+ خداحافظ گروه 20

نتايج نهائي پذيرفته شدگان انتخابات شوراي اسلامي شهر برازجان


اعضاي اصلي:


1- مسيب غريب زاده                          6813


2- عباس دهقان                                 6418


3- سهيلا محمد خاني                         5288


4- يوسف توکلي                                5138


5- محمد تقي گرمسيري                     5127


6- سيد اصغر طالبي                           4694


7- سيد باقر موسوي                          4664


اعضاي علي البدل:


8- مرتضي نيکجو                                   4647


9- معصومه فخرائي                                4534


10- سيد حسن لواساني فرد                   4418


11- موسي مؤذني                                4145


نکته: افراد واجد شرايط جهت رأي دادن 57000 نفر بوده و تعداد 42000 نفر در اين انتخابات شرکت کرده اند.


افراد راه يافته به سومين دوره شوراي اسلامي شهر برازجان از گروه ها و ائتلاف هاي مختلفي مي باشند و اين نشانه متفاوت انديشيدن مردم در اين دوره مي باشد. تنها نکته قابل ذکر اين است که افراد راه يافته به اين دوره، در شهر برازجان بر خلاف شهر بوشهر بيشتر، اصول گرا هستند. به خاک ماليده شدن پوز گروه موسوم به 20 که ادعاي حاکميت بر شوراي سوم را داشت از نکات جالب اين انتخابات بود.


در شعارها ديده بوديم که: بهترين ها را انتخاب کنيد، به انتخاب شما احترام مي گذاريم. اميدوارم که اين چنين باشد و کساني که مي خواستند به ما آموزش شهروندي دهند اين آموزش را خود فرا گيرند و حداقل در اين دوره به انتخاب مردم احترام بگذارند. انشاءالله 


توجه: عملکرد 6 ماهه اول سال 85 شهرداري برازجان نيز به ضميمه هفته نامه اتحاد جنوب در اختيار همه همشهريان و هم استاني هاي عزيز قرار مي گيرد که اميدوارم کارنامه قابل قبولي باشد.


نتيجه نهائي انتخابات مجلس خبرگان رهبري در استان بوشهر


آيت الله حسيني بوشهري با کسب 356653 رأي به مجلس خبرگان راه يافت.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 26/9/1385 و ساعت 6:35 عصر | نظرات ديگران()
 + مرگ سياسي

سلام بر همه مردم غيور و هميشه در صحنه ايران اسلامي. اين روزها بوي باران فضاي کشور پهناورمان را پر کرده است اما اين باران، باران تبليغات انتخاباتي است. شور و هيجان مردم در ستادهاي انتخاباتي کانديداهاي شوراي اسلامي و مجلس خبرگان رهبري نويد بخش انتخاباتي سالم تر و پر شورتر از گذشته را مي دهد. ضمن اينکه در اين بين تعدادي از شوراي قبلي نامزد شده اند که عده اي احساس تکليف دوباره کرده اند و عده اي ديگر احساس (گناه)! تبليغات انتخاباتي در اين ديار يعني دشتستان بزرگ و برازجان باستاني هميشه در نوع خود جالب بوده است. غير از افرادي که دلسوز مردم و شهرشان هستند وجود دارند کساني که هنوز هدفي براي شرکت خود در انتخابات نيافته اند. آقايي قول کولردار کردن همه دبستان ها را داده است! آقايي قول خريد ساختمان براي همه ادارات دولتي را داده است! و آقايي ... در زمينه تبليغات جالب است بدانيد امسال بسيار منظم تر از سال هاي قبل عمل مي شود ولي باز هستند افرادي که به اعضاي ستاد خود مي گويند: شما هر جا که مي رسيد پوستر بچسبانيد اصلا نگران منع قانوني و تخلفش هم نباشيد شما بچسبانيد من جريمه مي دهم!! و بسياري روش هاي زشت ديگر که شاهد اجراي آن در سطح شهر هستيم مثلا عکس کانديدي دقيقا روي نوشته چسباندن هر گونه اعلاميه پيگرد قانوني دارد روي ديوار بانک، يا چسباندن پوستر بر روي علائم راهنمايي و رانندگي از سوي مدعيان ساختن شهري زيبا علامت تعجب بزرگي در ذهن ها بوجود مي آورد که اين افراد خود نما که حاضرند براي رأي به هر طريقي شهر را به زباله دان تبديل کنند چگونه فردا مي خواهند براي توسعه، عمران، آباداني و زيبايي شهرشان قدم بردارند؟ اين روزها بازار ائتلاف کانديداهاي شورا و ليست هاي مشترک انتخاباتي گرم شده و ما همچنان منتظر ليست نهائي اصولگرايان هستيم.


از طرفي ديگر همه نشريات دشتستان و سايت هاي خبري که اتفاقا مدعيان اصولگرايي هستند با زير سوال بردن شهردار اصولگراي خود مکاني مناسب براي جشن و پايکوبي اصلاح طلبان شده اند: هفته نامه اتحاد جنوب، هفته نامه درياي جنوب، هفته نامه سفير دشتستان (توقيف شد)، سايت ياس سپيد (چند روزي است که باز نمي شود)، سايت تکليف و سايت جديد سوک. خلاصه همه دست به دست هم داده اند تا با خودنمايي از پله هاي اعتماد مردم بالا رفته و به قله مورد نظرشان برسند اما آنکس که پرنده نيست نبايد بر پرتگاه آشيانه سازد. همان طور که حسين روئين تن (سردبير هفته نامه سفير دشتستان) به زباله دان تاريخ پيوست اينان نيز سرنوشتي زيباتر نخواهند داشت. سخنم با اين عزيزان اين است: يگانه چيزي که در جهان بين همه به طور عادلانه تقسيم شده مرگ است مرگ، و شما با اين جوسازي هاي بي جهت مرگ سياسي خود را فرا مي خوانيد. البته تعدادي از اين برادران از روي حسادت چنين اقداماتي انجام مي دهند، حسادت احمقانه ترين رذائل است زيرا به کسي منفعت نمي رساند. در خصوص استعفاي شهردار بايد عرض شود که ايشان از همان ابتدا گفته بودند تا قبل از انتخابات اين سنگر را ترک خواهد گفت مي توانيد به مدارک موجود در نشريات خود مراجعه کنيد و مهر تأييدي بر سخنانم بزنيد.


متأسفانه گروهي به نام بيست (20) از ابتدا جهت دست يافتن به مسائل مادي و دنيوي خود مخالفتش را به طرق مختلف نشان داد، وقتي بدي مي کني زود از ياد مي بري اما کسيکه به او بدي کرده اي هيچ گاه فراموش نخواهد کرد و من هم تا آخرين لحظه عمرم شعار نويسي بر روي ديوارهاي شهر و حتي ديوار خودمان از سوي حاميان شهر زيبا را فراموش نمي کنم و نخواهم کرد. امروز مي بينيم که حکايت کارد و پنير را هم مي خواهند نقض کنند، مگر مي شود جمعي تشکيل دهيد که با يکديگر مشکل سياسي داشته باشند به قول خودتان 4 نفر اصولگرا و 4 نفر اصلاح طلب!!! اينها چگونه فردا مي خواهند مشکلات مردم را بررسي و رفع نمايند؟ ضمن اينکه تزلزل اين گروه عملا مشاهده شده. فاطمه ارشدي کانديداي سومين دوره شوراي اسلامي شهر برازجان مي گويد: بنده طي جلساتي که با اعضاء (گروه 20) داشتم متوجه اين نکته شدم که سياست هاي ائتلاف سبز بيشتر در حذف شهردار کنوني مي چرخد و برنامه خاصي براي پيشرفت شهر ارائه نگرديد. قضاوت را به خودتان مي سپارم. اعتقاد دارم گاهي يک اقدام بموقع بعوض صد اقدام، مؤثر واقع مي شود و اين اقدام بموقع استعفا بود ولي از آنجا که يک روز عاقل به صد روز احمق مي ارزد در جواب به سخنان نماينده مردم دشتستان در مجلس که گفته بود تا آخر اين هفته با هماهنگي هايي که با وزير کشور و استاندار شده است پاي بست مي رود شهردار فعلا ماندن را جايز دانست تا مشت محکمي باشد به دهان کساني که حرف مفت مي زنند، يک هفته سپري شد و آمريکا هيچ غلطي نکرد. سخنان زيادي دارم ولي از يک حرف گذشتن گاهي همان اندازه فداکاريست که سينه پيش گلوله سپر کردن، قديمي ها راست گفته اند شتر در خواب بيند پنبه دانه، احتمالا دکتر شجاع هم خواب خوش ديده بودند. ايشان با سنگ اندازي در کار تعاوني هاي مسکن و کند کردن روند واگذاري زمين مردم دارد با هزارن نفر از مردم به مقابله مي پردازد که اين بسيار خطر ناک است زيرا مردم ما ...


در آخر سخني دارم با همه مخاطبان مطلبم که نامشان را بردم، اگر شما آدمي نادان و بي اطلاع باشيد و به اين امر پي ببريد اين يکنوع اطلاع و علم است و هنوز فرصت بازگشت داريد. شما مصداقان سخن زيبايي هستيد که مي گويد: مغز ابلهان علم را به اوهام و فلسفه را به ابلهي و هنر را به فضل فروشي مبدل مي کند. شما بهتر است بجاي سخن پراکني و دروغ دادن بي مورد نگاهي به عملکرد شهردار کنيد. راستي چرا هيچ کدام از نشريات حاضر نمي شوند عملکرد شهرداري برازجان را منتشر کند؟ از چه مي ترسند؟ اگر انتخاب شهردار مشکل قانوني داشت در مملکتي که قانون و عدالت در حال حاضر در حال شکوفاشدن است و دولت در راستاي اجراي عدالت گام بر مي دارد، چرا دولت اجازه داد شهردار يکسال کار کند؟ حتما مشکلي نبوده است. پس اگر نمي توانيد تحمل کنيد که فردي به مردم خدمت مي کند و جلوي دزدي هاي کلانتان را مي گيرد، سرتان را محکم به ديوار بکوبيد و اگر سرتان بدرد آمد برويد بميريد، که اين عمل را شايسته شما مي دانم و بس. لهذا چه نماينده مجلس باشي، چه نماينده شورا باشي، چه مدير کل باشي، چه مدير مسئول و سردبير باشي و چه هر فرد ديگري، اگر در راه خدمت به مردم سنگ اندازي کني و بدنبال پست و مقام و چپاول بيت المال باشي بهتر است قبل از فرا رسيدن مرگ اجتماعي، سياسي به درگاه خداوند متعال توبه کني چون خداوند مهربان است!!


نهضت همچنان ادامه دارد...


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 19/9/1385 و ساعت 2:38 صبح | نظرات ديگران()
 + سلام بر يادگار شلمچه

سلام بر حامي عدل علوي مسعود ده نمکي. يادگار روزگار تلخ جبهه نفوذ ناپذير شلمچه در محاصره اصلاحات دروغين غرب گرايان چپ نما. سلام مرا از برازجان مکاني که پس از توقيف در آن به بيان بسياري از واقعيات پرداختي و در جلسه پرسش و پاسخ موي بدن حاميان مشارکت را سيخ کردي پذيرا باش. جايي که پاسخ دوستي به يکي از ليدرهاي مشهور جناح چ.پ در سؤال تبديل شدن ايران به مدينه فاضله در دوران اصلاحات اين بود: افسوس که اين مزرعه را خواب گرفته=دهقان مصيبت زده را خواب گرفته. آري آن روزها روز جنگ و مبارزه بود, جنگ 8 ساله اي که مجسمه آزادي اش اينبار صوت و کف را به ملت شهيد پرور ايران اسلامي هديه کرده بود. ولي تو اي ده نمکي عزيز آن چنان بر آنان تاختي که کاسه صبرشان لبريز شد و شلمچه مقدس ما به صفحه تاريخ پيوست تا در آينده از آن به نيکي ياد شود. اما اکنون تو قلم را بر گوشهايت گره زده اي و دوربين بر دوش گرفته و رنج سال هاي تلخ را با فقر و فحشا و کدام استقلال, کدام پيروزي به تصوير کشيدي و نديده مي گويم که باز اخراجي هاي جامعه را مورد هجوم قرار خواهي داد. اين است شجاعت مردي از تبار علي(ع), مردي که علي رغم همه بي مهري ها ميدان را خالي نکرد و سکوت را جايز ندانست و من با صداي بلند فرياد مي زنم تا آخرين قطره خونم در جهت تحقق آرمان هاي امام راحل با چنين مردان دلسوخته و مجاهدي حرکت کرده و تا آخرين لحظه در کنارشان خواهم ماند به اميد روزي که مولا (ع) غم را با شادي تعويض کند. البته وضع امروز ما هر چه باشد بهتر از ديروز است و امروز آينه فرداست.


اين قسمت به قلم مسعود ده نمکي مي باشد:


سالگرد تعطيلي شلمچه است



جريان دادگاه مدير مسئول نشريه «شلمچه»


در آذرماه سال 1378


جلسه رسيدگي به اتهامات مدير مسئول نشريه شلمچه 9 آذر ماه سال 1378 در شعبه 1410 دادگاه ويژه کارکنان دولت به رياست قاضي سعيد مرتضوي برگزار شد. در ابتداي جلسه دادگاه، به طرح سه شکايت عليه هفته نامه شلمچه پرداخت و گفت: شکايات هفته نامه شلمچه از سوي معاون استانداري آذربايجان شرقي، محمدرضا علي حسيني نماينده دماوند در مجلس و خطيبي نژاد نماينده هيأت نظارت بر مطبوعات به عنوان نشر اکاذيب مطرح شده است. وي سپس از خطيبي نژاد خواست تا شکايت هيأت نظارت را بيان کند. خطيبي نژاد در جايگاه حاضر و شکايت خود را نسبت به چاپ مطلب «آقاي گنجي! همان آقاي سرشناس پرونده اش از ساواک بيرون آمده است.» مطرح کرد.


خطيبي نژاد گفت: در چارچوب اين مطلب به ولايت فقيه توهين شده و منظور از طرح اين مسأله مرحوم سيد ابوالقاسم خويي بوده است. پس از صحبت هاي خطيبي نژاد، محمدرضا حسيني نماينده مردم دماوند در جايگاه حاضر و به شکايت پرداخت و گفت هفته نامه «شلمچه» با درج خبري به دروغ ادعا کرده است که اينجانب در مذاکرات خود با عده اي از نمايندگان گفته ام که اگر قرار باشد عده اي آقاي عبداله نوري را استيضاح کنند، در مقابل وزير ديگري از جناح ديگر استيضاح خواهد شد. سپس دکتر حسن پاشازاده وکيل نجفي آذر معاون استانداري آذربايجان شرقي به طرح شکايت عليه هفته نامه شلمچه پرداخت و از مدير مسئول اين نشريه به دليل نشر اکاذيب شکايت کرد.


پس از طرح شکايات، مسعود ده نمکي مدير مسئول شلمچه به دفاع از خود پرداخت و گفت:


 


 


بسم الله الرحمن الرحيم


خيلي خوشحال هستم، که وزارت ارشاد براي يک بار هم که شده مدعي دفاع از مقدسات شده و براي دفاع از مقدسات و مراجع و مرجعيت، شملچه را تعطيل کرده و ما را به دادگاه کشيده است. اصل اين جريان قابل تقدير است که وزارت محترم در مقابل اين مسأله حساسيت نشان داده است.


قاضي: آقاي ده نمکي وزارت ارشاد دفعه اول نيست که اين کار را مي کند، در گذشته براي همين مطلب، از پنجشنبه ها شکايت کرده بود؟


ده نمکي: من از شما هم تشکر مي کنم که از وزارت ارشاد حمايت مي کنيد اما ما توي همين يک بار آن هم حرف داريم. يعني شما نگذاشتيد کلام منعقد شود! در رابطه با اتهامي که هيأت نظارت به نشريه شلمچه وارد کرده است چند نکته اساسي وجود دارد اولا اين که هيأت نظارت اگر مدعي دفاع از مقدسات و مدعي دفاع از مراجع و اجراي قانون است، بايد در عمل به نحوه اي عمل مي کرد که سليقه اي عمل کردن و نه قانوني عمل کردن در کارش به وجود نيايد ولي متاسفانه امروز به جاي اين که مرجع اصلي اهانت به مراجع در اين جا به محاکمه کشيده شود نشريه اي که در مقابل اين اهانت مقاومت کرده به دادگاه فراخوانده شده است. اگرچه به تعبير تني چند از دوستان- که من در هيأت منصفه زيارتشان مي کنم- تعطيل کردن يک نشريه مثل اعلام خبر مرگ نشريه است و امروز هم محاکمه بعد از مرگ نشريه است. البته بعد از يک سال زياد جالب توجه نيست. با توجه به اهميت موضوع و اين که بنده فکر مي کنم اين دفاعياتي که ما اين جا مطرح مي کنيم با توجه به شرايط جامعه و اين که اين فرياد حق طلبي به جايي نمي رسد، زياد فرقي نمي کند که بعد از يک سال امروز که سياسي انديشي و مصلحت انديشي خيلي از آنها اجازه بدهد که اين فرياد حق طلبانه از جانب بسياري از افراد مستقل که من اين جا مي بينمشان مورد بررسي قرار بگيرد.


يکي از راه هايي که براي اهانت به مراجع و حمله به مقدسات و مهمترين رکن رکين نظام يعني ولايت فقيه به وسيله دشمنان درنظر گرفته شده است، حمله مستقيم بود که سال ها به وسيله روشنفکران غير ديني امتحان شد و امتحان خودش را پس داد و اينها در دهه دوم انقلاب با يک نگاه جديد و روش جديدي حملات خودشان را براي حساسيت زدايي و زير سوال بردن اصل ولايت فقيه در نظام اسلامي ما آغاز کردند. به تعبير روشنفکران اسلامي که اين اسلاميت را فقط به عنوان يک پوسته و يک ظاهر عوام فريبانه انتخاب کرده بودند (مثل کساني که با ملي گرايي نتوانستند نهضت و انقلاب را مثل ساير نهضت هاي يک صد سال اخير مصادره کنند و واژه مذهبي را هم به آن اضافه کردند  و به قول خودشان جريان ملي مذهبي را تأسيس کردند) در جريان روشنفکري هم روشنفکري اسلامي را بنا نهادند و با آن نام و تحت آن نام حمله به مقدسات را آغاز کردند. سال ها با دين به جنگ دين آمدند. در دهه دوم انقلاب به قول خودشان با يک نگاه درون نگرانه به مفهوم دين، نسبت به هتک حرمت مقدسات و حساسيت زدايي از آنها وارد عمل شدند و به بهانه آزادي بيان و آزادي انديشه و آزادي قلم، حمله خودشان را آغاز کردند.


يکي از اين نشريات نشريه «راه نو» است و نورچشمي حضرات وزارت ارشاد، در طول حيات خودش و امروز هم متولي و مسئول آن يکي از افرادي است که در نشريات همسو با مديريت وزارت ارشاد قلم مي زند و مورد حمايت حضرات هم بوده با چاپ مطلبي و شايد هم شناخت خودش و با حربه اي جديد با مرجعيت به جنگ ولايت آمد. ايشان با عدم شناخت خودش و پيدا کردن نکاتي که مي تواند جالب توجه باشد براي افکار عمومي از زبان يکي از مراجع به جنگ ولايت مي آيد و در صفحه اول خودشان از قول مرحوم آيت الله خويي تيتر مي کنند که در عصر غيبت، ولايت براي فقيه با هيچ دليلي اثبات نمي شود، فارع از اين که اصلا بيان اين جمله و بيان اين ديدگاه فقهي از سوي آقاي خويي خود ناقص است و فقط بيان مقدمه اي از يک ديدگاه فقهي ايشان است. با چاپ اين مطلب براي تضعيف ارکان ولايت در اين کشور تلاش مي کند و متاسفانه به جاي اين که متوليان امر، اين جا وارد عمل شوند و بيايند مسئوليت دفاع از مقام ولايت را که خود از مراجع مسلم تقليد است به عهده بگيرند سکوت مي کنند و از کنار آن مي گذرند و نشريه شملچه براي پاسخگويي به اين امر از اين حيث که به متوليان آن نشريه فهماند که شما نه مراجع را قبول داريد و نه ولايت را و اگر امروز به مراجع متمسک مي شويد، فقط به خاطر اين است که در تقابل ولايت بايستيد، اقدام به چاپ مطلبي مي کنند. عنوان کردند که ما از تيتر مطلب ناراضي هستيم. تيتر مطلب اين است: «آقاي گنجي،‍ ]مخاطب آقاي گنجي است] يعني شما آقاي گنجي بخوانيد، پرونده اين‌ آقاي سرشناس از ساواک درآمد.» در داخل نشريه شملچه ما دو مطلب از يکي از نويسندگان همسوي اين آقاي گنجي که مدير مسئول راه نو است چاپ کرديم. کتابي در سال 1363 از سوي وزارت ارشاد همين کشور مجوز انتشار پيدا کرده است. نام کتاب «حزب قاعدين زمان» است. در داخل اين کتاب صفحه 298 دو مطلب به چاپ رسيده است.


 (1. مطالب مورد اشاره ده نمکي از کتاب « در شناخت حزب قاعدين» به شرح زير است:


نامه محمدرضا پهلوي براي تشکر از ارسال انگشتري


حضرت آيت الله العظمي (حاج سيد ابوالقاسم خويي) دامت برکاته.


اميدوارم به ياري پروردگار متعال و تحت توجهات خاص حضرت ولي عصر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) آن وجود عزيز قرين صحت و عافيت بوده باشد يک حلقه انگشتري عقيق مزين به کلام مقدس ( يدالله فوق ايديهم) را زيارت کرديم و موجب کمال امتنان گرديد. توجه خاص آن حضرت بشارتي بزرگ براي ما بود و خداي متعال و همه برگزيدگان حق را سپاسگذاريم که پيوسته و در تمام طول حيات و سلطنت حافظ و حامي و راهنماي ما در طريق صيانت در ترويج مذهب بوده و در آينده نيز خواهند بود. بار ديگر از درگاه الهي مسئلت داريم که وجود آن حضرت را براي همه شيعيان جهان به خصوص ملت ايران در کنف خود محفوظ بدارد و ما نيزکماکان از دعاي خيرتان برخوردار باشيم.


کاخ نياوران به تاريخ چهارم دي ماه 1357 شمسي


محمدرضا پهلوي)


يک نامه از شاه ملعون خطاب به اين مرجع عاليقدر به چاپ مي رسد و از ايشان تشکر مي کند به خاطر آن مساله انگشتر و بعد استناد مي کند به سخنان حضرت امام (ره) که تيتر مطلب ما عينا برگرفته شده از متن سخنان حضرت امام (ره) است. متن سخنان حضرت امام (ره) براساس مستنداتي که من خدمت برادران و خواهرانم در هيأت منصفه داده ام در صحيفه نور، جلد 15 صفحه 45 عينا به چاپ رسيده است، که حضرت امام (ره) در مورد همين جريان انگشتر تعبيراتي دارند که ما عينا از کتاب چاپ کرده ايم.


(2. مطالب مورد اشاره ده نمکي از کتاب «صحيفه نور» به شرح زير است:


در آن وقتي که اول نهضت بود يک شخص سرشناس از اينها گفته بود که ايراني ها ديوانه شده اند يعني قيام در مقابل محمدرضا را و ايستادگي در مقابل ظلم را، با تعبير ديوانگي، يکي از اشخاص سرشناس معرفي کردند. آن کاسب يا تاجري که در منزل او بود و از او شنيد اين را، گفته بود که آقا بعضي از اينها مردم کذا و کذا هستند و اينها بعضي شان هم شهيد شده اند. آن آقاي سرشناس گفته بود اين از خريتشان بوده است آدم که نمي رود در توي خيابان مقابل مسلسل بايستد و همان آقاي سرشناس پرونده اي از ساواک بيرون آورده و آن وقتي که جوان هاي ما در خيابان ها کشته مي شدند، انگشتر براي سلامت محمدرضا فرستاده بود. يک دسته اين طور بود که حضرت امير (سلام الله عليه) از اينها تعبير مي کند که اينها همشان علف شان است مثل حيواناتي که همشان اين است که شکمش سير بشود.)


يعني ما عينا فقط يک صفحه از همين کتابي را که وزارت ارشاد اين کشور مجاز انتشار داده اند را در نشريه مان چاپ کرده ايم. با اين تفاوت که اسم اين مرجع عاليقدر را در داخل نشريه خط زده ايم. يعني اصلا مشخص نيست منظور چه کسي بوده، يعني نه در نامه شاه ملعون و نه در اصل تايپي اسمي از آقاي خويي نبرديم. ما فقط خواستيم جواب داده باشيم که اگر براي شما اين مرجع مي تواند ملاک باشد در مورد ايشان، اين سند تاريخي که از قول خودتان هست وجود دارد. اين مطلب در شماره 40 نشريه است. متاسفانه وقتي که اينجا بحث هيأت نظارت را مطرح مي کنم به خاطر همين است که ميبينم اينجا باز هم هيأت نظارت براي دفاع از حريم مرجعيت نيست که شلمچه را تعطيل مي کند. يعني اتهام ما اين نيست، اگر اعضاي هيأت نظارت از خود من درخواست مي کردند که شما مواردي را به ما نشان دهيد که ما بتوانيم از شملچه شکايت کنيم، خودم به آنها مي گفتم که اينجا به آقاي مهاجراني چيزي گفتيم و آنجا به فلاني چيز ديگر، شما بر اساس مستندات از ما شکايت کرده و شلمچه را تعطيل کنيد، اما اين را بگويند شلمچه به مراجع توهين کرده است مثل اين است که بگوييم آقاي مهاجراني طرفدار آزادي بيان است! يعني اينقدر خنده دار است. آقاي مهاجراني کسي است که در هيأت نظارت مخالف سرسخت شلمچه بوده است. نشريه شلمچه در شماره 40 به قول آنها اين اهانت را انجام داده و در شماره 52 هيأت نظارت اقدام به تعطيلي آن کرده است. يعني آقايان جرم را پيدا کرده اند و در آب نمک خوابانده اند که 14 هفته بعد در موقع لازم شلمچه را به تعطيلي بکشانند دليل آن هم به خوبي مشخص است. آقاي مهاجراني گفت که ما در همان هفته اول متوجه اين مطلب و جرم آن شديم؛ اما چرا 10 هفته بعد اقدام کردند؟! به خاطر آن که ما به انگيزه عمل آنها برسيم. آنها به خاطر اهانت به مراجع، شملچه را نبستند. اگر آنان دغدغه مقدسات را دارند بايد توجه داشته باشند که در اين کشور بارها و بارها عليه قرآن، عليه پيامبر و عليه مرجعيت در اين روزنامه ها مطلب نوشته مي شود و وقتي که قوه قضائيه آنها را به دادگاه مي کشد آقاي وزير به عنوان مدافعشان درمي آيد! چطور است که اينجا حريم مرجعيت خيلي بالاتر از حريم قرآن و پيامبر شده که آنها بيايند قرآن را تحريف کنند؟ احکام قرآن و قصاص را زير سوال ببرند و آقاي مهاجراني بيايد فقط از حريم مرجعيت دفاع کند. مرجعيتي که دارفاني را وداع گفته اند و مراجع زنده هستند و مورد اهانت قرار مي گيرند و کسي از آنها دفاع نمي کند. پس اين نشان مي دهد که انگيزه خيرخواهانه نبوده است. حالا به فرض اين که انگيزه خيرخواهانه بوده است ما در شماره 40 اهانت کرده ايم، قبول! چرا 14 هفته بعد شملچه را تعطيل مي‌کنند؟! هيچ کس در اين مملکت نيست که آنها را زير سوال ببرد؟ به خاطر اين که در آستانه جريان قتل ها يک سري مي دانستند که نشريه اي به نام شلمچه است که به جاي چراغ در صدا و سيما براي آنها يک چهل چراغ درست مي کند به همين خاطر در آن شرايط اقدام به تعطيلي شملچه مي کنند. چون من اميدي به بازگشايي شملچه ندارم به اين صراحت حرف مي زنم وگرنه من دوست داشتم که يک حرفي بزنم که اعضاي هيأت منصفه خوششان بيايد و دو تا معذرت خواهي اينجا مطرح مي کنم و بگويم ما اشتباه کرديم ما نمي خواستيم اين کار را بکنيم يا بياييم و بگوييم که يکي از اعضاي هيأت منصفه در جايي گفته است که با تعطيلي نشريات از سوي هيأت نظارت مخالف هستند. ديدم که ما براي ماندن در عرصه مطبوعات نيامده بوديم. آمده بوديم تا در يک شماره حرف هاي خودمان را بزنيم گرچه در اين آخر در مورد اين مطلب باز هم من عنوان مي کنم؛ تيتري که نشريه شلمچه به کار برده است عين جمله امام (ره) است که در صحيفه نور به کار برده شده است يعني ما هيچ چيز به اين مطلب اضافه نکرده ايم: «آقاي گنجي بخوانيد پرونده فلان از فلان جا درآمده است» مطالبي که چاپ کرديم عينا از يک کتابي است که مجوز آن را وزارت ارشاد به ما داده است. اگر قرار است کسي در اين مورد در اين مملکت محاکمه شود همين جا بايد دستور داده شود کساني هم که به اين کتاب اجازه انتشار داده اند محاکمه شوند يا کسي که اين کتاب را نوشته محاکمه شود. من در قانون مطبوعات جايي نديدم نوشته شود که چاپ مطالبي که مجوز انتشار رسمي از وزارت ارشاد دارد در مطبوعات جرم است حالا چطور شده که ما عين مطلب را از کتاب چاپ کرده ايم و اسم فرد خاص را از مطلب حذف کرده ايم شايسته تعطيلي هستيم ولي اين کتاب که اهانت را کرده هنوز هم در کشور موجود است و کساني که به اسم مرجعيت عليه ولايت توطئه مي کنند و مطلب چاپ مي کنند مورد تعارض قرار نمي گيرند، يعني آن نشريه- راه نو- به محاکمه و تعطيلي کشيده نشد. به هر حال بنده متاسفم از اين که مي بينم متوليان امر فرهنگ در اين جامعه سليقه را مد نظر خودشان قرار داده اند نه قانون را. تا موقعي که نگاه ما به قانون سليقه اي باشد- حالا ما ده تا قانون مطبوعات ديگر هم تصويب کنيم- به جايي نمي رسيم. ما در اجراي همين که هست هم اشکال داريم. من تمام موارد اتهامي هيأت نظارت را رد مي کنم. هيچ اهانتي به هيچ مرجعي صورت  نپذيرفته اگر هم کسي اهانت کرده اين جا بايد دو نفر را محاکمه کنند.


1- نشريه اي که در ابتدا اين مطلب را چاپ کرده است.


2- کتابي که اين مطالب را چاپ کرده است.


3- ما در اينجا درخواست صدور راي برائت را از هيأت منصفه داريم و در کنار آن با توجه به تعطيلي يک ساله شلمچه درخواست خسارت از وزارت ارشاد و شخص وزير ارشاد را به خاطر خسارت مالي و معنوي و تهمتي که با خاطر موارد بي اساس به نشريه شملچه زدند، داريم.


در ادامه اين دادگاه، سپس مسعود ده نمکي در خصوص شکايت مطرح شده از سوي نماينده نهاوند به دفاع از مطلب مندرج در شملچه پرداخت و گفت:


اولا اين که هيچ تکذيبيه اي از ايشان به دست ما نرسيده است. در دوران شلمچه و بعد از شلمچه هم هيچ تکذيبيه اي از ايشان به دست من نرسيده است. حداقل ايشان مي توانستند تلفني تماس بگيرند و بگويند ما تکذيبيه فرستاده ايم و چرا چاپ نمي کنيد؟! اگر سندي هست که ايشان نامه را به ما داده اند- جايي و مرجعي است- بيايند و مطرح کنند اما دوباره مي گويم که هيچ تکذيبيه اي از آقايان به دست ما نرسيد اگر هم مي رسيد چاپ مي کرديم. البته در اين مطلب هيچ اهانتي صورت نگرفته و گفته اند که هيچ خبر، ايشان را مخالف ولايت معرفي کرده اند که هرگز اين چنين نيست. البته ايشان موضع گيري شتابزده را اهانت تلقي کرده اند. من تعجب مي کنم اگر به کسي بگوييم که موضع گيري شتابزده داشته آيا اهانت است؟ اگر اين لفظ اهانت آميز است پس همه بايد از همديگر شکايت کنند. ثالثا اين نماينده محترم که جرايد را مي خوانند بايد اين را مي دانستند که ستون يکصد خبر شلمچه اخباري بوده که ما از روزنامه هاي کثيرالانتشار ديگر- که در ستون اخبار مجلس خود چاپ کرده بودند- نقل کرده بوديم نه اين که نام آنها را ببريم ما خبر را از بين آنها انتخاب کرديم و با يکي دو خط تحليل چاپ کرديم، در مورد اين که «اگر استيضاح نوري انجام شود ما هم دري نجف آبادي را استيضاح مي کنيم» بحث زياد مخفي هم نيست و آن روز نيز در مجلس مطرح مي شد. حالا آقاي دري که سهل است، بعضي از آقايان استيضاح مظفر را هم مطرح مي کردند، يعني بحث جناح مطرح نبود.


قاضي: سوال يکي از اعضاي هيأت منصفه اين است که گفتن روزنامه کثيرالانتشار کافي نيست. مرجع روزنامه خاص چيست؟ نام ببريد. لطفا اگر نام روزنامه را هم مي دانيد نام ببريد؟!


 ده نمکي: اسم روزنامه دقيقا خاطرم نيست. حالا يا روزنامه رسالت بوده يا روزنامه سلام [خنده حضار] چون ستون اخبار مجلس در اين دو روزنامه بود. روال است در نشريات که مي نويسند نقل از فلان روزنامه، وقتي روزنامه اي مطلبي را مي زند و بقيه هم آن را چاپ مي کنند، هميشه دادگاه، روزنامه اولي را که مطلب را چاپ کرده خواهد خواست.


[سومين شکايت مطرح شده نيز مربوط به يکي از معاونان استانداري آذربايجان شرقي بود که به مطلب «تشکيل جلسه اضطراري به خاطر يک جفت کفش دخترانه آقاي استاندار!» ( مراجعه شود به ضميمه 8 در صفحه 164) اعتراض داشت در اين رابطه ده نمکي چه دفاعي کرد:]


شکايت بعدي پيرامون استانداري آذربايجان شرقي است. از طرف استان... و آقاي خ مطرح شده است که ما در اصل خبر نامي از استان و يا آقاي نجفي آذر مطرح نکرده ايم که ايشان مدعي آن باشند و قصد تعيين مصداق هم نبوده است. در اصل خبر هر جا اسم استان آمده سه نقطه ذکر شده و هرجا اسم فرد آمده حرف خ ذکر شده است. مي توان گفت که منظور ما ايشان نبوده و يا آن استان نبوده که حالا بخواهيم به شخصي افترا بزنيم و يا در مورد استاني بخواهيم خبر را ذکر کنيم هيچ اسمي از استان و يا فرد برده نشده است. تا آخر خبر هم اسمي برده نشده است. اگر مهندس خ وجود دارد بايد مي آمدند و رسما مي گفت که ما از او اسم برده ايم. ما نه اسم فرد را برده ايم و نه اسم استان را برده ايم. ثالثا حالا اگر اهانتي بوده که ايشان براي ما تکذيبيه فرستاده اند، روابط عمومي آموزش و پرورش براي ما تکذيبيه فرستاده اند که ما اصل تکذيبيه را در شماره بعد که به دست ما رسيده است چاپ کرده ايم که توضيحات آن را هم داده اند. اگر دادگاه به اين نتيجه رسيده که آقاي خ همين آقاي نجفي آذر است و استان سه نقطه هم استان آذربايجان شرقي است آن وقت من بيايم سر دفاعيات اصلي خودمان که در آن جلسه چه گذشته و جريان کفش سفيد چه بوده است؟


 قاضي:‌آقاي ده نمکي شما پس ادعا داريد که معترض نجفي آذر و استان آذربايجان نشده بوديد؟!


ده نمکي: اگر فکر مي کنيد که افکار عمومي به اين نتيجه رسيده اند که استان سه نقطه آذربايجان بوده بايد بگويم که چنين چيزي نيست. اصل جريان براي ما ملاک است نه مصداق! اصل جريان يعني اين که آقاي وزير کشور ببيند زير دستانشان به چه نحو با مردم برخورد مي کنند. حالا که ايشان ادعا  دارند که خبر در مورد ايشان بوده من خدمت شما بگويم که: تکذيبيه ايشان بدون هيچ دخل و تصرفي چاپ شده است. اما جريان کفش سفيد.


قاضي: آقاي ده نمکي، درخواست هيأت منصفه اين است که لطفا متن جوابيه درج شده در نشريه شملچه را قرائت فرماييد.


ده نمکي: متن جوابيه به اين شرح است: مدير مسئول نشريه شلمچه، سلام. احتراما با توجه به اين که در خبر مندرج در شماره 43 شلمچه 9 آبان ماه با عنوان «جلسه اضطراري براي يک جفت کفش دختر معاون فرمانداري.» مطلب برخلاف واقع به چاپ رسيده، بنابراين براي تنوير افکار عمومي و رفع هرگونه شبهه جوابيه ارسال مي شود. خواهشمند است طبق اصل 23 قانون مطبوعات نسبت به چاپ آن در اولين شماره نشريه اقدام گردد.


1- اصل جلسه که به صورت تيتر نوشته شده ربطي به کفش دختر معاون فرماندار نداشته، بلکه در مورد موضوع جوانان بوده و اين موضوع با حضور مديران و رئيس هاي نواحي پنجگانه آموزش و پرورش مورد بحث و بررسي قرار گرفته که با ابتکار فرمانداري تبريز به صورت هفتگي ادامه دارد.


2-  هرگونه تماس، توهين به مدير مدرسه از سوي معاون فرماندار کذب محض است.


3- مطالب منتسب به آقاي مهندس خ (اينجا خودشان هم گفته اند مهندس خ) کاملا تحريف شده است زيرا سخنان ايشان در مورد حجاب و برخورد با جوانان به اين صورت  بوده که نامبرده نقص روابط اجتماعي را به استناد بر آيه شريف «و انزل من القرآن ما هو شفاء‍« پناه بردن به قرآن و احکام نوراني اسلام دانسته و آنچه که در خصوص حجاب مطرح کرده کاملا منتسب به کتاب حجاب آيت الله مطهري بوده است که در جلسه نيز به آن اشاره شده است. (پس جلسه هم بوده است) در خصوص برخوردهاي افراطي پيرامون حجاب ( طالبان در افغانستان) و تحريف بعضي از نمودهاي عدم رعايت کامل حجاب در جامعه توضيحاتي داده و توصيه نموده که علاوه بر دروني ساختن ارزش حجاب بايد دختران جوان از خودنمايي پرهيز کنند.


4- در خاتمه بايد به استحضار مردم فهيم برسانيم که عملکرد دستگاه اجرايي به خصوص آموزش و پرورش تلاش در جهت هدايت و‌ آشنايي دانش آموزان با اهداف انقلاب اسلامي و مسائل روز بوده است و نيز جهت ارتباط نزديک تر با قشر جوان موظف به تشکيل جلسات مختلف توجيهي با مديران مختلف آموزش و پرورش حتي دانش آموزان بوده است و در اين جلسات تلاش شده که از هرگونه افراط و تفريط در امر تعليم و تربيت و به خصوص در مفاهيم جلوگيري و بر اجراي بخشنامه هاي صادره توسط وزارت آموزش و پرورش تاکيد کرد و دانش آموزان نيز با روش هاي منطقي به پذيرش و اجراي احکام اسلامي هدايت گردند.


اين عين جوابيه بوده که درج شده است، (شلمچه در پاسخ به اين جوابيه نوشت: البته براي ما جاي خوشحالي است که اقدامات ضدارزشي که در خبر مورد اشاره آمده است از طرف استانداري تکذيب مي شود ولي اين نکته را هم بايد يادآور شد که در خصوص اين ماجرا شواهد کافي در اختيار نشريه مي باشد و براي آن که عزيزان استانداري آذربايجان شرقي قبول کنند که خبر درج شده در شلمچه کذب و دروغ نبوده آنان را ارجاع مي دهيم به دو خواهري که در جلسه فوق الذکر به سخنان آقاي مهندس «خ» شديدا اعتراض کرده و آن را برخلاف آرمان شهدا عنوان کردند.) اگر اهانتي بوده که بايد به وسيله جوابيه رفع شده باشد و افکار عمومي هم طبق قانون توجيه شده اند. حالا شکايت اينها چه بوده که به دادگاه بکشند!! آيا قانون مي گويد اگر به کسي اهانت کردي و جوابيه را هم درج کردي، شکايت هم بکنند؟ لابد اگر شکايت هم به نتيجه نرسيد او را بکشند؟! اين طور که نيست. اگر اهانتي شده که نشده و جوابيه شما هم درج شده است ديگر چرا شکايت کرديد؟! اما در مورد اصل خبر هم حرف هاي زيادي هست. اين جلسه اگر به خاطر اين يک جفت کفش برگزار نشده باشد ولي اين يک جفت کفش صراحتا در جلسه مطرح شده است. وقتي آقاي معاون فرماندار در عين سخنان خود مطرح کرده که به خاطر يک جفت کفش به مردم گير ندهيد يعني چه؟! خوب يعني من از جريان کفش دخترم گله مند هستم. بعد هم دو تن از معلمان در آن جلسه اعتراض کرده اند. متاسفانه فضا در بعضي از ادارات و... ديکتاتوري است که افراد جرات نمي کنند حرف بزنند. اگر امنيت شغلي براي آن معلمان که در آن جلسه اعتراض کرده بودند وجود داشت من آنها را به اين جلسه مي آوردم. علي رغم اين که يک وزير خوب در آموزش و پرورش است، در بعضي مناطق مديران را قلع و قمع مي کنند. اگر قرار است محدوديت ها باشد بايد براي تمام افراد باشد. نبايد اين وسط تبعيض باشد. اگر دختر معاون فرماندار اين کفش را پوشيد و دختر يک کارگر هم پوشيد بايد قانون براي همه برابر باشد. حالا چون دختر فرماندار بوده بياييم و جلسه تشکيل دهيم. «عابدان کين جلوه در محراب و منبر مي کنند....». پس ديگر جاي شکايتي نيست چون جوابيه در نشريه درج شده است.


قاضي: آقاي ده نمکي اگر مطالبي را به عنوان آخرين دفاع داريد بيان کنيد!


ده نمکي: خير دفاعيه اي نداريم. نشريه ما را بسته اند. نوش جانشان! الحمدلله بستند. تيراژ اين يکي دو برابر شد. آقاي مهاجراني به ما لطف کردند. با آن تعطيلي نعمتي براي اين يکي نشريه فراهم شد. بنده معتقدم به جهت تنوير افکار عمومي اعضاي هيأت محترم منصفه اين مستندات ما را براي يک بار هم که شده مطالعه کنند، عدالت را فداي مصلحت نکنند. اين مصلحت است و عدالت نيست. من متاسفم که در اين مملکت عدالت فداي مصلحت مي شود. من به يکي از مراجع زيربط مراجع کرده ام و در مورد شلمچه به ديوان عدالت اداري شکايت کرده ام. متاسفانه وزارت ارشاد يک سال است که جواب دادگاه را نداده است. بعضي ها مي گويند که اگر ما بخواهيم اين حکم را لغو کنيم بايد يکي از آن طرفي ها را هم لغو کنيم. وقتي که من مي بينم استدلالات بر مبناي اين پايه است، ديگر من نمي توانم اميدي به اين داشته باشم ، آيا تيتر کردن جمله حضرت امام (ره) جرم است؟! چاپ مطالبي از کتابي که مجوز ارشاد را دارد جرم است؟! اگر جرم است حرفي نيست شملچه هم حاضر است که تعطيل بماند. صلوات ختم کنيد.


 



قبل از اعلام خاتمه جلسه نماينده نهاوند در مجلس شوراي اسلامي نسبت به شکايت خود اعلام گذشت کرد.


پس از خاتمه جلس اعضاي هيأت منصفه (حجت الاسلام شبيري و ايزدپناه، آقايان واحدي، عسگر اولادي، قاسم زاده، ناصري صالح آبادي، لطفي، پورنجاتي، فاضلي و خان حميرا حسيني يگانه) وارد شور شده و پس از چند ساعت بررسي و مشورت نظر خود را اعلام کردند.


 


تصميم هيأت منصفه مطبوعات


درباره اتهامات مدير مسئول نشريه شلمچه


بسمه تعالي


به تاريخ 9/9/78 اعضاي هيأت منصفه مطبوعات نظر خود را به شرح زير اعلام نمود:


1- در خصوص شکايت هيأت نظارت بر مطبوعات از مدير مسئول شلمچه مبني بر اهانت به يکي از مراجع تقليد، اعضاي هيأت منصفه به اتفاق آرا متهم را مجرم و با اکثريت آرا، نامبرده را مستحق تخفيف دانست.


2- درخصوص شکايت معاون برنامه ريزي استانداري آذربايجان شرقي، هيأت منصفه با اکثريت آرا متهم را مجرم ندانست در عين حال به اتفاق آرا به مدير مسئول هفته نامه شلمچه نسبت به رعايت دقيق اخلاق مطبوعاتي و حفظ حرمت اشخاص تذکر داد.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در شنبه 18/9/1385 و ساعت 3:40 صبح | نظرات ديگران()
 + ضامن سينه سرخان سبز

قربون کبوتراي حرمت امام رضا، دارم به سمت پنجره فولادت مي رم جايي که دل شکسته اي نشسته و مريضي شفا گرفته، يا ضامن آهو مي خوام با تمام وجودم، از ته قلبم و با تمام قدرت فرياد بزنم آرزومو که ... ميلاد باسعادت هشتمين اختر تابناک امامت و ولايت حضرت امام رضا (ع) را بر همه شيفتگان حضرتش تبريک و تهنيت عرض مي کنم.



اين هم آهنگ زيبايي که از سروده هاي همسايه خوبمون شايا تجلي به خوانندگي علي نورائي است، براي شنيدنش روي لينک زير کليک کنيد.


طلائي ترين بغض


تو اي آبيه سبز آيينه پوش ، مدار طمانينه ي اين کهکشان
تو اي نور نوراني معرفت ، تو اي هشتمين اختر آسمان
طلايي ترين بغض آيينه اي ، در اين فصل معصوم آيينه گي
نشسته م که رازِ نهفته تري ، براي دل ساده ي من بگي

تو اي ضامن سينه سرخان سبز ، پرنده ترين اهوان حرم
بيا تا که فواره باشه صدات ، در اعماق  روحاني باورم
منو درد بي رحم ِ غمپرسه گي ، منو زخم مجروح تنها شدن
تو و رو ح درمان دلواپسي ، منو حسرت با تو زيبا شدن

به گلدسته هاي بلند حرم ، به پروانه هاي ضريح طلا
به معراج زائرنشين نگاه ، به لبخند قمري پرست شما 
به فانوس چشم غزل فام ماه ، در اين شب ، شب‏ تيره رنگ سياه
گلاب زلال شفاعت بپاش ، بر اين قلب سنگي ، دل پُرگناه


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 12/9/1385 و ساعت 2:21 صبح | نظرات ديگران()
 + سلام بسيجي، روزت مبارک

«سلام بسيجي، روزت مبارک» اين پيامي بود که از طرف يکي از دوستان برايم ارسال شد و اين انگيزه را در من ايجاد کرد تا بمناسبت هفته بسيج اين مطلب را به نگارش در بياورم.



 


پنجم آذر ماه سال روز تشکيل نهاد بسيج به فرمان حضرت امام خميني (ره) است و همين ايام بهانه اي شد تا نظري بيندازم به نقش مسؤوليت هاي سنگين اين نهاد که محدوده آن را همه کساني تشکيل مي دهند که دل در گرو تحقق اهداف و آرمان هاي بلند امام راحل(ره) و عملي شدن شعارهاي نجات بخش انقلاب اسلامي دارند و در هر زمان با درک شرايط و موقعيت انقلاب و کشور از هيچ گونه خدمت و ياري رساني به نظام و کشور دريغ نمي ورزند. به راستي که بسيج و گرامي داشت مقام و جايگاه آن با برگزاري سمينارها و يا تعارفات معمولي در حالي که هيچ تلاشي براي به فعليت رساندن نيروي عظيم نهفته در وجود بسيجيان صورت نگيرد راهي به جايي نخواهد برد. حيثيت امروز نظام، تا حد زيادي مديون بسيج و حضور همه جانبه مردم در آن بوده است، حتي تصاحب قدرت جهاني اسلامي با بسيج همه جانبه و فراگير در جهان ميسر خواهد بود به گفته امام راحل اين امر شدني است و بايد بدنبال تحقق يافتن آن بود.  بسيج و بسيجى پديده اى اجتماعى - اعتقادى است که همزمان با جنگ متولد شد و با خلوص و ايثارگرى خود حماسه هاى جاويدى از خود به جا گذاشت. مطمئنا در مطالب بعدي خود بيشتر به نقش بسيج و فرهنگ بسيج خواهم پرداخت و فعلا فقط به خلاصه اي از سخنان بزرگان اين سرزمين در باره بسيج را به نمايش در مي آورم زيرا همين جملات زيبا خود گواهي بر عزمت بسيج در تاريخ اسلام است.


بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):


ــ بسيج شجره طيبّه و درخت تناور و پرثمري است که شکوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات يقين و حديث عشق مي‌دهد.


ـ اگر بر کشوري نواي دلنشين تفکر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.


ـ بار ديگر تأکيد مي‌کنم که غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.


ـ ملتي که در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استکبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.


ـ در اين دنيا افتخارم اين است که خود بسيجيم.


ـ بسيج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.


ـ بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.


ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.


ـ تشکيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از برکات و الطاف جليه خداوند تعالي بود که بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.


 ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي):


 ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.


ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يک پيوند ناگسستني و هميشگي است.


ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه کرديد.


ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي که هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.


ـ انکار بسيج, انکار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي کشور است.


ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, کميت اين انقلاب و اين نظام و همه حرکتهاي سازنده اين کشور لنگ است.


ـ انکار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.


ـ تا وقتي که اين کشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزه بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.


ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي که لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منکوب سازند.


ـ بسيج, يعني نيروي کارآمد کشور براي همة ميدانها


ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداکاري, من در جايي سراغ ندارم.


ـ اين فداکاري, من در جايي سراغ ندارم.


ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همه قشرها هست.


ـ بسيج, اختصاص به يک منطقه جغرافيايي و يک منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.


ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف که از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.


ـ دانشجوي بسيجي دشمن کمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و کشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.


ـ بسياري از پيشرفتهاي کشور مرهون تفکر بسيجي است.


ـ هريک از آحاد قشرهاي مختلف جامعه که داراي روحيه احساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.


ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفکر و ميل بسيجي است.


ـ بسيجي يعني علي که تمام وجودش وقف اسلام بود.


فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سردار سرلشکر دکتر سيد يحيي رحيم صفوي:


- بسيج يک نيروي شکست ناپذير است و امروز برخي کشورهاي مسلمان و حتي آزاديخواه براي مقابله با توطئه‌هاي آمريکا مايلند تا تجربه بسيج را در کشورهاي خود عملي نمايند.


- بسيجيان مومن و برخوردار از فکر انديشه و خرد بايد ضمن درک و فهم صحيح مسائل سياسي و فرهنگي و اقتصادي و شناخت توطئه‌هاي دشمنان به تکليف انقلابي و اسلامي خود عمل نمايند.


- کشور ما در بستر حوادث غير مترقبه است و بسيجيان بايد ضمن کسب آموزشهاي لازم، اولين نيرويي باشند که در ساعات اوليه بروز حوادث به امداد و نجات مردم بشتابند، همانگونه که در زلزله بم اولين افرادي بودند که خود را به منطقه رسانده و کار امدادرساني را آغاز کرده بودند.


- بسيج رکن اصلي دفاع همه جانبه و امنيت پايدار است و تاکنون هيچ کشوري نتوانسته است چنين نيروي عظيمي را با بکارگيري بيش از 11 ميليون نيروي مردمي ايجاد کند.


- بسيج براي مقابله با توطئه هاي آمريکا تشکيل شد و در مقابله با بحران هاي داخلي و در جنگ نيز عزم و اراده خود را در دفاع از انقلاب اسلامي و ملت و کشور به خوبي نشان داد.


- شما بسيجيان اسوه هاي دينداري، ولايت مداري، هوشمندي و ذکاوت هستيد، پس در هر جايي که هستيد، بايد بهترين کار را انجام دهيد و امام راحل (ره) را الگوي خود قرار دهيد؛ همان کسي که با افتخار، خود را يک بسيجي مي دانست.


رئيس جمهور محبوب جمهوري اسلامي ايران دکتر محمود احمدي نژاد:


- امروز با تدبير الهى امام عزيز تشکل بسيج بر پا شده است. تشکل بسيج براى آن است که اين روح خداجوى، عدالت طلب، آرمان خواه و شجاع در لحظه لحظه زندگى ملت ما جارى بشود؛ يعنى آموزش و پرورش، دانشگاه، صنعت، خانه، جامعه و نقطه به نقطه ميهن عزيز ما هر روز و هر لحظه سرشار از فرهنگ بسيجى باشد.


- بسيج يعنى غايت بلند و در اهتزاز عدالت خواهى، بسيج يعنى پرچم مستحکم ظلم ستيزى، بسيج يعنى دلى مالامال از عشق به انسانها و دوستى و مهرورزى به همنوع و همه بشريت. بسيج يعنى آمادگى فداشدن در راه اعتلا و اهتزاز ميهن و آرمانها. بسيج يعنى تجلى خدمتگزارى و خدمت رسانى. بسيج يعنى مظهر دوست داشتن، تواضع و فروتنى. فرهنگ بسيج فرهنگ فطرى است. فرهنگ بسيج در يک کلمه همان فرهنگ اسلام ناب محمدى است.


- ما مفتخريم که امروز تحت لواى بسيج و شناور در اقيانوس بيکران بسيجيان و برخوردار از فرهنگ متعالى و مترقى بسيج هستيم.


- امروز بيش از گذشته و در جاى جاى زندگى و در جاى جاى ميهن اسلامى در عرصه هاى داخلى و جهانى براى تحقق آرمانها و انجام وظيفه نيازمند حاکميت روحيه و فرهنگ بسيج هستيم.
اگر بخواهيم اقتصادمان را اصلاح کنيم و به لحاظ اقتصادى کشورمان را به قله برسانيم، نيازمند کار و تلاش صادقانه، ايثارگرانه و شبانه روزى هستيم و اين يعنى فرهنگ بسيجى.
اگر نيازمند اصلاح فرهنگ و رسيدن به نقطه اوج فرهنگ دينى و اسلامى هستيم، نيازمند دلهاى پاک، انديشه هاى پاک و زلال هستيم و اين يعنى دلها و انديشه هاى بسيجى.
اگر در عرصه هاى جهانى نيازمند صيانت از عزت و کرامت ملت ايران و دستيابى به همه حقوق حقه و قانونى ملت هستيم، بايد تدبير، شجاعت و حکمت را با هم بياميزيم و با اقتدار و البته ظرافت از منافع ملت دفاع کنيم و اين همان فرهنگ و منش بسيجى است.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 5/9/1385 و ساعت 4:49 صبح | نظرات ديگران()
 + استراتژي حزب الله براي همگرايي اصول‌گرايان


 دکتر حاج حسين الله کرم رئيس شوراي هماهنگي نيروهاي حزب‌الله به خبرنگار انصارنيوز گفت: انتخابات آتي رقابت ميان اصول‌گرايان است چرا که گروه‌هاي موسوم به دوم خرداد شانس زيادي در اين دوره از انتخابات ندارند و تنها احزاب اصول‌گرا باقي مي‌مانند تا رقابت کنند.


دکتر حسين‌ الله‌کرم با اشاره به سخنان دکتر احمدي‌نژاد پيرامون اين موضوع که در انتخابات نبايد از اسم دولت استفاده شود، افزود: اگر معتقد به رئيس‌جمهور هستيم نبايد بر گروه‌هاي حامي دولت، نام حاميان دولت را بگذاريم بهتر است به آنان اصول‌گرايان جوان  گفته شود.


وي در خصوص اصول‌گرايان جوان گفت:‌ اينان گروه‌هاي جواني هستند که بعد از جنبش سوم تير که