سعي کنيد اين مطلب رو کامل بخونيد. من دوست نداشتم پاي اينگونه مسائل رو به وبلاگم باز کنم ولي يک بنده خدايي در پيامي که در بخش نظرات وبلاگ گذاشته از من خواسته تا بيشتر از فعاليت هاي اجتماعي خود بنويسم، بدليل قولي که از روز افتتاح وبلاگ داده بودم مبني بر اينکه هيچ نظري را از ليست نظرات وبلاگ حذف نکنم و همه پيام ها قابل رؤيت باشند، ولي اينبار بر خلاف ميل باطني مجبور شدم توضيحاتي به نظر اين بزرگوار عرضه کنم. البته قبول دارم که در اين مورد دور خوردم. بله من جانشين يک پايگاه مقاومت هستم و افتخار مي کنم که بتوانم خدمتگذار کوچک بسيجيان باشم. من از کوچکي بواسطه پدرم با اين فضا آشنا شدم و در آن رشد کردم و اکنون با توجه به سن و سال شايد کم، از نظر بعضي ها، به سمت هاي مختلفي در بسيج دعوت شده ام که تا جايي که امکان داشته سعي و تلاشم بر اين بوده که هميشه با اطرافيانم نرم و لطيف برخورد کنم و خود را نوکر بسيجيان بدانم. البته نمي دانم تا چه حد در اين راه موفق بوده ام ولي امسال با توجه به گرفتاري کاري و برخلاف ميل باطني مجبور به استعفا شدم که تا به اين لحظه با استعفاي من موافقت نشده و من همچنان در خدمت برادران بسيجي هستم ولي اگر در آينده اي نزديک اجازه ترک پست خود را پيدا کنم، نه تنها ناراحت نمي شوم بلکه خيلي هم خوشحال مي شوم، از اين بابت که مي توانم بعنوان يک فرد عادي با بسيج همکاري کنم. متني که در زير مشاهده مي فرمائيد استعفانامه اينجانب است:
بسمه تعالي
اتحاد ملي، انسجام اسلامي
به: فرماندهي محترم پايگاه مقاومت بسيج خاتم الانبياء (ص) برازجان
پروردگارا! با چشمان باز و آگاهانه در اين راه قدم گذاشتم و با ايمان به تو براي طرفداري از حق و مبارزه با کفر به اين راه آمده ام. ريا و تکبر و خودنمايي نمي کنم، بلکه با نفس خود مبارزه مي کنم. شايد که ايمانم را کامل کند پس مرا بيامرز و از گناهم در گذر.
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)، احتراما به استحضار مي رساند اينجانب محمد پاي بست فرزند عباس بشماره شناسنامه 523 و متولد 1365 بدليل مشکلات کاري و تحصيلي که موجبات گرفتاري اين بنده حقير را فراهم نموده و در آينده احتمال عدم فعاليت مطلوب در پست کليدي شوراي پايگاه را بوجود خواهد آورد، ضمن تقدير و تشکر فراوان از آن فرماندهي محترم، مسئولين شورا، نيروهاي گردان و کليه اعضاي پايگاه، درخواست استعفاي خود از پست جانشين فرماندهي پايگاه را تقديم مي دارم.
افتخار من خدمت در مدرسه عشق و نشستن در محضر بزرگاني چون شماست که الحق در راستاي تحقق ارتش بيست ميليوني به فرمان حضرت امام (ره) از همان ابتدا در صحنه انقلاب بوده ايد و با وجود تمام ناملايمات همچنان در سايه سار اين شجره طيبه الهي محکم و استوار باقي مانده ايد. من به همت و بزرگواري عزيزاني چون شما غبطه مي خورم و از اين که نمي توانم بيش از اين در خدمت شما باشم شرمنده ام، ولي استعفاي من به معناي فراموشي وظايفم در قبال گسترش فرهنگ ناب محمدي (ص) در جامعه نمي باشد. من دوست دارم همچنان در کنار شما، همراه و همگام شما در اين راستا قدم بردارم ولي بعنوان يک عضو فعال بسيجي و نه بيشتر، اگر هم نحوه حضور اين بنده حقير مقبول واقع نشد با آرامش خاطر مي گويم مرا عادي کنيد.
اين سخنان را نه از باب نصيحت بلکه جهت يادآوري عرض مي کنم: به هوش باشيد که شايد کساني هم باشند که شعارشان در ظاهر همگام با شما و حرکت ظاهري آنان هم به مانند حزب الله باشد و ژست انقلابي هم داشته باشند، اما آگاه باشيد که اهداف آنان جز تصفيه نيروهاي انقلابي و انفجار آن از درون چيز ديگري نيست. و البته با شناختي که من از شما دارم مطمئنا در اين زمينه همچون گذشته موفق خواهيد بود و اجازه خودنمايي چنين افرادي را در پايگاه نخواهيد داد.
دوست دارم از اين پس با قلم خود به ياري اين لشگر مخلص خدا بپردازم و در وصف يک بسيجي واقعي آنچنان با کلمات بازي کنم که دشمنان را ياراي پاسخ نباشد: من بسجي ام، کبوتر خوش الحان آزادي انسان، من بسيجي ام، زاده انقلاب و پرورش يافته امام و در دامان سنگر رشد کرده ام. من بسيجي ام، مرغ اغشته به عشقي که جايش در دنيا نيست، دانش آموز مدرسه عشق و پا برهنه مغضوب ديکتاتورها، من بسيجي ام، چشم بيدار انقلاب، رهبرم بر بازوانم بوسه زده و هرگز نمي توانم بازوي ديگري باشم. اگر دشمنان با مسلسلهايشان مرا به رگبار ببندند و چشمهايم را در اوج درد از حدقه در بياورند و پاهايم و سرم را از بدنم جدا سازند بر آنها مي خندم و با اطمينان کامل به آنها مي گويم که يک چيز را نتوانستيد از من بگيريد و آن ايمان و هدفم و عشق به خداوند و عشق به ولايت است.
اميدوارم که اين تفکر من هميشه و در همه جا همراهم باشد و جزء آن دسته اي نباشم که پس از دوري از اين قافله به بيماري سخت فراموشي مبتلا شوم. در پايان ضمن تقدير و تشکر فراوان از جنابعالي و کليه اعضاي پايگاه، از شما حلاليت مي طلبم و اعلام مي دارم که واقعا قادر به ادامه فعاليت نمي باشم، با وجود اين که بارها شفاها درخواست خود را مطرح کرده ام و جنابعالي بعلت دلسوزي مخالفت خود را با قاطعيت اعلام داشته ايد، مجبور شدم خواسته ام را بر روي کاغذ جاري کنم و مي دانم که از اين حرکت من دلگير شده ايد ولي فقط يک جمله مي توانم بگويم: ببخشيد چاره اي نبود.
با آرزوي موفقيت و بهروزي براي جنابعالي و ساير دوستان، خداوند متعال را بخاطر قدرتي که به من عطا کرد تا بتوانم بار اين مسئوليت خطير را به دوش بکشم شکر گذارم. خدايا سعادت دنيا و آخرت را نصيب مخاطبان اين نامه که از پاکان روزگارند بگردان، که سعادت ايشان باعث خوشنودي اين عبد گناهکار است. انشاء الله
سايه مقام معظم رهبري مستدام باد
برادر کوچک شما
محمد پاي بست
1/1/86
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 2/2/1386 و ساعت 3:3 صبح |
نظرات ديگران()