+ سياست و نشانه هاي ظهور

به نام او که عقل و عشق را با هم آفريد. الهي، نظر خود را بر ما مدام کن و ما را برداشته خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن. سلام بر تمامي حقيقت جويان، اميدوارم که در مملکت امام زمان (عج) و در دولت عدالتخواه شاهد کشف حقايقي باشيم که تاکنون بر همگان پوشيده بود. خداي را سپاس گزارم که در نوشتن، مرا به خود وا ننهاد. و در لحظه هاي ترديد، اراده قلم را به عنايت و حکمت خود سامان بخشيد.  صبر از من رميده و طاقت شده است، تخم آرامش کشتم و بي قراري گشته است. از همه دوستان خواهشمندم يا نخوانيد يا اگر خوانديد تا آخر برويد آنوقت خودتان قضاوت کنيد.


عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو ... و اين هر دو، عقل و عشق را خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود. اکنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را! اکنون بنگر حيرت عقل را و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طريق عشق مي دانند که ماندن نيز در رفتن است. پس از گذشت هفته ها و روزها از تسليم استعفاي شهردار برازجان به شوراي اسلامي شهر و مشغول به کار شدن ايشان در استان به سمت معاون سازمان همياري شهرداريهاي استان بوشهر، بالاخره با استعفاء موافقت شد و جناب مهندس اخلاقي بطور موقت سرپرستي شهرداري را در دست گرفتند که براي ايشان آرزوي موفقيت و سربلندي دارم. در ماجراي شهرداري برازجان شهردار و شورا به همگان ثابت کردند که تا خودشان اراده نکنند و نخواهند هيچ قدرتي نمي تواند برايشان تصميم بگيرد و شهردار را برکنار کند و حق طبيعي مردم را ضايع کند حتي اگر اين قدرت دولتي باشد، و اين نمايش قدرت شوراي دوم باعث شد عده اي به فکر سودجويي و دروغ پراکني هاي گسترده اي بيفتند که نتيجه اي جز دماغ سوختگي برايشان نداشت و بالاخره سه شنبه پس از اينکه در هفته قبل جلسه سخنراني عضو شجاع شوراي شهر برازجان در کانون سينما تربيت به دلايلي لغو شده بود، در مسجد مسلم بن عقيل پس از حدود 4 ساعت سخنراني برادر عزيزمان عليکرم اسفندياري با عنوان افشاگري، مردم مات و مبهوت فقط نظاره گر سخنان اين شير مرد بودند و کسي نفس نمي کشيد. اگر مطبوعات اين بار هم سانسور نکنند متن کامل سخنراني را خواهيد ديد من فقط نکات جالبي که در ذهنم مانده بيان مي کنم. در يک اقدام انقلابي! آقاي اسفندياري با سؤالات متعدد و متهم کردن افراد و مسئولين مختلفي جلسه را عملا در دست گرفتند و نتيجه اش زير سؤال رفتن شهرداران و معاونين شهرداري و اعضاي شوراي شهر، نماينده مجلس شوراي اسلامي، هيئت هاي نظارت و اجرائي انتخابات، نيروي انتظامي، يکي از قضات، آموزش و پرورش، گروه بيست، اداره اسمشو نبر، افراد حقوقي و حقيقي زيادي بود که در اينجا فرصت پرداختن به آن نمي شود و از ابتدا آقاي اسفندياري به نشانه هاي ظهور امام زمان (عج) تأکيد فراواني داشتند و دائما اين عبارت را تکرار مي کردند که در آخر جلسه يکي از علائم را همه به چشم خود ديدند. از نکات جالب و عجيب سخنان آقاي اسفندياري مي شود به دعوت دکتر شجاع نماينده مجلس به مناظره و اتهام کارشکني ايشان براي توسعه شهر و صاحب خانه و کاشانه شدن حدود چند هزار خانوار اشاره کرد که خود به تنهائي کافيست تا شهر ما را به هم بريزد. از نکات جالب ديگر اشاره به موضوع پرتاب تنگ شيشه اي بسوي رئيس شورا و فحاشي به ارباب رجوع و تهديد به مرگ آقاي اسفندياري توسط موسوي عضو ديگر شوراي شهر فعلي و آينده بود که اسفندياري به او لقب بچه ده ساله را داده بود و بارها اين عبارت را تکرار کرد در صورتي که موسوي خودش در اين جلسه حضور داشت و اسفندياري مستقيما ايشان را متهم کرد که روز قبل به او گفته بود اگر در جلسه از من سخني بگوئي با گلوله تو را مي زنم و دهانت را پر از سرب مي کنم! که اسفندياري در جواب گفت: نه جناب عالي و نه بزرگتر از شما هم هيچ کاري نمي کنند!. نکته بعدي حمله شديد به مهندس دشتي شجاع يکي از معاونين شهرداري و خانم محمد خاني عضو شوراي شهر بود که با بيان تخلفات متعدد از سوي اين دو نفر علامت سؤال بزرگي را در ذهن مردم بوجود آورد. يکي ديگر از موضوعات تخلفات متعدد شهرداري در زمان آقاي دکتر رستم پور بود که مي توان به سؤال اسفندياري اشاره کرد که گفتند آقاي رستم پور (مدير کل شهري و روستايي) 20 زمين سهم قانوني شهرداري چه شد و کجا رفت؟ از جالب ترين مطالب مطروحه نيز بحث دروغگوئي هفته نامه هاي اتحاد جنوب و دريايي جنوب بود که آقاي اسفندياري با لحني زيبا گفتند: شما دروغ گو هستيد و من شما را دوست ندارم چون خدا افراد دروغ گو را دوست ندارد (خنده حاضرين) «بعضي از خبرنگاران که عرصه را تنگ ديدند وسايلشان را برداشتند و فرار را بر قرار ترجيح دادند». خلاصه در اين جلسه مطالب زيادي مورد بحث قرار گرفت که همه را در ذهن ندارم در حالي که من از ابتدا آنجا نبودم و از حضور من داخل شبستان مسجد نيز جلوگيري شد، به خواهش يکي از دوستان براي اينکه بحث و درگيري و اغتشاش پيش نيايد و آقاي اسفندياري هم بتواند در فضاي راحت تري سخن بگويد من از بيرون فقط گوش مي دادم و هيچ دخالتي در روند برگزاري جلسه نداشتم ضمن اينکه هر چه منتظر ماندم آقايي که قرار بود توي گوش من بزند نيامد تا بفهمد هنوز دنيا نيامده کسي که بخواهد چنين غلطي کند! در خصوص سخنان آقاي اسفندياري بايد گفته شود که مسئوليت گفته هايش را خود بعهده دارد و من هيچ اظهار نظري نمي کنم ولي در رابطه با خرماي دشتستان و نخل عثمان دکتر شجاع نماينده مجلس، دروغ پراکني هفته نامه هاي اتحاد جنوب (آقاي صابري) و درياي جنوب (آقاي شفيعي مدير کل فرهنگ و ارشاد) و جمله حسني مهري (امام جمعه وقت) را ما برديم، صحه کاملي بر اين اظهارات مي گذارم و مهر تأييدم را بر اين سخنان طلائي مي زنم. آخر يکي نيست به اين شجاع! بگويد تو عددي نيستي که دوستي خود را با پاي بست تکذيب کني؟! يکي نيست به اين شفيعي بگويد چرا مثل پرچم با هر بادي مسير عوض مي کني؟! يکي نيست به اين صابري بگويد تو برو گروه 20 بدون 2 را کاملش کن؟! يکي نيست به مهري بگويد سيد جان دست از سر کچل ما بردار؟! چرا هست، ولي به وقتش. چه بگويم که بعضي از نشانه هاي ظهور حضرت حجت ديده شده اند و اين را همه مي گويند. اگر بلا بيايد، اين طور نيست که دست به کمر، خم شود، و از بالا به جماعت بشر بنگرد و با دو انگشت خود، انگار که دم موشي را گرفته باشد، يک به يک، گريبان نابکاران و فاسدان و خاطيان را بگيرد و از ميان خوبان و صالحان بيرون بکشد و به قعر بلا پرتابشان کند. نه، اگر بلا بيايد، تر و خشک را با هم مي سوزاند. بدان را به دليل فضاحتشان، و خوبان را به دليل سکوت و اهمال و مسامحه شان. اين حرف من نيست، در سوره انفال آيه 25 چنين آمده است: «بترسيد از بلايي که چون آيد، مخصوص ستمکاران نخواهد بود. بلکه همه را فرا مي گيرد...». دعا کنيد بلاي در حال نزول از شهر ما دور شود. نمي دانيد علت اين نوشته ها چيست؟ چون از آخر مجلس خبر نداريد! در حالي که آقاي اسفندياري بارها از علائم ظهور گفته بود و آرايش کردن و ... بعضي از کانديدها را براي بالا رفتن از نردبان اعتماد مردم و غيره، از اين نشانه ها بر مي شمرد، سرکار خانم سهيلا محمد خاني نائب رئيس شوراي دوم شهر و عضو شوراي آينده شهر برازجان وارد مجلس شد، ولي به چه صورتي؟ به ايشان فرمودند که قسمت زنانه اينجا نيست اينجا پر از مرد نامحرم است، شبستان پر است، فلان است، ...است، ولي ايشان اعتنائي نکردند و وارد جلسه شدند البته شوهرشان همان بيرون ايستادند. وامحمدا، آيا اينک آخر الزمان است؟ جلوي چشم صدها نفر مرد خم مي شود و جوراب به پا مي کند و در ميان مردان مي نشيند، آخر مگر مسجد مدينه فاجعه است يا مدينه فاضله؟ اينها از فوايد جامعه مدني است بايد زيارت جامعه را خواند، انقريب است که بلا نازل شود. خلاصه خانم نشست، واعظ مجلس فرمود: اين مجلس مردانه است و جايگاه خانم ها پشت پرده است. خانم با صداي بلند جواب داد: مردانگي به گذاشتن ريش نيست. و اما جواب دندان شکن اسفندياري: مردي و مردانگي شما براي همه ثابت شده است. جاي تکبير خالي بود ولي سکوت همه را فرا گرفته بوت و همه ثانيه هايي در بهت بسر مي بردند. تا اينجا قسمت خوب برنامه بود، من دقيقا بيرون درب ورودي ايستاده بودم و بقول دوستان يکي از نشانه هاي ظهور را به چشم ديديم. تصور کنيد جلسه تمام شود، همه براي بيرون رفتن از دري کوچک ازدهام بياورند و برق هم قطع شود در صورتي که خانمي هم جلوي درب شبستان مسجد (خانه خدا) ايستاده باشد! چه اتفاقي رخ مي دهد. جز ... هيچ، بگذريم.


اگر اجازه دهيد براي فراموشي هم که شده ديگر ادامه ندهم ولي خيلي دوست دارم به جناب آقاي صابري بگويم چه شد شما که از سفر حج برگشتيد ظرف معنويتتان از تقوا پر شد ولي ظرف ديگران خالي؟ چه شد که نماينده رهبري را به تقواي الهي توصيه کرديد؟ افسوس. اگر اکنون مي بينيد که مردم در صحنه انتخابات دست رد بر سينه شما زدند حتما علت دارد. باش تا صبح دولتت بدمد = کاين هنوز از نتايج سحر است. اکبر خان به اين جمله خوب فکر کن: الهي، آن که تو را يافت، يافت! اما کجا يافت؟ نايافته کي بود تا يافت؟ که نه کس ذات تو دريافت، نه کار تو وايافت، بي آن که يافت تو دريافت، آن که دريافت، دريافت، يافت تو جست، از راه حقيقت برتافت، ضعف الطالب و المطلوب. همه کسانيکه فکر ناقصشان براي ضربه زدن به من به کار افتاده است بدانند امروز که ديگر پدر من شهردار نيست و با افتخار اين پست را ترک کرده است و ديگر بهانه اي براي سکوت و آرام نگه داشتن جو جامعه ندارم، در جواب به آقايي که ديشب به تمسخر به من گفت آيا قبرستان را نيز تغيير کاربري داده ايد بايد بگويم: آري، به ازاي هر نفر يک متر زير خاک فضاي مسکوني در نظر گرفته شده که از اين پس متقاضيان مي توانند به شماره تلفن 09171713022 پيام کوتاه بفرستند و مشخصات کامل خود را جهت ثبت نام در ليست سياه اعلام نمايند. از اين تاريخ اعلام مي کنم هر کسي که از زندگي نکبت بار خود خسته شده است و قصد آرامش کامل را دارد بهتر است قبل از فکرهاي مزخرفي مثل کتک کاري و کشت و کشتار و اين چرنديات، بداند که من از مرگ نمي ترسم و آمادگي کامل خود را براي پذيرائي از مهمانان گرامي اعلام مي دارم و حاضرم پس از انجام هر تخلفي در هر دادگاهي اعتراف نموده و به دست عدالت محاکمه شوم. الهي، اگر بردار کني، رواست، مهجور نکن، و اگر به دوزخ فرستي رضاست از خود دور مکن.


مي دانيد چرا اين قسمت آخري را به عرصه نگارش در آوردم؟ تا افرادي که در گذشته سوابق فسادهاي مالي و اخلاقي و غيره داشته اند بدانند که نمي توانند سر سوزني از ما تخلف بگيرند چون واقعا نيست که بگيرند و بر سر پل صراط منتظر همه آنها خواهم نشست. افرادي که نسبت به من و خانواده ام تحرکاتي را در چند سال اخير انجام داده اند فقط و فقط به جرم رزمنده بودن، جانباز بودن، پاسدار بودن، بسيجي بودن، خدمتگذار مردم بودن، صادق بودن و ولايتي بودن پدرم، از جمله: آدم ربايي در روز روشن و دزديدن برادر و خواهر کوچکم (البته از ترس مجبور شدند پس از چند ساعت آنها را برگردانند)، دزديدن موتور شخصيم، تهديدات متعدد تلفني و اس ام اسي از افراد معلوم الحال و ترسو و بزدل، به سنگ بستن منزلمان، شنود تلفن منزل و موبايل ما، قصد جان من را کردن از طريق تعقيب و گريز و بر زمين زدن من در سرعت زياد، چاقو کشي بروي من جلوي درب مدرسه در روزي که امتحان نهائي داشتم، توطئه هاي گوناگون و کاملا غير قانوني و قابل پيگرد جهت ممانعت از ادامه تحصيل من (که هنوز ادامه دارد ولي من تازه راه حل را پيدا کرده ام)، نوشتن شعار بر روي ديوار منزلمان، توقيف موتور من توسط مأمور نيروي انتظامي به جرم اينکه بعلت سردي هوا از حدبند استفاده کرده ام و کشيدن بي جهت اسلحه کلاش و مسلح کردن آن بطرف من (جالب است بدانيد من اصلا کوتاه نيامدم و تا ديدند يک خودرو دارد نزديک مي شود مانند قرقي پا به فرار گذاشتند که من با کوبيدن مشت هاي محکم بر بدنشان عقده خودم را خالي کردم)، پرتاب نارنجک دستي به حياط منزلمان و از اين غلط کاري ها، همه بدانند که فرداي قيامتي هست. من افتخارم اين است که به پيروي از امام راحل و مقام معظم رهبري يک بسيجي باشم، من افتخارم اين است که يک اصولگرا باشم، حداقل به رسم نام و نشان هم که شده، زيرا اگر رسيدن به اين عناوين کم هم باشد بهتر است تا مثل آقاياني باشم که تا ديروز بسيج را قبول نداشتند و لگد به آرم سپاه مي زدند ولي امروز... و مي شناسم افرادي را که در 18 تير بر عليه نظام و رهبري نظام فحاشي و شعار نويسي مي کردند، مي شناسم افرادي را که شب نامه هاي مختلفي پخش مي کردند، مي شناسم کساني را که ... واي بر روزي که اين زبان بي اختيار باز شود. خدا نکند، زيرا براي حفظ نظام و وحدت جامعه و نرفتن آبروي مسلمانان زيادي فعلا جايز نيست تا اين مسائل روشن شود. هم اکنون که اين پست را مي نويسم در ايميلم پيامي آمده نوشته مواظب باش به همراه اسفندياري ترور نشوي! آخه جوجه تيغي تو هنوز نمي دوني که ترور کار بچه ها نيست؟ زود برو بخواب که مامانت داره صدات مي زنده. اگر لازم باشد من هم مي توانم جلسه تشکيل دهم و مانند برادر رشيدمان اين چنين افشاگري کنم ولي سعي مي کنم به خودم تلقين کنم: گذشته ها گذشته و امروز آينه فرداست، پس خدا نکند که از امروز کسي در ليست سياه و فعلا خالي من قرار گيرد وگرنه مانند سوسک لحش مي کنم.


لاحول و لاقوة الا بالله العلي العظيم


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 28/10/1385 و ساعت 5:1 صبح | نظرات ديگران()
 + قالب وبلاگ هم پر کشيد

سلام. به دليل درخواست هاي متعدد دوستان در مورد تعويض قالب وبلاگ، بالاخره عوضش کردم و اميدوارم که اين قالب ديگه مشکلي نداشته باشه چون حجمش خيلي کمتر از قبليه. راستي در مورد مسائل سياسي بدليل احترام به نظر يکي از دوستان فعلا صبر کردم چون از من خواستند که شما فعلا چيزي ننويس و حرفي نزن ببين چي مي شه، البته من هم اين کارو کردم ولي گند زده شد به همه زحمات قبليم ولي باز به احترام دوستان صبر مي کنم ولي وقتي هم که صبرم تموم شد مطالب زيادي دارم و جون شما که نه جون جرج بوش دنيا رو به هم مي ريزم. يک حرف که هيچکدوم معنيش را نمي فهميد غير از ...: کربلائي علي کرم ما تا آخر ايستاده ايم داداش، شما نترس ولي خواهش مي کنم درست عمل کن. خواهش مي کنم . . .


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در دوشنبه 25/10/1385 و ساعت 3:29 صبح | نظرات ديگران()
 + غدير باوران منتظر

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت همه وبلاگ نويسان مسلمان، خواهشمندم براي شادي روح دوستان عزيزمان، شادروان نظري (اهل قلم ولايت مدار) و همچنين زنده ياد آغاسي (شاعر بسيجي شعر شيعه) فاتحه بخوانيد تا در اين روز عزيز با شهداي کربلا محشور شوند. فرارسيدن عيدالله اکبر، عيد تجديد بيعت با ولايت و عيد بزرگ شيعيان جهان، عيد غدير خم و همچنين آغاز هفته ولايت را بر همه غدير باوران منتظر تبريک و تهنيت عرض مي نمايم. اميد که در اين روز بزرگ دست در دست هاي مهرآفرين مقام منيع ولايت و فرمانده معظم کل قوا حضرت آية الله العظمي خامنه اي (أدام الله أيامه) نهاده و عهد دوباره ببنديم و تا برآمدن خورشيد انتظار و ظهور دولت يار، ثابت قدم و استوار بر اين عهد شيرين باقي بمانيم.


اين روز فرخنده تداعي کننده فرماني است که از ناحيه خداوند متعال صادر شد و توسط رسول امين وحي حضرت محمد بن عبدالله (ص) و با حضور هزاران نفر از مردم مسلمان در حال بازگشت از سفر معنوي حج به اجرا درآمد. فرمان مبارکي که طي آن پيامبر رحمت و مهرباني، حضرت علي (ع) را به جانشيني خود و پيشوايي مردم برگزيده و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست.


«غدير» روز اکمال دين و اتمام نعمت مبين است. روزي است که گل ولايت از دامن بستان رسالت جوانه زد و نسيم روح بخش نبوت شميم جانفزاي امامت را به ارمغان آورد تا شکوفه هاي فضايل اخلاقي و انساني بر شاخسار دين حيات بخش و جاودانه اسلام به بار بنشينند و تشنگان حقيقت از زلال کوثر ولايت بنوشند و در سايه سار شجره طيبه اش بياسايند و از ثمرات آن متنعم گردند.


اگر غدير نبود عشق مي مرد و رسالت ناتمام مي ماند و گل واژه هاي شهادت و ايثار بي معنا مي نمود و رسالت بدون ولايت در هزار توي توطئه هاي مکرر خناسان محو مي شد. امروز نيز غدير باوران منتظر، قدرت هاي بزرگ را به چالش و سقوط کشاندند، سلاح مدرن را با ايمان و خون شکستند، لرزه بر اندام دشمنان وارد نمودند و مرگ را خجل کردند که اينان پيرو امام و غديرند.


به برکت غدير،‌ عزت و سربلندي مسلمانان جاودانه شد و آينده نيز از آن امام غدير و غديريان خواهد بود. انشاءالله


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در دوشنبه 18/10/1385 و ساعت 4:22 عصر | نظرات ديگران()
 + تولد من يا مرگ يک ستاره

پس از مرگم نمي دانم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم صوتکي سازد گلويم صوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يک ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد تابدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را ...


ديروز روز تولد من بود ولي اين تولد با قبلي ها خيلي فرق مي کرد چون اينبار نمره 20 رو روي صفحه زندگي من حک مي کرد و امسال هم با سال هاي قبل فرق داشت چون تعدادي از دوستان با نقشه از پيش تعيين شده برايم جشن تولد گرفتند و هداياي ارزشمندي به من دادند. با توجه به اينکه ديروز يکي از سخت ترين روزهاي زندگيم بود خيلي گرفتار بودم، وقتي که خسته به خونه برگشتم کيک تولد رو جلوي خودم ديدم، البته من به اين جور کارها علاقه ندارم و همه اين رو مي دونن، چون اعتقادم اين بود که وقت آدمي خيلي گرانبهاتر از اينه که با اين کارها تلف بشه ولي وقتي ديدم همه زحمت کشيدن و براي من هديه گرفتن و تو کار انجام شده قرار گرفتم، خيلي سري با يه تشکر و خميازه سر و ته قضيه رو هم آوردم ولي امان از دست اين بچه هاي شيطون، SMS بارونم کردن، جالب اينکه هرکي تو بانک پارسيان حساب داشته باشه روز تولدش براش پيام تبريک مياد. خلاصه خيلي خيلي ممنونم و اميدوارم که اين 19 سال بيهوده به حدر نرفته باشه و اگه کافي باشه اين عدد 20 آخرين عدد زندگي اين حقير باشه وگرنه ما تا آخرش هستيم. آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد. جالب اينکه من روز تولدم مشکي پوش بودم و در جواب يکي از دوستام اين جوک رو تحويل دادم: مرد هميشه لباس مشکي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشکي مي پوشي؟ مرد ميگه: آخه من ختم روزگارم!!!


مي دونين ناراحتي من براي چي بود بخاطر عروج دوست عزيز وبلاگيمون حسن کوکبيان نظري، تازه داشتم باهاش اخت مي شدم، اون پيام هاي زيباش، اون مطالب گيراش و اون کارهاي باصفاش همه رو شيفته خودش کرده بود. انالله و انا عليه راجعون.


نمونه هايي از SMS هاي مجاز دوستان (البته همشون انگليسي بودن من فارسي نوشتم):


* روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود. ميدوني چرا؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن. چون يکي از اونا کم شده بود.


* اشکي که بي‌صداست پشتي که بي‌پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دل را که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي‌بهاست شرمي که آشناست دارايي من است ارزاني شماست. تولدت مبارک.


* من دلم مي خواهد با طلوع خورشيد، جاي هر قطره ي شبنم، روي هرگلبرگي بنويسم، تولدت مبارک.


* به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت تقديم به تو که هنوز هم تکه­اي از آسمان در چشمانت،جرعه­اي از دريا در دستانت و تجسمي زيبا ازخاطره ايثار گل­هاي سرخ در معبد ارغواني دلت به يادگار مانده است. نخستين چکه ناودان بلند يک احساس را در قالب کلامي از جنس تنفس باغچه­هاي معصوم ياس به روي حجم سپيد يک دفتر مي ريزم و آن را با لهجه همه پروانه­ صفت­هاي اين گيتي بي­ انتها به آستان نيلوفري دل زلالت هديه مي­کنم. در پناه خالق نيلوفرها مهربان و شکيبا بماني.


* داش محمد تولدت مبارک. هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند.


خلاصه تولدم مبارک، اميدوارم که مثل سن و سالم بتونم از روزگار هم نمره 20 بگيرم. اميدوارم که خداوند شادروان نظري رو قرين رحمت خود قرار دهند. انشاءالله


يا علي


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در جمعه 15/10/1385 و ساعت 3:35 عصر | نظرات ديگران()
 + دوزخي عشق

حضرت امام زين العابدين (ع): خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزي را دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري، من چون تويي دارم و تو چون خود نداري.


روز عرفه، روز نيايش و دعا و روز نزديکي با خدا و همچنين عيد سعيد قربان مبارک باد. روزهاي بسيار زيبايي رو پشت سر مي گذاريم بخاطر اعياد مبارک و ميمونش و البته شادي مردم ايران و همه مسلمانان جهان بخاطر اعدام صدام نيز جاي تبريک و تهنيت دارد. فرا رسيدن سال 2007 ميلادي را نيز تبريک عرض مي کنم.



بتخانه نشينم من + از کعبه سخن دارم


من دوزخي عشقم + در شعله وطن دارم


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در دوشنبه 11/10/1385 و ساعت 12:4 عصر | نظرات ديگران()
 + دلسوخته

سلام بر همه دلسوختگان مکتب عشق، عشق به اهل البيت (ع). به مناسبت شهادت حضرت امام محمد باقر (ع) توسط هيئت عشاق الحسين (ع) برازجان مراسم عزاداري برگزار شد که با مداحي برادر عزيز اسلام ميرزائي مراسم شکل خوبي به خود گرفت. خلاصه بعد از مراسم هم همراه آقاي ميرزائي به شيراز رفتيم و در مراسم آنجا هم شرکت کرديم. جاي شما خالي بود واقعا آقا اسلام خيلي گله، درس هاي زيادي تو اين مدت ازش ياد گرفتم. والسلام


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در دوشنبه 11/10/1385 و ساعت 11:59 صبح | نظرات ديگران()
 
بالا