پشمالو زار مي زند، اما در قتل عام و نسل کشي همسايگان لبناني خود خميازه مي کشد. حالا بايد نشريات ما مبلغ جامعه مدني غربي باشند؟ موش هاي هرزه و طاعوني، رشته هاي ايماني اخلاقي و فرهنگي و ملي ما را مي جوند و به جايش هرزگي و بي بند و باري و فساد، زور و زر و تزوير استفراغ مي کنند. و اما چرا در اين شهر صدايي نيست؟ صف در صف سکوت! صف در صف خاموشي؟ چون مردم ديگر گيچ شده اند، خسته شده اند، آري از دست اين نامردمان هرزه نگر خسته شده اند. شانس ياريگرتان بود که شورا با استعفا موافقت نکرد وگرنه . . .


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در چهارشنبه 25/5/1385 و ساعت 4:28 عصر | نظرات ديگران()
 + مبروک لکم و لکل الاحرار هذا الانتصار

أللّهمّ عجّل لوليّک الفرج و العافية و النّصر
واجعلنا من أعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه


بعضي از دوستان ما را، کودک مي دانند. مگر کودکان حق حرف زدن ندارند و مگر کودکان حق نوشتن ندارند. کودکان اسرائيلي بر موشک هايشان مي نوشتند و سپس شليک مي کردند و مي کشتند ولي ما قلم هايمان را به مانند موشک روانه تلاويو کرديم و بذر محبت را در دل جهانيان مي کاشتيم. آري وبلاگ نويسان ايران زمين که قسمت نشد جهاد رزمي در کنار برادران حزب اللهي را تجربه کنند، در زمينه جهاد فرهنگي تلاش کردند تا بتوانند سهم کوچکي در اين پيروزي بزرگ داشته باشند. موشک هاي اسرائيل ماهيت تير و باروت و خون دارد ولي موشک هاي ما ماهيت چوب و کاغذ و حقيقت. کدام حقيقت؟ همان حقيقتي که سازمان ملل از ابراز آن مي ترسيد زيرا منافع اربابان استبداد را به خطر مي انداخت. اين گونه حوادث از علائم ظهور امام زمان (عج) است. نبرد نصرالله کاملا حق بود و مردم جهان هم پذيرفتند که حزب الله براي حفظ آبروي اسلام و حفظ حيات بشري بايد مبارزه و مقاومت کند. اين حرف ها را من از خودم نمي زنم از روايات نقل مي کنم، چيزي شبيه اين شنيدم:


((مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي کند، نامش نصر است، او از من و من از اويم، همانا نصر ناميده شده زيرا خداوند پيروزي را بر دستانش مي نويسد.))   (بحار الانوار جلد 9 صفحه 283)


4000 نيروي چريک حزب اللهي بيش از 250000 نيروي تروريست صهيونيستي که مجهزترين صلاح هاي نظامي دنيا را در اختيار داشتند و به گفته خودشان چهارمين ارتش دنيا بودند را به زانو در آوردند. به راستي اين 4000 نفر کيستند؟ عطر شهادت که وجود اين دلدادگان حق را آکنده کرده است و شگفت نيست که امروز براي حزب‌الله، عاشورا باشد و جنوب لبنان، کربلا، چرا که حسينيان سخت به زندگي در عاشورا باور دارند و ممات را در غروب عاشورا مي‌دانند؛ «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا». اگر پير جماران، دفاع مقدس و کارزار سپاه اسلام با ارتش بعثي را «ايستادگي تمام اسلام در برابر تمام کفر» خواند، امروز مي‌توان نبرد جنوب لبنان را رويارويي خالص‌ترين اسلام در برابر خالص‌ترين کفر عالم دانست. آنان که به استنشاق عطر شهادت و معنويت در فضاي جبهه‌هاي ايران خو گرفته بودند و سال‌هاست که در پس آلودگي‌هاي جاه و مال و شهوت، در اين سرزمين، نفسشان به شماره افتاده، اين روزها با استشمام رايحه شهادت از سرزمين لبنان، جاني دوباره گرفته‌اند و شگفتي نيست از حلول روح شهادت در قرن بيست‌ويکم؛ همان خداوندي که از دم روح‌الله در قرن بيستم نفس مسيحايي بر پيکره کم ‌رمق موحدين دميد و عالم را با زمزمه توحيد آکنده کرد، امروز از حلقوم فرزند روح‌الله، عالم را دگرگون ساخته است؛ «کل يوم هو في شأن».


و امروز حسن است که نداي حسين(ع) را سر داده است. اوست که با ياران و توانايي معدود و محدودش در برابر دنياي ظلم ايستاده و با فريادي انباشته از عزت و مظلوميت، «هل من ناصر» سر مي‌دهد.


و اين نه به خاطر بيم از مرگ است که فرزندان روح‌الله، همچون مولا علي(ع) اشتياقشان به مرگ، بيش از کودک به سينه مادر است، بلکه اتمام حجتي است براي ما.


براي ما که به نام حق، زنجير باطل را بر پاي خود گره زده‌ايم تا توان حرکت و رفتن را از ما بگيرد.


براي ما که آنچنان در بند روزمرگي و شيريني دنيا فرو رفته‌ايم که قلبمان سنگ و گوششان کر شده است و حاضر به گذشتن از اين جيفه متعفن که سراسر وجودمان را آکنده، نيستيم.


امروز عاشوراست و لبنان، کربلا؛ آزموني سخت پيش روي ماست. مباد که از کوفيان باشيم. و فکر نکنيم جنگ تمام شده است چون جنگ اصلي هنوز آغاز نشده است. همه جاي دنيا بايد جنوب لبنان و همه مردم بايد حزب اللهي باشند تا اين گونه آمريکا و اسرائيل را به زانو در آورند.


آيا شما مي دانيد که سيد حسن نصرالله از سال 61 يعني قبل از بزرگاني چون سيد عباس موسوي حکم اعتماد از امام خميني (ره) دريافت داشته است؟ اين يعني مهر تعييدي بر اقدامات رهبر مقاومت جهان عرب.


واما فيلم آتش بس يعني پذيرش شکست از سوي اسرائيل و نيرو و قوت گرفتن براي تجاوزات بعديش اما اين خوک صفتان نمي دانند که ديگر در خواب هم آرامش ندارند و مردم دنيا بيدار شده اند و ديگر جايي براي جنايت صهيونيست نيست.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در چهارشنبه 25/5/1385 و ساعت 4:27 عصر | نظرات ديگران()
 + سلام علي قلب زينب الصبور

کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود


بمناسبت وفات ام المصائب حضرت زينب کبري (س) و بخاطر اينکه وظيفه اصلي آن حضرت قصه گويي و خاطره گويي کربلا بود، مراسمي به مدت سه شب از تاريخ 21 تا 23 مرداد ساعت 20:30 شب ها در حسينيه مسجد جنت برازجان با مداحي اسلام ميرزائي و سخنراني و خاطره گويي رزمندگان کربلاي ايران توسط هيئت عشاق الحسين (ع) برازجان برگزار مي گردد.


يه مدتي هم بخاطر اين مراسم درگير هستم و اميدوارم به ياري خود حضرت زينب (س) مراسم خوبي از آب در بياد. انشاءالله


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در جمعه 20/5/1385 و ساعت 2:35 صبح | نظرات ديگران()
 + روز پدر

پدر عزيزم


اي مرا از تو بنيان عمر                                  به نام توام بسته پيمان عمر


من از تابش تو بلند اخترم                       بود خاک پاي تو تاج سرم


ضمن عذر خواهي از دوستان عزيز مدتي که نبودم مقداري کار عقب مانده داشتم که انجام دادم و چند روز هم به جمع آوري کمک هاي مردمي به مردم مظلوم لبنان و فلسطين از طريق پايگاه مقاومت بسيج خاتم الانبياء (ص) برازجان مشغول بوديم و البته بهترين کار من در اين چند روز در سالروز ولادت با سعادت امام علي (ع) بود که در کاري نمادين به همراه ديگر دوستان با پوشيدن لباس مصوب بسيج و کشيدن چفيه به صورت و در دست گرفتن پرچم حزب الله بعد از راهپيمايي حمايت از مردم لبنان و فلسطين اقدام به برقراري ايستگاه صلواتي براي اين دو مناسبت عزيز کرديم. در آخر به خاطر تقدير 25 نفر از بسيجيان پايگاه را به اردوي زيارتي سياحتي مشهد مقدس اعزام کرديم که به دليل گرفتاري متأسفانه من نتوانستم آنها را همراهي کنم.


اين هفته از هفته نامه هاي دشتستان خبري ندارم فقط يکي از دوستان خيلي از دست اتحاد جنوب عصباني بود که در يک جمله به او گفتم: خداوند چون خر را شناخت به او شاخ نداد و اگر با استعفاي شهردار موافقت شود از خوشحالي استعفا و بخاطر قول بروز عصبانيت قبلي شهر را به گورستان کاغذهاي باطله از اين چرت نامه ها تبديل مي کنم.


امروز روز سياه اسرائيل و امريکا بود بخاطر اينکه در 24 ساعت گذشته 40 صهيونيست به هلاکت رسيدند و 16 دستگاه تانک فوق مدرن مرکاواي4 که پيشرفته ترين تانک دنياست بوسيله موشک هاي جديد حزب الله (IR) منهدم شدند. تا پيروزي حزب الله و نابودي اسرائيل راهي نمانده است.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در جمعه 20/5/1385 و ساعت 2:31 صبح | نظرات ديگران()
 + عدالت تعطيل است ، تا اطلاع ثانوي

عليرضا قزوه


 نه ، ديگر ساعت ديپلماسي کار نمي کند
و سازمان ملل سوخته ست
مثل يک باتري قلمي!
حتي من فکر مي کنم
که از اهالي کوفه ست
اين کوفي عنان
و فکر مي کنم که يزيد
کسي بوده شبيه پادشاه فلان ...
بولتون يک ناقص الخلقه ست
از ترکيب بول
با نطفه شپش!
در آزمايشگاه سياست
و رايس
شعبده بازي ست
ديروز برج هاي دوقلو زاييد
بروج مشيده
بروج شيادي!
دنيا ميدان شعبده نيست
که اين چنين بساط تان را پهن کرده ايد
در ساحل مديترانه
بازيگران سيرک سياست
آقاي ساس و خانم رايس
خانم ايدز و آقاي توني بلر
دو جنسي جنون گاوي و بوش
بساط تان را جمع کنيد از بيروت و صور و قانا
دروازه سيرک را باز کردند
تمساح و گاو و گاوچران
سوار وزغ شدند و
به صحنه آمدند
زمين اگر بر شاخ گاو نگردد هم
اين سازمان ملل حتما
بر شاخ گاو بنا شده ست!
نگاه کن!
در عروسک بچه ها
جاسوس پنهان شده ست
در توپ هاي بازي بچه ها جاسوس
و در درختي
که بچه ها تاب بسته اند در قانا
جاسوس
تمام شان دنبال کودکي نصرالله اند
تمام نيل،
تمام مديترانه
پر از صندوق هاي حادثه است
و چشم مردم دنيا
به موج هاي مديترانه است
ميدان شعبده بازي گسترده اند
نگاه کن!
از عقال حاکمان عرب
جاسوس و عروسکي زشت بيرون آمد
عروسک زشت
شليک مي کند به بچه هاي قانا
دو حاکم عرب در نفسش مي دمند و
صحنه پر از جاسوس مي شود
دو حاکم که از پا نفس مي کشند و
با عقال شان فکر مي کنند
تمام شعبده بازان در صحنه اند
شوراي امنيت
بادمجان مي کارد در قانا
هلو مي چيند از چوب خشک هلوکاست
عروسک زشت
دو حاکم را
بدل به دو بوزينه کرده است
عروسک زشت
در زهدانش بمب اتم پنهان است
و موشک ليزري
هواپيماهاي جنگنده را شير مي دهد
نگاه کن!
عدالت تعطيل است ، تا اطلاع ثانوي!
عقرب شده ست سازمان ملل
و بچه هاي قانا را عقرب زده ست
افتاده اند در صحنه و تکان نمي خورند
حالا عروسک زشت
عقال حاکمان عرب را
بر سر گذاشته است و مي خندند ،
عقرب هاي سازمان ملل.
و نعش بچه هاي قانا را
مي زنند به گوساله هاي مرده
و عنقريب خواهد مرد
گوساله بزرگ تل آويو!
قانا يا هولوکاست؟
فرشته يا غول؟
سواران ذوالجناح
يا دزدان درياي کارائيب؟!
بازي تمام خواهد شد
در طوفان اذا وقعت الواقعه ...
موسي ،
ميدان شعبده بازان را جارو خواهد کرد
و " قدس ،
پايتخت آسمان و زمين خواهد شد!*"
* اين سخن شاعرانه از سيد حسن نصرالله است.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 15/5/1385 و ساعت 3:32 صبح | نظرات ديگران()
 + خداحافظ را وقتي بنويس که بر سر قبر بوش نشسته باشي

در جواب به مطلب بي معني (خداحافظ آقاي شهردار) نوشته شده توسط اميد حيدري مدير سايت ياس سپيد: آقاي حيدري در استعفاي شهردار هيچ اجباري نبود و کسي جرئت مجبور کردن شهردار به چنين کاري را ندارد بلکه مأموريت اصلي که جذب بودجه بود انجام شده و اين خداحافظي هنوز با رأي شورا همراه نشده در صورتي که شهردار بر اين امر پا فشاري مي کند شما هم وقتي خبر تکميل شد منتشرش کنيد. و من منتظر روزي هستم که پدرم اين پست را ترک کند و قلم را بر عليه بعضي ها به حرکت در بياورم رفتن پاي بست از شهرداري آرزوي من است. اين جمع کثير دلسوزان و فرهنگيان شما 20 نفر بيشتر نيستند و اينها اصلا عددي نيستند که بخواهند براي 230 هزار نفر تصميم گيري کنند. شما چه مدرکي داريد که مسئولان وزارت کشور چنين نظري را داشته اند من خودم چندي پيش با يکي از مسئولين وزارت کشور نشستي داشتم و نظر آنها کاملا مغاير گفته هاي دروغ جنابعالي بود و در زمينه قول مساعد معاون سياسي امنيتي استاندار بايد بگويم فکر نمي کنم چنين قولي بوده باشد و اگر بوده و اگر مي توانند بيايند عملي کنند ما هم ببينيم. پس بدانيد اين استعفا نه اجباري بوده و نه عزل بلکه اختياري بوده است. مشخص است که شما هنوز معنا و مفهوم استعفا را نمي دانيد آن وقت مي خواهيد فرياد عدالت هم سر دهيد بهتر است خداحافظيتان را نگه داريد براي مردن بوش.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 12/5/1385 و ساعت 4:21 صبح | نظرات ديگران()
 + مجتهد برازجاني و سر پرسي کاکس


سيدمصطفي تقوي


 در دوران جنگ جهاني اول، ايران گرفتار بحرانهاي پس از نهضت مشروطيت بود. ضعف مديريت همراه با مجموعه بحرانهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، رمقي براي کشور باقي نگذاشته بود و از اين رو، دولت مرکزي حتي قادر به حفظ بيطرفي اعلام شده خود هم نبود. با ورود عثماني به عرصه جنگ بر ضد متفقين، شمال و جنوب ايران نيز جولانگاه بيگانگان گرديد. در چنين شرايطي نيروهاي مردمي به طور خودجوش به دفاع از حريم وطن برخاسته و به تجاوز بيگانگان پاسخ مي‌گفتند. جنوب ايران شاهد نمونه‌هاي درخشاني از شجاعت و فداکاري بود. هنگامي که دولت انگليس بوشهر را تصرف کرد و قصد تصرف ديگر مناطق استراتژيک جنوب را داشت، اين مقاومت خودجوش مردمي بود که توانست او را از تحقق اين هدف شومش بازدارد.


 خانه ميرزا علي تاجر کازروني در برازجان يکي از کانونهاي گردهمايي سران ايلات و ديگر رهبران مردم براي مشورت و تصميم‌گيري درباره چگونگي نبرد با انگليس بود. در همين نشستها معمولاً نامه‌هايي که از رهبران مناطق مختلف عمليات جنگي مي‌رسيد، مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌گرفت و سپس تصميمهاي مناسب گرفته مي‌شد. اين نشستها با حضور آيت‌الله شيخ محمدحسين برازجاني مجتهد معروف آن ديار انجام مي‌گرفت. در يکي از اين نشستها پس از آنکه نامه‌هاي رئيس علي دلواري و شيخ حسين خان چاه کوتاهي خوانده و به بحث گذاشته شد، سلطان احمد اخگر، صاحب منصب ژاندارمري، که در جلسه حضور داشت، رو به شيخ کرده و گفت: دو ماه قبل تلگرافي از جنرال کاکس به آقاي شيخ محمدحسين رسيده و ايشان هم جواب داده‌اند و آقاي کازروني سواد هر دو مخابره را در بوشهر به طبع رسانيده منتشر کرده بودند. چند مرتبه از اقاي کازروني تقاضا کردم که يک نسخه از آن را به من بدهند براي ياور علي‌قلي خان ارسال [به] آباده دارم. ايشان نداشتند اگر جناب شيخ نسخه آن را دارند لطف کنند. “ شيخ که در هماهنگ‌سازي مبارزان جنوب نقش مهمي داشت، ارسال آن نامه را براي علي‌قلي خان هم مفيد دانست و اظهار داشت: ” من يک نسخه دارم که اينک تقديم مي‌کنم.“ آن نسخه مشتمل بر تلگرافي بود که سر پرسي کاکس نماينده دولت بريتانيا در بوشهر براي آيت‌الله برازجاني مخابره کرده بود و پاسخي که شيخ براي او فرستاده بود. در تلگراف کاکس آمده بود:


جناب مستطاب علام فهام شيخ محمدحسين زيدت افاضاته


      چون يقين دارم رعيت صادق دولت ايران هستيد، از اين رو در اين داهيه مهمه مقتضي مي‌دانم که حقايق و اطلاعاتي را که دارم و شايد نزد خودتان نباشد، به آن دوستدار خبر دهم. دولت انگليس از سابق دوست صادق ايران بوده و در اشکالاتي که ايران داشته مساعدت نموده و معاونت ماليه و ساير تأييدات به دولت مزبوره مبذول داشته است. در وقت حاضر و درخصوص جنگ اروپا چنانچه اطلاع داريد دولت انگليس با آلمان در حالت حرب است و آلمان براي اغراض نفسانيه عثماني را نيز به جنگ کشانيده، با وصف اينکه ابداً جهاتي نبود که مملکتين متحابين انگليس و عثماني به جنگ مبادرت نمايند. ولي اگر چه بريطانيه عظمي با دولت عثماني در جنگ مي‌باشد ولي چون معلوم است که بزرگترين دولت فرمان‌گذار بر مسلمين است، کراراً به واسطه تعهدات علني خود ظاهر ساخته که اماکن مشرفه در حجاز، و عراق را مصون و محترم خواهد داشت و آذوقه به خرج خود جهت حجاج و اهالي جده و مشاهد مشرفه فرستاده و بدين طور مشهود ساختند که با مسلمين هيچ جنگي ندارد. دولت متحابه ايران تاکنون ساعي بوده که بيطرفي خود را برقرار دارد، ولي حالا مکشوف شده که دولتين آلمان و عثماني به واسطه اشکالاتي که به آنها دچار شده‌اند بي طرفي ايران را ما‌ال‌المصالحه قرار دهند و آن را نيز در جنگ بکشانند. چند روز قبل مکشوف گرديد که قونسول آلمان در بوشهر مشغول است اهالي تنگستان را تحريک مي‌کنند که به بوشهر حمله بياورند و لازم شد که مشاراليه از بوشهر رفع داده. و از علائم و اوراق موجوده ظاهر گرديد که سفير آلمان به دستياري مأموران سوئدي ژاندارمري بدون اطلاع دولت ايران درصدد بوده‌اند که امرا و اعيان جنوب را برانگيزانند و آنها را تحريک کند که به معاونت ژاندارمري مخاصمت با انگليس را مشغول شوند. و نيز مطلع مي‌شويم که صاحب منصبان ژاندارمري درباب مجاري واقعات جنگ اخبار کذب اشاعه مي‌دهند و سعي دارند که اکابر و اعاظم مانند آن دوستدار را اغوا نمايند که با خودشان و عثمانيها و آلمانيها همراهي کرده جهدي نمايند که بر انگليس هجوم نمايند. البته آن دوستدار اينقدر بيهود سر نيستند که از اين وسيله اغوا شوند. چه که از مخاصمت با دولت انگليس که هيچ قصدي و احساس غيردوستانه‌اي نسبت به خودتا ن ندارد نه تنها خودتان را دچار مصيبت خواهيد کرد بلکه ثلث دولت خود را مال‌المصالحه قرار خواهيد داد. دولت ايران هيچ اطلاعي از اين دسائس ندارد... طريق اسلم به جهت آن دوستدار اينکه دسائس و تحريکات اين آشوب‌طلبان خارجه را اکيداً مقاومت نمايد... بهتر از اين توضيح و اخطار کامله، اگر تا آن درجه لاابالي باشيد که از خطه بيطرفي تخطي نمائيد ملامت بر خودتان وارد است.


     در اين تلگراف کاکس با اظهار دوستي صادقانه! بريتانيا نسبت به ايران و اظهار اينکه در جنگ رعايت احترام مشاهد مقدسه مسلمين را کرده، و اينکه تحرکات مبارزان جنوب براي دفاع از وطن را دسيسه آلمان و عثماني وانمود سازد، کوشيد تا شيخ را از رهبري مبارزات بازداشته و در نهايت او را تهديد کرده و مسئول عواقب امور معرفي کرد. شيخ نيز در پاسخي محکم و قاطع به ايشان، به دفاع از دين و وطن تأکيد کرده و دولت انگليس را مسئول پيامدهاي تجاورگريشان دانست. اين موضع شيخ تحسين همه مبارزان جنوب را برانگيخت و آنان را در مبارزه استوارتر ساخت. رئيس علي دلواري در نامه‌اي به شيخ در اين باره چنين نوشت: « ... کمااينکه تلگراف تهديدآميز به حضرت مستطاب عالي کرده بودند. در حقيقت جوابي که از طرف ذيشرف در جواب تلگراف ايشان صادر شده بود به قدري مشعوف شدم که خداوند عالم حد آن را مي‌داند. همين جواب بود که فرموده‌ايد. آفرين، افرين، آفرينِ خداي  بر شما باد. شايسته است که عموم اهالي فارس و خليج به داشتن وجود مبارکي مثل حضرتعالي که در اين مواقع اينگونه جواب قانوني دندان شکن به اجانب داده‌ايد فخر و مباهات نمايند.» اينک پاسخ شيخ به کاکس:


 


تلگراف شما رسيد. اگرچه نظر به صداقتم در خدمتگزاري کليه دول اسلامي علي‌الخصوص وطن عزيزم ايران مي‌بايست جواب شما را توسط حکومت بنادر داده باشم، کما اينکه مي‌بايستي مخابرات شما هم به توسط حکومت ايراني به من برسد، ولي چون شما برخلاف قاعده رفتار کرده و مبادرت به مخابره مستقيم نموده‌ايد، ناگزير من هم مستقيماً جواب مي‌دهم. راجع به محاربه عموميه که دولت جليله ايران مسلک بي طرفي اختيار نموده است، اين مسئله واضح است... علت هيجان ملت برعليه دولت شما، همانا مداخلات دولت متبوعه شما و روس در خليج فارس و نقاط جنوبي و شمالي ايران است که هر وقت توانسته‌ايد برخلاف بي طرفي ايران اقداماتي کرده‌ايد. و اگر به قول شما آلمانيها نيز مشغول تهييج عشاير ايران هستند مطلبي است که تاکنون برهان قوي براي اثبات آن در دست نداريد. و بر فرض چنانکه شما مي‌گوييد باشد، شما اين طريقه غيرمرضيه را به آنها آموختيد و کمال اسف را دارم که وطن ما را جولانگاه مغرضانه خود و ديگر اجنبيان نموده و بدين سبب ملت نجيب ايران را مجبور به بعضي حرکات کرده و حال آنکه به خوبي مطلع هستيد که هر فردي از افراد نجيب ايراني تاکنون ساعي بوده که شئون بي طرفي دولت عليه خود را محفوظ و مقدس دارد... اداره ژاندارمري عبارت از يک قوه دولتي است که تابع اوامر حکومت مرکزي مي‌باشد و تا به حال احدي از آحاد يا صاحب منصبان آنها کاري که خارج از وظيفه رسمي يا وطن‌پرستي آنها باشد ننموده است... راجع به همراهي دولت انگليس به دولت عليه ايران که اشاره نموده بوديد... ملت ايران را عقيده بر آن است که تمام صدمات وارده از شمال به تصديق دولت انگليس بوده... ملت ايران بعد از متابعت ديانت، دوستدار دولت و استقلال خود بوده و کمال احتراز را از مخالفت با دولت خود دارد... با کمال اسف به شما اطلاع مي‍دهم که عمليات اخيرشما در خليج[فارس] و ناصري[اهواز] و محمره [خرمشهر] و بردن قونسول آلماني که به کلي مخالف بي طرفي ايران است، بيشتر افکار را به هيجان آورده است و امروز تقريباً يک لک [صد هزار] تفنگچي دشتي و دشتستاني و تنگستاني اصرار بر قطع علايق دوستي را با شما دارند..... اين نکته را هم اخيراً خاطرنشان مي‌نماييم که اگر هر آينه عمليات جنگجويانهُ شما دوام پيدا نمود و در ظرف مستقبل جلوگيري از ملت ممتنع گرديد، ملامت و مسئوليت راجع به حرکات لا اباليهُ شماست که از خطهُ بي طرفي تخطي نموده‌ايد و اينجانب را هيچ مسئوليت و ملامتي نيست.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در شنبه 7/5/1385 و ساعت 12:10 عصر | نظرات ديگران()
 + ليله الراغب شب آرزوها

ديشب ليله الراغب شب آرزوها بود. شما چه آرزويي کرديد؟ ظهور امام زمان (عج)؟ پيروزي حزب الله؟ قبولي در دانشگاه؟ رفتن سر کار؟ ازدواج کردن؟ يه آرزوي کاملا شخصي؟ چه آرزويي؟ من ديشب به اتفاق حدودا 40 نفر از دوستان شامي ترتيب داديم و به زيارت حرم مطهر امامزاده ابراهيم (ع) رفتيم، دعاي کميلي خوانديم و دور هم نشستيم و گپي زديم. چه شب زيبا و بياد ماندني بود. آرزوي من يه آرزوي کلي بود، ظهور آقا امام زمان (عج) چون اگه آقا بياد ديگه نه اسرائيلي هست نه استبدادي و نه ظلمي همه و همه در سايه صلح و آرامش زير لواي ولايت امام دوازدهم قرار مي گيرند. اميدوارم که آرزوي شما هم اگه يک آرزوي معقول و دست يافتني باشه برآورده شود.


اگه مي بينيد يه مدت زياد ميام و يه مدت اصلا پيدام نيست منو ببخشيد چون گرفتاري هست و البته يه نکته که اگه بگم مي خنديد: من از 5 سال پيش کامپيوتر شخصي براي خودم ندارم. البته مي تونم بخرم ولي به خودم قول دادم تا فلان کار رو انجام ندادم کامپيوتر نخرم و به نظرم اينجوري کيفش بيشتره. اون فلان کار هم انشاءالله تا پايان سال انجام مي شه و ما کامپيوتر دار مي شيم. اين دستگاهي هم که ميام وبلاگم رو بروز مي کنم به لطف . . . است و بس. نظرات بسيار آموزنده تون رسيد واقعا منو شرمنده کرديد انشاءالله جبران کنم. چند مدت ديگه دوباره بخش پيام کوتاه رو هم دوباره راه اندازي مي کنم و چند مسابقه مي زارم و يه سري کارهاي ديگه که سر فرصت بهتون مي گم.      والسلام


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در شنبه 7/5/1385 و ساعت 2:6 صبح | نظرات ديگران()
 + بنت جبيل مرصاد حزب الله

ابتدا ميلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر (ع) را بر همه شيفتگان خاندان عصمت و طهارت تبريک عرض مي نمايم. پيام اس ام اسي توسط يکي از همکاران وبلاگي به دستم رسيد که خداحافظي ايشان در سفر به مرزهاي ايران به قصد حرکت بسوي لبنان را در بر داشت. براي آقا حسن و همه همراهان آرزوي موفقيت و سربلندي مي کنم. اين روزها خبرهاي جالبي از گوشه و کنار دنيا به گوش مي رسه. برنده ايرلندي جايزه صلح نوبل مي گويد: آرزو دارم بوش را بکشم. ولي خبري از برنده ما خانم عبادي نيست. امروز سالروز عمليات غرور آفرين مرصاد مي باشد و حادثه بار ديگر تکرار شد. اسرائيل نابکار که قصد سرنگوني حزب الله را داشت در تله مقاومت اسلامي لبنان گرفتار شد و ديروز بنت جبيل مرصاد حزب الله بود. روز شادي و غرور حزب الله ياد آور ايام غرور آفريني است که در آن روزها سازمان منافقين فکر مي کرد طي 30 و اندي ساعت مي تواند تهران را تصرف کند و نظام جمهوري اسلامي را ساقط گرداند ولي زهي خيال باطل. براي آشنايي بيشتر شما با سازمان منافقين توضيحاتي را تقديم مي دارم که اميدوارم مفيد واقع شود.


 سازمان منافقين


چه زماني؟


1-تولد: قيام پانزده خرداد با اهداي هزاران شهيد به درگاه خداي بزرگ انجام شده و شاه مغرور از پيروزي ظاهري و موقت خود بر سختگيري و تشديد  جو اختناق افزوده بود. امام خميني نيز ابتدا به ترکيه سپس به نجف تبعيد شده بودند.


گروهي از جوانان که از نظر سياسي در جبهه ملي و از نظر ديني در محضر مهدي بازرگان [رهبر نهضت آزادي] تربيت شده بودند با احساس نااميدي از فعاليتهاي جبهه ملي و نهضت آزادي که به شکل مسالمت‌آميز انجام مي شد، تصميم گرفتند تا با بررسي ضعفهاي گذشته ، راه [به اصطلاح] علمي‌تر مبارزه را پيدا کنند آنها براي يافتن چنين راهي بدون آنکه اطلاعات و شناخت صحيحي از اسلام پيدا کرده باشند به سراغ کتابهاي مارکسيستي رفتند. نخستين جلسه‌ها که به شکل نامنظم انجام مي‌پذيرفت از شهريور 1344 شروع شد و دو سال بعد اندکي نظم تشکيلاتي به خود گرفت.


آنچه خوانديد ادعاي رسمي و مورد قبول منافقين نيز هست ، ولي ارتباط بنيان‌گذاران اين سازمان قبل از تاسيس آن با «دلفاني» که يکي از افسران وابسته به حزب توده بود، احتمال دخالت آن حزب را در تاسيس اوليه اين سازمان نفاق به طور جدي مطرح مي‌کند و به طور قطع در اين زمينه اسرار پنهاني فراوان است.


2-رشد: آهنگ رشد سازمان منافقين بسيار کند و آهسته بوده است. علت اين امر بيشتر به ماهيت منافقانه سازمان و شيوة مبارزة آن که مسلحانه بود برمي‌گردد. مباني مارکسيستي ايدئولوژي سمخا (سازمان منافقين خلق ايران) در سالهاي اوليه تاسيس براي بسياري از مردم مذهبي و حتي برخي از علماي ديني – جز امام خميني (ره) که از همان ابتدا ماهيت منافقين را شناخته بودند – روشن نبود و آنها با حس ظن افراطي به اين تشکيلات مي‌نگريستند. اين حسن ظن تا زماني پيروزي انقلاب اسلامي و نشر آثار عقيدتي و عملکرد سياسي سمخا برقرار بود و کم کم سير معکوسي پيدا کرد.


سمخا پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با اغتنام فرصت از آزاديهاي به دست آمده، به عوام فريبي گسترده‌اي دست زد و متاسفانه جوانان بسياري اعم از دختر و پسر را جذب سازمان خود نمود. اما با افشاي تدريجي ماهيت ، عقايد و عملکرد آنها، رشد آن کاهش يافت و از تابستان 1360 که به جنگ مسلحانه عليه حکومت اسلامي اقدام کرد و بدينوسيله واقعيت منفور خود را نشان داد، نه تها رشد نداشت که بعضي از اضا و غالب هواداران خود را به دلايل گوناگون از دست داد.


3-مرگ سمخا پس از آنکه در 31/3/1360 جنگ مسلحانه خود را با نظام اسلامي و مردمي جمهوري اسلامي ايران آغاز کرد ، در واقع به سوي مرگ پيش رفت . تعداد قابل توجهي از اعضا سازمان دستگير و تعداد قابل توجه ديگري نيز دست از همکاري کشيده توبه کردند. اعضاي باقي مانده از ايران فرار کرده به کشور‌هاي غربي و برخي از کشورهاي منطقه پناهيده شدند. سمخا پس از مدتي تصميم کرفت تا همکاري نهايي خود با آمريکا و صدام را علني کرده ، با استفاده از امکانات عراق به جنگ با سربازان ايران اسلامي بپردازد و در کنار دشمن بعثي براي از بين بردن تماميت ارضي، نواميس و مليت کشور خود وارد جنگ شود. اين کار در حقيقت ضربه مهلکي بود که منافقين بر پيکرة خود وارد کردند.


منافقين دليل پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران را فقدان پشتوانة مردمي نظام جمهوري اسلامي مي‌دانستند. از اين رو ، تا آنجا که مي‌توانستند اعضاي خود را از کشورهاي مختلف جهان جمع‌آوري کردند و با يک آموزش نظامي فشرده، آنان را با سلاح‌هاي اهدايي صدام حسين، کسي که به قصد تصرف آب و خاک ايران ، حملة گستردة خود را به اين مرز و بوم آغاز کرد ، مجهز کردند.


آنها پس از انجام محاسبات دقيقي [از نظر خودشان] که قبلاٌ در دوران فراگيري علم مبارزه آموخته بودند، نيروهاي خود را از جادة آسفالته حرکت داده و پيش‌بيني مي‌کردند که به زودي تهران را فتح خواهند کرد! اما به ياري خداوند متعال، نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در کنار مردم منطقه، طي عمليات «مرصاد» چنان دماري از روزگار اين نوکران احمق امپراياليسم درآوردند مه داغ آن را تا سالها فراموش نخواهند کرد. با اين ضربه مهلک، سازمان به مرگ بسيار نزديک شد ولي با تنفس مصنوعي کشورهاي غربي بويژه آمريکا و نيز با مساعدتهاي صدام حسين، بار ديگر شروع به نفس کسيدن کرد.


چند سال بعد، بار ديگر اعضاي سازمان از کشورهاي مختلف گرد هم جمع شدند تا تجربة مرصاد را تکرار کنند ،زيرا ساعدتعاي مالي کشورهاي غربي و نيز عراق، منوط به شرارتهاي ضد انقلاب است. منافقين در پايگاه اشرف در خاک عراق اجتماع کردند تا حملة خود را به  ايران شروع کنند. اما مسؤولان جمهوري اسلامي ايران با هوشياري کامل، اين توطئه را نيز در نطفه سرکوب کردند. دلاور مردان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به بمباران پر حجم اجتماع منافقين در قلب عراق اقدام کردند و صدها تن از آنها را به هلاکت رساندند و رهبر آنان را مجروح کردند.


سمخا، در اثر ضربات مزبور، به حال احتضار افتاد ولي هنوز هم با کمک آمريکا، اسرائيل و برخي ديگر از کشورهاي استبدادي به حيات منحوس خود ادامه مي‌دهد.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 5/5/1385 و ساعت 4:13 صبح | نظرات ديگران()
 + احمدي نژاد پيک عمو پورنگ

بعضي ها مثل آقا حسين ما فقط بلدن انتقاد بي خود کنند و دولت را زير سؤال ببرن و بگن که اينجا فلان کار نشد و ما هر چه مي گوييم مي گويند شما گروه فشاري هستيد. امام علي (ع) مي فرمايند: سکوت در برابر شخص احمق، بهترين پاسخ است. حالا که ما سکوت مي کنيم دوستان گله مي کنند که تو کم اوردي نه به خدا اينطوري نيست. امام علي (ع) در جاي ديگري مي فرمايند: جاهل را سرزنش نکن که دشمن مي گردد و عاقل را سرزنش کن تا دوستت بدارد. من نتيجه گرفتم سرزنش هايم فقط باعث دشمن تراشي مي شود پس فهميدم که آقايان جاهل هستند و بس. چرا اينها بعضي از مسائل را درک نمي کنند؟ مديران کارامد، از مشکلات نردبان ترقي مي سازند. مشکلاتي که در گذشته خواسته يا ناخواسته در همه بخش ها بوده: دولت، مجلس، استانداري، فرمانداري، شهرداري و غيره. ولي هنر مدير اين است که با درس عبرت گرفتن از گذشته آينده روشني را براي مردم تضمين کند البته با کمک خود مردم. انتقاد از دولت حد و اندازه دارد و بايد نکات مثبت را هم ديد اين حرف من قابل توجه آقاي افروغ عزيز هم هست که اندکي کوتاه بياييد و کمک کنيد اين دولت نوپا را چون امام حسن (ع) مي فرمايند: تيزبين ترين چشمها آن است که خوبيها را ببيند. بعضي ها از نتايج سفرهاي استاني رئيس جمهور گله دارند ولي چرا تحقيق نمي کنند و عوامل اين سنگ اندازي ها را پيدا نمي کنند؟


سفر رئيس جمهور عدالتخواه به استان ها نکات جالبي نيز دارد. دختر بچه اي مرندي در ديدار با آقاي احمدي نژاد نامه اي را تقديم ايشان نمود و از رئيس جمهور کشورش خواست تا اين نامه را به دست عمو پورنگ برساند. آقاي احمدي نژاد که سعي در اجراي عدالت در همه زمينه ها دارد در اين مورد نيز عالي عمل کرد و عصر ديروز نامه آن دخترک به عمو پورنگ دوست داشتني بچه هاي ايران رسيد و ايشان نامه را در رسانه ملي قرائت کردند. اين است عزم راسخ مردي در لباس مسئول اجرائي کشور براي برقراري عدالت اجتماعي در همه امور.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 5/5/1385 و ساعت 3:54 صبح | نظرات ديگران()
 + معامله نشريات دشتستان با آدامس

اين مطلب رو بخاطر آقا مهدي نوشتم که گفته بود از نشريات برازجاني بنويس. مهدي جان چيزي براي نوشتن ندارم اوضاع مثل قبله و من از دوباره گويي خوشم نمياد. امروز رفتم روزنامه فروشي آقاي اسلاميان سه هفته نامه دشتستوني رو خريدم تو راه يکي از دوستان رو ديدم يه نگاهي به نشريات انداخت گفت بده ببرم بخونم بعد برات ميارمشون. من همونجا يه نگاهي به اون کاغذا انداختم. ديدم اتحاد که قلادش هنوز پاره مونده، درياي جنوب هم که چيزي ازش ندارم که بخوام بخونمش هر دوتاشون رو دادم و يه آدامس به جاش گرفتم. ولي در مورد سفير دلم نيومد اينکار رو بکنم چون بايد يه چيزي هم به عنوان غرامت مي دادم تا طرف قبولش کنه آخه سفير اين روزها بد جوري زير فشار مالي قرار گرفته گفتم ببرم شايد يه آدم خيري پيدا کنم بدم بهش بخونه.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در چهارشنبه 4/5/1385 و ساعت 4:19 عصر | نظرات ديگران()
 + با شعار مرگ بر آمريکا، کوکاکولا بنوشيم!؟!

بسمه تعالي


با عرض سلام و ادب خدمت شما عزيزان


هديه اي از بچه هاي قلم:


حتماً همگي شما تا کنون نوشابه هاي گاز دار با آرمها و مارکهاي گوناگون را ديده و خورده ايد، نوشابه ايي مانند: کوکاکولا، پپسي کولا، فانتا، ميراندا، سون آپ و...


در ۸ مه ۱۸۸۶ ميلادي عصاره کولا به صورت کاملا اتفاقي توسط داروسازي اهل آتلانتاي آمريکا کشف شد.


جان استيث، هنگامي که در آزمايشگاه در حال آزمايش کردن داروها و مواد مختلف بود توانست عصاره اي را کشف نمايد که طعم فوق العاده اي را در دهان ايجاد مي کرد و اين شد که نوشابه هاي کولا پا به عرصه وجود گذاشت و فرمول عصاره بدست آمده توسط او تاکنون به صورت سري حفظ شده بطوريکه هنوز کسي از محتويات و جزئيات آن با خبر نيست.


 از آن زمان تاکنون با توليد روز افزون و صنعتي، اين نوشابه هاي جديد، سرزمين مادري خود را پشت سر گذاشته و شرکتهاي سازنده، به لطف اشتهاي سيري ناپذير و لذت جوي ما انسانها !! و  قوانين سازمان تجارت جهاني و اقتصاد بازار آزاد، به غولهاي بزرگ تجاري تبديل شده و توانسته اند تمام مرزهاي کشورهاي دنيا را، از هتلها و قمارخانه هاي مجلل لاس وگاس! تا کلبه خرابه هاي دارفور سودان و پکتياي افغانستان درنورديده و در به کوچه پس کوچه هاي شهرهاي جهان و ايران ما هم راه پيدا کنند.


اما اي کاش قضيه به همين سادگي بود و در هينجا به پايان مي رسيد.


از آنجا که صهيونيستها بزرگترين سهامداران شرکتهاي نوشابه سازي در جهان مي باشند، به جز اينکه از اين طريق ساليانه صدها و بلکه هزاران ميليارد دلار پول به جيب مي زنند، برنامه ها و سناريوهاي استعماري خود را هم، همراه با اين محصول خوش طعم بدون هيچ هزينه اضافي صادر مي کنند!!


آيا تا به حال به آرم شرکت کوکاکولا توجه کرده ايد؟


در نگاه اول شايد هيچ مشکل خاصي را مشاهده نکنيد، ولي کمي با دقت به آن نگاهي بيندازيد.


احتمالاً گرافيستها با توجه به حرفه خود [که بازي با نقشها و طرحها براي رساندن منظوري خاص است] زودتر متوجه قضيه مي شوند.


اگر به آرم انگليسي شرکت کوکاکولا به صورت پشت و رو، يا در آينه نگاهي بيندازيد قادر خواهيد بود نوشته اي عربي را بخوانيد:


 لا محمد – لا مکه


 درست حدس زديد.


دشمن صهيونيستي دقيقاً به هدف زده است!


از يک سو با عبارت لا محمد (محمّد هرگز) کليّت دين مبين اسلام و پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفي(صلوات الله عليه)را زير سوال برده و از سوي ديگر با جمله لا مکه (مکّه هرگز) خانه خدا و قبله واحد تمام مسلمانان جهان را به سخره گرفته است.


جالب اينکه کارخانه هاي توليد اين نوشابه ها در تمام کشورهاي اسلامي و حتي ايران!!!! با همين نام و تحت همين امتياز در حال توليد محصولي صد در صد آمريکايي – صهيونيستي هستند و پول من و شماي مسلمان به جيب کساني مي رود که دشمني ديرينه خود با دين و مذهب ما را کتمان نکرده و نمي کنند و بعد هم به ريش من و شما مي خندند...



و اما نوشابه پپسي.


مي دانيد  PEPSI مخفف چيست؟


 Pay  Each  Penny  Save  Israel


يعني: هر پني[کوچکترين واحد پول در آمريکا و انگليس] را بپردازيد تا براي اسرائيل ذخيره شود!!!


بله هر ريال از پول من و شما براي اسرائيل ذخيره مي شود.


نمي دانم بخندم يا گريه کنم، فقط بياييد کمي بيشتر فکر کنيم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.



آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در چهارشنبه 4/5/1385 و ساعت 1:59 صبح | نظرات ديگران()
 + تفکر ترجمه اي

«نقد با شک، آغاز مي شود و منتقد با بيدار کردن شک، مي کوشد تا پايه هاي «يقين» را استوار کند و امروز «بنيادگرايي ليبرال» با همان جزميت بنيادگرايي مارکسيستي، ساحت تفکر انتقادي و غير ترجمه اي را به تعطيل و تسليم فرا مي خواند. ما در عصر ترجمه و تقليد به سر مي بريم و کساني متفکرتر دانسته مي شوند که مترجم ترند.


جرأت اجتهاد در برابر غرب، از ما سلب شده است اما تمدن سازي بدون برخورد انتقادي با تفکر ترجمه اي، امکان ندارد. امروز «ترجمه»، در علوم سياسي، اقتصاد، حقوق و حتي ادبيات و الهيات، «تابو»هاي بسياري تراشيده است که حتي نگاه انتقادي به آنها، جزء محرمات عصر جديد درآمده است. يک ارجاع مطنطن با سلسله سندي هر چه غربي تر، اعتباري بيش از هزار نظريه پردازي بومي و اجتهادي يافته و ظاهراً خلل برنمي دارد زيرا «استاد فرموده» را نمي توان به زير مهميز سوال کشيد!!


تأليفات جامعه شناسان، متکلمان، حقوقدانان و فيلسوفان سياسي غرب، در کشورهاي نظير ما بدل به متون مقدس شده اند. بسياري از رجال ما و محافل آکادميک شرق، فکر کردن را کنار گذارده اند و تنها ترجمه مي کنند و اين تحجر جديد به اندازه تحجر قديم، راه «اجتهاد» را بسته است و البته اگر تحجر قديم، راه را بر «اجتهاد» نمي بست، تحجر جديد تجدد غربي، تا اين حد ميدان نمي يافت.


تجدد به سبک غرب، چنان حالت ارتدوکسي و جمود به خود گرفته که رابطه ما با روند «ترجمه»، از رابطه «شاگرد- معلم» نيز تنزل کرده و به رابطه «مريد- مرشد» بدل شده است و حتي انسان هاي با استعداد ما که قادر به جريان دادن گفتمان هاي جديد در محافل روشنفکري مي شوند، همه استعداد خود را در «تقليد» هر چه شبيه تر با نسخه اصل و در جهت بومي سازي فرهنگ غرب مصروف داشته و خطوط قرمز را قرمزتر کرده اند. کميته هاي ترجمه اي بد اخلاق، تنگ چشم و خودجوشي!! تشکيل شده که با غربالي ريزبافت، همه آنچه بر خلاف آيات مقدس عصر جديد غرب، منتشر مي شود، بيخته و روحيه اجتهاد را سرکوب و استهزا مي کند که: «علمي نيست»، «مشخصات آکادميک و کلاسيک را ندارد»، «به منابع خارجي، ارجاع نداده است»، «لحن ايدئولوژيک دارد» و...


حال آن که اگر معيار يک داوري ايدئولوژيک (به مفهوم «غيرعلمي»)، همانا قضاوت جانب دار و به دور از انصاف باشد، از قضاء، ايدئولوژيک ترين لحن را در غرب گرايان متعصب و مدرنيست هاي جزم انديش بايد سراغ گرفت. ديگر با متواترات ترجمه اي، نمي توان چانه زد و ذهن ما پر شده است از سمعيات غيرمدلل که در خواب هم نبايد به آنها شک کرد. محافل فرهنگي ما زباني سرشار از منقولات غربي يافته و به آن تعبد مي ورزند و انکيزيسيون روشنفکري غرب با وسواس هزار بار شديدتر و موهن تر، مراقب فکر کردن ماست و هر کس به اين مقدسات، کفر ورزد يا مرتد شود به صليب «تحقير» و «تحريم» کشيده خواهد شد.


آورندگان پيام مغرب زمين به برکت رسانه هاي جهاني غرب، در عالم فرهنگ، چنان حکومت نظامي اعلام کرده اند که انتقاد از يک عالم علوم اجتماعي غرب يا از يک فيلسوف تحليل زباني يا يک کشيش متجدد انگليسي، صد بار خطيرتر از انکار خدا و اخلاق و حقيقت در «عصر اعتقاد» شده است و مؤلف نقد خرد ناب- ايمانوئل کانت، فيلسوف مدرنيته- هرگز گمان نمي کرد که با اين کتاب، بنياد يکي از جزمي ترين اصول عقايد را در طول تاريخ مي گذارد. امروز ساده ترين حرف هاي غربي را در ابهامي مقدس مي پوشانند و حق داوري را از خواننده جهان سومي!! سلب مي کنند. امروز بسياريم کساني که مي نويسيم بي آن که دلالات واقعي آن چه را مي نويسيم در نظر داشته باشيم افکار خود را فکر نمي کنيم. خود، حرف مي زنيم اما حرف هاي خود را نمي زنيم. ما فکر نمي کنيم. ما فکر مي شويم.


امروز و هر روز، خرمن امتيازات و افتخارات را به پاي پژوهشگران بي ضرر و فاضلان بي طرف مي ريزند. گرچه اهل فضل شايد نابردبار و تنگ افق و تجاوز پيشه باشند اما «نقد ملتزم»، راست فتنه انگيز است و امروز، راست فتنه انگيز، از «دروغ مصلحت آميز»، بالاتر است. در دوراني که بضاعت يا جرأت نقد غرب را ندارند و فقط به آن فحش مي دهند يا آن را مي پرستند، مردان و زناني فرهيخته و دقيق بايد، تا به اين مجاهدت علمي برخيزند و با شک در داده هاي انبوه ترجمه اي، خواب ذهني جامعه علمي کشور را برآشوبند گرچه منتقد جدي، همواره تنهاست.


ناقد ملتزم نيز مي توانست نظاره کنان، تفاضل کند و چون فاضلان بي درد و بي مسأله و غايب از صحنه باشد که جز در ازاي «ما به ازاي شخصي»، حاضر و بلکه قادر به فکر کردن و نوشتن نيستند و نه هرگز براي «اصول»، رنج نوشتن مي برند و نه در راه دفاع از «حقيقت» و «فضيلت»، احرام تفکر مي بندند اما اينان هرگز هيچ معضل بزرگ علمي را نيز حل نخواهند کرد زيرا مسأله ها را متفکران دردمندند که حل مي کنند و تا بوده چنين بوده و تا هست چنين است.


زبان حل ناقد ملتزم، اين است که من به عنوان يک انسان، بايد عکس العمل نشان دهم وگرنه، انسانيت من مشکوک خواهد شد و وقتي يک نويسنده، قلم به دست گرفت و شناخته شد، به محض آن که در مورد مسأله معيني سکوت کند، همه خوانندگان حق دارند يقه اش را بگيرند که چرا سکوت کردي؟


وقتي از «نقد»، سخن مي گوييم، بي شک به تفاوت ميان چاقوي جراحي با ساطور قصابي، توجه داريم و طرفين نقد بايد هر دو ملتفت اين تفاوت باشند. کوبيدن آدم ها در نقشه ما نيست و ما به ضرب و شتم ادله مخالفانمان نمي پردازيم. محافل فکري و مطبوعاتي ما احتياج به هيأت منصفه هاي فکري دارند و البته اگر در حين نقد و تشريح کالبد يک مطلب، مقداري چرکابه يا خون، نشت کند نبايد جراح را جلاد ناميد


در کشور ما يکي از نخستين تجربه هاي نسل دوم انقلاب در مواجهه انتقادي با ميراث افراطي ترجمه از الهيات و علوم انساني غرب بوده است که در شکل نقد دين جديدي که در حال ساخته شدن بود ظهور کرد. ديني که با انکار حقانيت و عقلانيت «معارف اسلام» و با انکار «حجيت متن ديني» آغاز شد و از طريق ترکيب «سکولاريزم» با يک «عرفان تحريف شده» به دنبال توجيه مذهبي و عرفاني «الحاد» و ارايه يک «اسلام بدون معارف واضح عقلاني» و يک «اسلام منهاي احکام و شريعت» بوده است. اين رويکرد به دنبال «عقل زدايي» از مفاهيم ديني و تبديل «وحي» به يک «تجربه رواني و بشري» و نسبي سازي همه معارف و حقايق زباني و «يقين ستيزي» و حاکميت بخشيدن به گفتمان «اصالت شک» در حوزه دينداري بوده است و با جاسازي يک معنويت تخديري و مبهم و بدون پايه نظري و يک «عرفان نماي غيرانبيايي» به جاي «عرفان اسلامي» که از سويي با «عقايد اسلامي» و از سويي ديگر با «قوانين اسلامي» در يک انسجام منطقي و نظري درتنيده است، تفکيک دين از «عقلانيت و حقوق بشر»(يعني از عرصه انديشه و عمل انساني) و به ويژه انکار مفهوم «حکومت اسلامي» را تئوريزه مي کرد ومي خواست به نام نوانديشي و اصلاح دين در آن واحد، هم حقوق و قوانين اسلام (به ويژه قوانين اجتماعي و حکومتي آن) و هم معارف حقه کتاب و سنت را تحت پوشش نوعي «الهيات سکولار» با تقليد از کشيش هاي متجدد غربي و کلام «ليبرال- پروتستان» نفي کند و نوعي اخلاق سکولار و معنويت سکولار را با پوشش ادبيات عرفاني ايران و اسلام، جايگزين عرفان حقيقي و معنويت ريشه دار و مثبت اسلامي کند. اين رويکرد مي کوشيد ميان «پوزيتيويسم جديد» و «فلسفه تحليلي» قشريون انگليسي، در حوزه شناخت شناسي با «معنويت از نوع اگزيستانسياليستي» غرب، رابطه نامشروع برقرار کند و با استفاده از افراطي ترين نحله هاي هرمنوتيک اروپا اين دين جديد را به نام قرائت مدرن و انساني از دين در بازار سياه به کودکان عالم معرفت، گران بفروشد و باب «تفسير به رأي» در متن دين را به نفع مذهب کنوني غرب بگشايد و در تمام اين سالها هرگز حاضر به گفت وگوي شفاف و علمي توام با رعايت اخلاق و منطق و با شفافيت آکادميک و در حضور اهل فضل نشد و نه کتباً و نه شفاهاً تن به اين شفافيت نداد و نخواهد داد و همچنان ترجيح مي دهد به جاي پاسخگويي علمي در محضر اهل نقد و علم، تنها در محافل عمومي و تريبون هاي سياسي و ژورناليستي در داخل و خارج کشور حاضر شود به جاي نوشتن کلمه «مار»، عکس مار را بکشند.


 


نويسنده: حسن رحيم پور ازغدي


منبع:روزنامه همشهري 18/8/1382


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در چهارشنبه 4/5/1385 و ساعت 1:54 صبح | نظرات ديگران()
 + معرفي وبلاگ روز

به نام حضرت دوست


هميشه دم از صلح بزن ولي آماده جنگ باش


بالاخره با عنايت ويژه مدير محترم پارسي بلاگ وبلاگم به