پس از مرگم نمي دانم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم صوتکي سازد گلويم صوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يک ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد تابدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را ...
ديروز روز تولد من بود ولي اين تولد با قبلي ها خيلي فرق مي کرد چون اينبار نمره 20 رو روي صفحه زندگي من حک مي کرد و امسال هم با سال هاي قبل فرق داشت چون تعدادي از دوستان با نقشه از پيش تعيين شده برايم جشن تولد گرفتند و هداياي ارزشمندي به من دادند. با توجه به اينکه ديروز يکي از سخت ترين روزهاي زندگيم بود خيلي گرفتار بودم، وقتي که خسته به خونه برگشتم کيک تولد رو جلوي خودم ديدم، البته من به اين جور کارها علاقه ندارم و همه اين رو مي دونن، چون اعتقادم اين بود که وقت آدمي خيلي گرانبهاتر از اينه که با اين کارها تلف بشه ولي وقتي ديدم همه زحمت کشيدن و براي من هديه گرفتن و تو کار انجام شده قرار گرفتم، خيلي سري با يه تشکر و خميازه سر و ته قضيه رو هم آوردم ولي امان از دست اين بچه هاي شيطون، SMS بارونم کردن، جالب اينکه هرکي تو بانک پارسيان حساب داشته باشه روز تولدش براش پيام تبريک مياد. خلاصه خيلي خيلي ممنونم و اميدوارم که اين 19 سال بيهوده به حدر نرفته باشه و اگه کافي باشه اين عدد 20 آخرين عدد زندگي اين حقير باشه وگرنه ما تا آخرش هستيم. آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد. جالب اينکه من روز تولدم مشکي پوش بودم و در جواب يکي از دوستام اين جوک رو تحويل دادم: مرد هميشه لباس مشکي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشکي مي پوشي؟ مرد ميگه: آخه من ختم روزگارم!!!
مي دونين ناراحتي من براي چي بود بخاطر عروج دوست عزيز وبلاگيمون حسن کوکبيان نظري، تازه داشتم باهاش اخت مي شدم، اون پيام هاي زيباش، اون مطالب گيراش و اون کارهاي باصفاش همه رو شيفته خودش کرده بود. انالله و انا عليه راجعون.
نمونه هايي از SMS هاي مجاز دوستان (البته همشون انگليسي بودن من فارسي نوشتم):
* روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود. ميدوني چرا؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن. چون يکي از اونا کم شده بود.
* اشکي که بيصداست پشتي که بيپناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بيبهاست شرمي که آشناست دارايي من است ارزاني شماست. تولدت مبارک.
* من دلم مي خواهد با طلوع خورشيد، جاي هر قطره ي شبنم، روي هرگلبرگي بنويسم، تولدت مبارک.
* به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت تقديم به تو که هنوز هم تکهاي از آسمان در چشمانت،جرعهاي از دريا در دستانت و تجسمي زيبا ازخاطره ايثار گلهاي سرخ در معبد ارغواني دلت به يادگار مانده است. نخستين چکه ناودان بلند يک احساس را در قالب کلامي از جنس تنفس باغچههاي معصوم ياس به روي حجم سپيد يک دفتر مي ريزم و آن را با لهجه همه پروانه صفتهاي اين گيتي بي انتها به آستان نيلوفري دل زلالت هديه ميکنم. در پناه خالق نيلوفرها مهربان و شکيبا بماني.
* داش محمد تولدت مبارک. هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.
خلاصه تولدم مبارک، اميدوارم که مثل سن و سالم بتونم از روزگار هم نمره 20 بگيرم. اميدوارم که خداوند شادروان نظري رو قرين رحمت خود قرار دهند. انشاءالله
يا علي
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در جمعه 15/10/1385 و ساعت 3:35 عصر |
نظرات ديگران()