+ اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست؟

شيعيان فرهنگ عاشورا چه شد؟!     -----     پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟!


زنگ رسيدن کاروان عشق به صدا در آمد...
ملائکه آسمان هم به ياري او آمده و در جواب هل من ناصر ينصرني... او لبيک گويانند.
آيا ما براي ياري او آماده ايم؟
الهم وفقنا لخدمه مولانا الحسين.


اين ايام غم و اندوه را به شما عاشقان و دلسوختگان حضرت سيد الشهداء (ع) تسليت عرض مي کنم.


 www.paybast.parsiblog.com 


دوستان گرامي اگر درباره اين طراحي نظري دارند خوشحال مي شوم بشنوم.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 23/10/1386 و ساعت 3:45 عصر | نظرات ديگران()
 + تولد عدالت

سلامي چو بوي خوش عدالت و رايحه خوش خدمت. در ابتدا اجازه مي خواهم داستاني به نقل از جبران خليل جبران را در باب عدالت خدمتتان عرضه کنم:


در يکي از شب ها، جشني در کاخ سلطنتي برپا شد. ناگهان مردي ناخوانده به همراه دعوت شدگان وارد قصر شد و در برابر شاهزاده اداي احترام نمود. همگي با تعجب به او نگريستند زيرا يکي از چشمانش بيرون آمده بود و خون از آن جاري مي شد! شاهزاده از او پرسيد؟ چه اتفاقي براي تو افتاده است؟ مرد پاسخ داد و گفت: اي شاهزاده! من دزد هستم و تاريکي چنين شبي را غنيمت شمردم و وارد يکي از مغازه هاي صرافي شدم. از ديوار بالا رفتم اما اشتباها از پنجره ديگري وارد مغازه بافندگي شدم لذا با سرعت تصميم گرفتم تا بگريزم اما به سبب تاريکي بسيار، سوزن دستگاه بافندگي به يکي از چشم هايم اصابت کرد و آن را از حدقه بيرون آورد. اکنون نزد شما آمدم تا عدالت را اجرا کنيد! و حق مرا از مرد بافنده بستانيد! شاهزاده دستور داد تا مرد بافنده را احضار کنند و في الفور او را آوردند. لذا فرمان داد تا چشمان وي را از حدقه بيرون آوردند! مرد بافنده گفت: شاهزاده! به راستي که حکم عادلانه اي را صادر فرموديد اما من براي بافندگي به دو چشم نياز دارم تا بتوانم هر دو طرف لباس را ببينم. همسايه اي دارم که پينه دوزي مي کند و او مانند من دو چشم دارد اما براي پينه دوزي تنها به يک چشم نياز دارد. پس اگر مي خواهيد قانون را زير پا نگذاريد مي توانيد او را احضار کنيد تا يکي از چشم هايش را بيرون آوريد! آنگاه شاهزاده دستور داد تا مرد پينه دوز را احضار کنند و چون آمد، يکي از چشم هايش را در آوردند و اينگونه عدالت اجرا شد!!!


با توجه به اين داستان زيبا بايد خدمتتان عرض شود با توجه به روي کار آمدن دولت عدالت خواه دکتر احمدي نژاد و تلاش هاي گسترده ايشان در زمينه هاي مختلف باز هم شاهد سم پاشي ايادي نفوذي در اين دولت هستيم و شايد رئيس جمهور و مجموعه همراه به تنهائي قادر به پاکسازي اين بدنه مريض نباشند و يک عزم ملي نياز است تا نخاله هاي موجود در دستگاه هاي اداري کشور که تعدادشان محدود است به زباله دان تاريخ پرتاب شوند. بعنوان مثال جالب است بگويم بدنبال طرح هاي زودبازده تصميم گرفتم که يک واحد گلخانه و يک مرکز پرورش شترمرغ را با کمک تسهيلات دولتي راه اندازي کنم که طرح شترمرغ بدليل مخالفت بعضي از مسئولين تنگ نظر استان به بهانه نداشتن صرفه اقتصادي فعلا بايگاني شده ولي طرح تاسيس يک واحد گلخانه مورد موافقت قرار گرفت. در جريان گرفتن مجوز راه اندازي اين واحد دقيقا وارد يکسال کاغذبازي بي مورد شدم و کاري را که بايد طي يکماه انجام مي شد تا اين لحظه که يکسال گذشته با کارشکني هاي متعدد خيلي ها به تعويق افتاده ولي آقايان نمي دونند که من پوست کلفت تر از اين ها هستم که پا عقب بزارم يا اهل باج دادن باشم نه! حتي در درگيري محترمانه اي که در ضمن استعلام از يکي از ادارات داشتم رئيس محترم آن دستگاه با کمال بي شرمي نامه من را داخل کشويش گذاشت و فرمود تا پدرم (که اون موقع شهردار بود) حقوق برادر ارجمند جناب رئيس را در شهرداري بالا نبرد و کوچه ايشان را نيز آسفالت نکند نامه مرا امضاء نمي کند. البته من برايش آسفالتش کردم اما نه کوچه شان بلکه ...شان را. جونم براتون بگه خيلي از اين بي دين ها تاقچه بالا مي زنند و نياز به يک خانه تکاني اساسي در نظام اداري کشور به وضوح ديده مي شود. زيرا اين افراد که تعدادشان اندک است با کارهاي زشت و ناشايستشان همه همکاران صديق و درست کار خود را نيز زير سوال مي برند. شايد هم راست گفته باشند که: هفت شهر عشق را عطار گشت – ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم. دوست ندارم بيشتر از اين درباره اين خاطرات تلخ حرف بزنم ولي دلم مي خواهد سازمان بازرسي کل کشور که فعاليت هاي خوبي در اين چند وقت اخير داشته در برخوردهاي خود شدت و دقت بيشتري بخرج دهد تا ديگر روابط و ضوابط مانند گذشته جاي يکديگير را عوض نکنند.


به امتحانات هم نزديک مي شويم ولي متأسفانه بنظرم سياست هاي کلي دانشگاه آزاد در حال دور شدن از ارزش هاي اسلامي و انقلابي است به عنوان مثال روز قبل و بعد از تاسوعا و عاشورا نيز امتحان گذاشتند و اگر محدوديت نداشتند شايد در همين روزها هم امتحان مي بود! من براي فرجه امتحاني به دشتستان بزرگ برگشته ام و قرار بود فردا به دانشگاه برگردم که برنامه لغو شد چون در خانه نشسته بودم تلفنم زنگ خورد، گفتم: کيه؟ گفت: حاج محمودم. بعد از چاق سلامتي گفتم چي شده ياد فقير فقرا کردي؟ گفت: اين هفته براي سفرهاي استاني دارم ميام پيشتون گفتم بموني که بيام ببينمت. منم از خدا خواسته گفتم: بروي چشم! خلاصه اين شد که فعلا اينجا هستم. البته ثبت نام انتخابات هم شروع شده و بچه ها از ... زنگ زدند و گفتند که اسلام در خطر است و از اين جور حرف ها که شما بايد وارد عرصه شويد و خيلي حرف هاي ديگر که من گفتم فعلا بايد فکر کنم شايد روز آخر رفتم اسم نوشتم. پس نامردهاي محترم و محترمه دستپاچه نشن چون من هنوز احساس تکليف نکرده ام.


و اما حرف آخر اينکه ديروز روز تولد اين بنده حقير بود و باز هم مثل هميشه دوستان مرا شرمنده الطاف خودشان کردند و حرفي براي من باقي نمانده جز تشکر. دوست دارم نظرتون رو درباره تشرف مجدد به خانه خدا بدونم چون تصميم دارم انصراف بدم که يکي ديگه استفاده کنه ولي دلم نمي خواد هر کسي باشه دوست دارم خودم جايگزينم رو انتخاب کنم ولي مي گن نميشه! ضمن اينکه اين يک قرعه کشي بوده و فکر نمي کنم اگه برم مشکلي باشه! نمي دونم به هر حال کمي سر در گم شدم. شما نظرتون چيه؟


خوابم چه سبک، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته ي زيست


و چه تنها من! (سهراب سپهري)


بدرود


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 16/10/1386 و ساعت 2:40 صبح | نظرات ديگران()
 + جلنبربازي فيفازادگان

بنام حضرت دوست. ضمن عرض تبريک بمناسبت دهه مبارک ولايت و اعياد فرخنده قربان و غديرخم و همچنين ميلاد حضرت عيسي مسيح (ع)، اميدوارم که در همه ايام شاد و سرزنده باشيد.


اگر دير آمدم مشغول بودم – اسير درس و مشق و کمي هم پول بودم


(جدي نگيريد)


همانطور که قبلا گفتم بخاطر تحصيل در دانشگاه به شهر ايذه اومدم و متأسفانه اينجا زياد به اينترنت دسترسي ندارم که بخوام خدمت شما دوستان عرض ادب کنم. اينجا از لحاظ امکاناتي از صفر هم پايين تره به هر کسي هم که مي گي جواب مي ده: امکانات نيست! بودجه نيست!. ولي من مي خوام بگم (عرضه) نيست! چون يک سفره اي تو کشور پهن شده که هر کسي مي تونه ازش استفاده کنه و همه چيز بستگي به فعل (خواستن) داره، نه اينکه بشينيم تو خونه پاهامون رو هم دراز کنيم منتظر باشيم مائده هاي آسماني برامون فرود بيان، بگذريم. من به دانشگاهي اومدم که (مي گن) هم سن و سال خودمه. تو اين ايام که ايام حج و عبادت و ... بود، دانشگاه آزاد (اسلامي) اقدام به قرعه کشي کرد تا از بين حدود 24هزار نفر 12 هزار تا رو انتخاب کنه براي عمره مفرده و سهم دانشگاه ما هم 9نفر ناقابل بود که 5تا دختر و 4تا پسر مي خواستن (بعد بگيد تبعيض نيست) خلاصه از اين بين قرعه بنام من ... فتاد. جالبتر اينکه يکي ديگه برام فرم پر کرده بود و يکي ديگه هم کارهاي ثبت نام رو برام انجام داده بود در صورتي که من معتقد بودم از اين شانس ها فقط يکبار در خونه آدم رو مي زنه که زده بود و من قبلا حج دانش آموزي رفته بودم. ولي نمي دونم چي شد که توي يک روز همزمان 6خبر خوب از جمله اين خبر بهم رسيد و فکر مي کنم تا چند روز نمي دونستم چي شده. انشاءالله که نصيب شما هم بشه. ولي اين روزها زيادي بهم خوبي مي رسه و فکر کنم يه امتحان سخت ديگه تو راه باشه، خدا خيرش کنه.


مدتي هم دنياي سياست را دورادور نظاره گر هستم و سعي مي کنم فعلا کمي بيشتر از اين (هيچ) ياد بگيرم. روزگار گذشت تا بالاخره عادل خان فردوسي پور هم وارد عرصه شناخت مرد از نامرد شد. قضيه کاملا سياسي و برنامه ريزي شده اوضاع آشفته فوتبال ايران، که از نظر من در اين ماجرا همه مقصرند، در برنامه 90 با دعوت از طرفين درگيري همگان را به اين باور رساند که آقا دعوا سر لحاف ملاست. دست خائنين به مملکت در لباس نمايندگان محترم ايراني فيفا، براي مردم رو شد. ديشب رئيس محترم کميته انتقالي با سندسازي و دروغ پراکني و هزارتا اراجيف ديگر قصد بهم ريختن اوضاع را داشت که حتي عادل (پسرخاله منصور جمالي) که همه ميگن خيلي دنبال جنجال مي گرده هم در اين قضيه بخاطر حفظ منافع ملي، کوتاه آمد و بيشتر يک شنونده بود. «سخن کز سوز دل تابي ندارد - چکد گر آب از او، آبي ندارد». بله، بهتره همه مسائل به بعد از انتخابات فدراسون موکول بشه، البته اگر نماينده فيفا بانبول بازي در نياره و اين انتخابات برگزار بشه! و خيلي دوست دارم بعد از پايان اين مسخره بازي ها آقاي احمدي نژاد جلوي اين کودتاي خاموش عليه دولت و ملت ايران را بگيرد و حق اين ... را کف دستشان بگذارد. چون اين مسائل را در هيچ شب خاطره اي نمي‌گويند و در هيچ تلويزيوني هم پخش نمي کنند تا مبادا خاطر حضرات آيات مکدر شود.!. ايشان همان هايي هستند که در (دولت هاي وقت) ساده زيستي را جُلُنبر بازي مي دانستند و حالا کارشان بجايي رسيده که براي فوتبال اين مملکت خط و نشان مي کشند!


اين روزها خبرهاي خنده دار زيادي به گوش مي رسه. مثلا اين زنيکه ... چي بود اسمش؟ آها، شيرين عبادي، نمي دونم توي کدوم ناکجا آبادي نشسته و دائم بيانيه مي نويسه و سازمان ملل رو تهديد مي کند که براي مسئله هسته اي به ايران فشار بياوريد. بيچاره اون دولتي که با تمام دم و دستگاه و کابينه براي استقبال از اين خانم به فرودگاه رفت تا جايزه سرکار رو بزنه تو سر مردم که آقا ايني که مخالف مصالح ملي شماست جايزه صلح نوبل رو گرفته! ياد بگيريد! البته اين بنده خدا تنها نفري نيست که فطرت پنهان خود رو نمايان مي کرد بلکه به نقل از سوک و خيلي خبرگزاري ها بودند گروه معدودي از افراطيون مدعي اصلاح طلبي که از سوي تعدادي از اعضاء گروهکهاي غيرقانوني و ضد انقلاب همراهي مي شدند، همسو با خط رسانه اي استکبار بيانيه اي منتشر نموده و خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شدند!
اين بيانيه که سرنخ هاي اتصال آن به محافل امنيتي غرب به وضوح قابل ردگيري است، در ضديت با منافع ملت ايران گوي سبقت را از آمريکايي ها ربوده و در شرايطي که حتي افراطي ترين جناح هاي حاکم بر آمريکا نيز شکسته شدن فضاي تهديد عليه ايران را تأييد نموده اند، خواستار تعليق غني سازي از ناحيه ايران مي شود.
در پاي اين بيانيه ذلت بار اسامي احمد شيرزاد، حسين انصاري راد، محمد دادفر، علي اکبر موسوي خوئيني، حسين لقمانيان، جلال جلالي زاده، هاشم آقاجري، احمد قابل، عيسي سحرخيز، عليرضا علوي تبار، حسين قاضيان، محسن کديور، يدالله اسلامي، رضاتهراني، مجيد حاجي بابايي، سعيد رضوي فقيه، عبدالله مؤمني، علي نيکونسبتي، احمد زيدآبادي، طاهر احمدزاده ( وابسته به منافقين)، ابراهيم يزدي، ناصر آملي، عبدالعلي بازرگان، ابوالفضل بازرگان، فرشته بازرگان، نويد بازرگان، محمد بسته نگار، غلامعباس توسلي، محمد توسلي، عزت الله سحابي، هاشم صباغيان، احمد صدرحاج سيدجوادي، سعيد مدني، محمد حسين بني اسدي، حسن يوسفي اشکوري، حبيب الله پيمان، مرتضي کاظميان، مسعود پدرام، رضا رئيس طوسي، مرضيه مرتاضي لنگرودي، نعمت احمدي، محمد شريف، محمدعلي دادخواه، سيدمحمد سيف زاده، عبدالفتاح سلطاني، فريبا داوودي مهاجر، عليرضا رجايي، ماشاءالله شمس الواعظين، محمد جواد مظفر، مقصود فراستخواه، اکبر گنجي، تقي رحماني، رضا عليجاني و هدي صابر به چشم مي خورد.


راستي به مناسبت هفته پژوهش 3 تحقيق درست و حسابي درباره: جلال آل احمد، پيامبر اعظم (ص) و عقل گرايي نوشتم که اون اولي بدجوري گرفت. البته مي خواستم چهارمي رو هم به دست انتشار برسونم که دوستان اصرار کردند لطفا اينکار رو نکن چون امکان داره جايزه نوبل رو به تو بدن و منم که مي دونيد از اين بچه بازي ها خوشم نمياد و اين آخري رو گذاشتم براي روز مبادا.


ماشين جديد من هم رسيد ولي نيست که دولت و مجلس زياد به مردم لطف دارند همه جا بنزين به وفور يافت مي شود و هيچ کس بي سوخت نمي ماند ما هم از اين اصل بدور نيستيم.


گفتم انتخابات، ياد مجلس افتادم. راستي از کانديداي محترم چه خبر؟ صدا و سيما برنامه اي با مضمون حقه هاي کثيف انتخابات رياست جمهوري آمريکا پخش کرد که خيلي عالي بود، دستشان درد نکند. ولي حاج عزت الله (ضرغامي)، بهتر نيست گزارشي هم از حقه هاي شيطاني و پول هاي کثيف انتخابات مجلس خودمان، براي عموم به نمايش بگذاريد تا مردم آگاه و فهيم ما بيشتر با شيوه هاي تبليغاتي غلط و غير مشروع بعضي ها آشنا شوند و بتوانند راحتتر از گذشته خادم و خائن را از هم تشخيص دهند؟


با اينکه به امتحانات پايان ترم نزديک مي شويم ولي سعي مي کنم به مناسبت هاي مختلف بيشتر بنويسم و زودتر آپ کنم.


خدايا، مرا ببخش و از گناهان من درگذر که تو کريم و رحيم هستي. قسم، به مصلح جهان، حضرت مهدي(عج) که انشاء‌الله زمينه ظهور و حکومت جهانيش فراهم خواهد شد.


توضيح 1. نظرات شما براي من کاملا محترم و متين است و دوست دارم بيشتر شاهد انتقادهاي شما باشم تا به عيوب نوشته هاي خودم پي ببرم ولي درباره اين مطلب دوستاني هستند که درست متوجه منظورم نشده اند، نمي دونم شايد درست نظرم رو بيان نکردم ولي من درباره مشکلات فدراسيون گفتم، همه کساني که در اين جريان نقش داشتند چه دولتي چه غير، به نوعي مقصرند و اصلا هم قصد حمايت کورکورانه از دولت رو نداشتم و منکر اشتباهات جناب علي آبادي هم نمي شوم. مسئله اين بود که چه کسي اول راپرت ايران رو داده بود و چه کسي شاکي بوده که اين هم کاملا مشخص شد. من منظورم اين بود که کساني که حاضر شدند براي مصالح حزبي خودشون از کشورشون به فيفا شکايت کنند و بعد هم نمايندشون رو بفرستند يک طرفه به قاضي بره، بهتره برن بميرن. پس نوشته من ناشي از تفکرات شخصي من درباره مقصر (اصلي) مسائل بوجود آمده در فوتبال کشور است و نخواستم که مثل بعضي ها به ظاهر برنامه 90 توجه کنم بلکه بايد ريشه ها را شناسائي کرد.


توضيح 2. نوشته هاي قبلي مطابق معمول (هر سه ماه يکبار) آرشيو شد.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در سه‏شنبه 4/10/1386 و ساعت 8:8 عصر | نظرات ديگران()
 
بالا