[آرشيو شده ها]
 + و خدائي که در اين نزديکي است…

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل


يک کعبه صورتست و يک کعبه دل


تا بتواني زيارت دلها کن


کافزون ز هزار کعبه باشد يک دل


بنام آفريدگار مسافران و با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)، ضمن آرزوي سلامتي و تندرستي براي همه عزيزاني که در اين مدت مرا تحمل کرده اند و همچنين عرض تبريک دارم بمناسبت اعياد مبارک شعبانيه؛ اميدوارم اگر قصوري از اينجانب سر زده به بزرگواري خود بر من ببخشاييد. دوستان از اينکه در اين مدت اين حقير رو تحمل کرديد ممنونم، مي دونم دوست خوبي نبودم برادر خوبي هم نبودم ولي سعي خودم رو کردم. اميدوارم اگر خوبي يا بدي از من ديده ايد ببخشيد و من رو حلال کنيد. با اجازه عازم سفر هستم معلوم نيست که برگردم يا نه دعا کنيد برام که لياقتشو داشته باشم. با توجه به اينکه اين پست را با عجله نگاشته ام اميدوارم اگر نقصي از حيث نگارشي و ادبي در آن مشاهده کرديد که حتما مي کنيد! ببخشيد.


القصه؛ نمي دانم چه بگويم و از کجا بگويم. از بيان خاطرات تلخ و دوباره گويي هم بيزارم ولي گويا چاره اي نيست! همانطور که قبلا برايتان نقل کردم بدلايل نامعلوم و غير منطقي و غير... چند ماه پيش ممنوع الخروج شدم و از زيارت حرم مطهر امام حسين (ع) باز ماندم، که حتي بعد از گرفتن مجدد و "2روزه" گذرنامه!! بدليل ناراحتي هاي پيش آمده قرار نسبتا "سکرت مانده" سفري رو که با دوستان به مقصد لبنان داشتيم لغو کردم و نرفتم. در همين حين توسط يکي از دوستان براي قرعه کشي عمره دانشجويي ثبت نام شدم و براي دومين بار اسمم براي سفر حج در اومد، يکبار اين سفر معنوي را تجربه کرده بودم آن هم از نوع دانش آموزي ولي اينبار قرعه دانشجويي از بين آنهمه مشتاق بنام مني افتاد که خودم ثبت نام نکرده بودم! و آن ماجراهاي عجيب و باورنکردني که برايم پيش آمد. خلاصه کار به اينجا رسيد که قصد کردم انصراف دهم تا فرصت به فرد ديگري برسد که نياز دارد ولي شرايط براي اين کار هموار نشد و با مخالفت هاي شديد دوستان و هم دانشگاهي هايم روبرو شدم و در نهايت پس از مشورت با چند بزرگوار متوجه شدم که رفتن من به اين سفر چون بنابه قرعه کشي بوده اگر چه ظلم در حق ديگران نيست بلکه به نيابت از عزيزانيست که با آنها عهد بسته ام اين راه را تا آخر ادامه دهم. پس بيشتر دوست دارم اين سفر را بعنوان يک نائب تجربه کنم.


چنانچه بارها و بارها شک کردم و پاسخ گرفتم: اگر رفتي شک نکن، شايد وقت براي شک کردن زياد باشد. اين سفر، سفر يقين است. يقين داشته باش که خداوند تو را برگزيده است به ميهماني اش. يقين کن که "لبيک" اول از جانب حضرت حق "جل وعلا" به سوي تو آمده است. با يقين دعوتش را لبيک گو، تا باز او پاسخت گويد. اگر مطمئن باشي پاسخت را خواهي شنيد؛ مطمئن باش. تو زائر سوزي هستي از آتشي که پس از رحلت رسول (ص) بر مدينه باقي مانده است و مي ماند تا قيام قائم و شايد تا قيام قيامت. تو زائر اطمينان مکه اي. خداوند سنگي از بهشت در زمين گذاشت تا مونس دلتنگي هايت باشد و اطمينان قلبت. مناسک عمره را حضرت خداوندي، معماري کرده است و قواعد بيت عتيق را ابراهيم (ع) و اسماعيل (ع) بالا برده اند. مي روي پشت مقام ابراهيم (ع) يا درحجر اسماعيل (ع). مي روي مدينه ميان منبر پيامبر (ص) و محراب پيامبر (ص) که باغي است از باغ هاي بهشت. مي روي به زيارت حرم نبوي و بقيع و... . تاريخ اسلام و تاريخ توحيد را همه يکجا داري. مسجد ذوقبلتين و قبا و سبعه و خندق و غمامه و... . اينجا رفيع ترين و آسماني ترين نقطه زمين خاکي است. لاهوتي ترين مکان ناسوت. وقتي اين جملات را که با خود مرور مي کنم دلم آرام مي گيرد و يقين جايگزين شک مي شود.


عازم سفرم و به حکم شرع ،در اين سفر بايد وصيت کنم. ولي بايد توضيح دهم که اين نوشته وصيت من نيست! وصيت من کاغذ پاره ايست که ساعت ها براي نوشتن کلماتي به رنگ سفيد روي آن فکر کردم ولي چيزي به ذهنم نرسيد و ناگهان شروع کردم براي خودم انشاء نوشتن که سرگرم شوم ولي وقتي برگشتم و مطالب را خواندم ديدم که درست زدم به هدف؛ وصيت من اون نوشته هايي هستند که تو اين چند سال در خلوت خودم نوشتم و نزد يک دوست به امانت گذاشته ام؛ وصيت من اون فيلم هايي هستند که شايد هيچکس اونها رو نديده و بدلايل امنيتي! يا شايد هر دليل ديگه اي گذاشته بودم براي روز مبادا؛ وصيت من اون عکس هاي ديده نشده اي هستند که در عين سادگي يک دنيا حرف براي گفتن داره؛ وصيت من... . و خدا را سپاسگذارم که زمان کمي از عمرم را  به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم، هميشه فکر مي کردم 18 سال گوش مي کنم، 2سال حرف مي زنم، بعد از اون هم شنونده مي شم هم گوينده! که تا اينجاي کار پيشبينيم درست از آب در اومده. در طول زندگيم کتاب هاي زيادي مطالعه کرده ام از هر نوعي که فکرش را بکني ولي حالا که مي بينم هنوز چيزي ياد نگرفته ام چون تعدادشون در مقابل ... ناچيز بوده و اندک. در باب ابعاد معنوي حج هم کتاب اسرار را خوانده ام هم ... ولي پاي سخنان شيرين استاد دانشمند هم نشسته ام! و دوست ندارم به مانند کساني که تصور مي کنند در اين سفر روحاني گنجينه تقوا و معرفت را يافته اند، پس از بازگشت حتي نماينده اصلح ولايت فقيه را هم به تقواي الهي توصيه کنم!! هر کسي در حوزه فعاليتي خود؛ من که از فلسفه و عرفان چيزي نمي دانم چرا درباره مرتبه زهد ديگران اضهار نظر کنم؟! من خودم را اصلاح کنم هنر کرده ام. در برابر اين تند بادي که بر آينده پيش ساخته اين دوستان تقوافروشمان مي وزد، کلمات که تنها امکاناتي است که اکنون در اختار دارم، چه کاري مي توانند کنند؟...


تا يادم نرفته بگويم که هيچوقت احساس يأس و نا اميدي در خود راه نداده ام و هميشه سعي کرده ام در برابر همه خوشي ها و ناخوشي ها شکرگزار خداوند باشم و بگويم خدايا راضيم به رضاي تو. خوشبختانه در زندگي هيچ کمبودي احساس نکرده ام چون تکيه گاهي محکم داشته ام، چون به والدينم اعتقاد داشتم و آنها هم به من اعتماد داشتند. ولي شايد هر وقت خانواده علي رغم مشغله هاي کاري پدرم موفق مي شد و مي خواست دور هم جمع بشه و يک مسافرت کوچک بره من دوستان و کارهاي غير ضروري خودم رو بر خانوادم ارجحيت دادم که الان که فکر مي کنم مي بينم چرا بيشتر از اين نعمت خدادادي استفاده نکردم؟ شايد نتونسته باشم بعنوان فرزند ارشد خانواده دين خودم رو به برادرها و خواهرهام اداء کنم ولي هيچ وقت هم کاري نکردم که باعث سرافکندگي اونها بشم. و خيلي خوشحالم که تو اين چند روزي که عمر کردم بهترين دوستاي دنيا رو داشتم که هيچوقت منو تنها نگذاشتند. زبانم قاصر از جوابي مناسب است ولي از همتون ممنونم فقط همين.


يادم مي آيد اولين بار که خانه کعبه را ديدم دلم لرزيد و سجده کردم، قلبم سنگين شد، ضربانش بالا رفت و گرم شد و گرمايي انگار از دهليزها در قلبم مي رفت که مي خواست منفجر شود. و آن آرزوي اول از زيباترين لحظات زندگيم بود و بار ديگر مي روم تا همان آرزو را با اين تفاوت که نگاه اول من و آرزوي اول من در ديدار با کعبه در نيمه شعبان است، بگويم؛ "الهم عجل لوليک الفرج". رنگ ها از رخساره ها پريده است، و... دلها در سينه مي‌لرزد،‌ و.... صداها در گلوها پيچيده است... چرا که لحظه تشرف نزديک است، و دعوت‌ها به اجابت رسيده و حضرت حق (جل و علا) مرا به حرم خوانده است. بشتاب، بشتاب، اي از خود گذشته، به سوي خدا بشتاب. انالله‌و‌انا‌اليه‌راجعون. تلميح را دوست دارم زيرا تنها مي توانم او را فرياد زنم. لبيک، الهم لبيک – پاسخم گوي، خداوندا پاسخم گوي. لبيک لاشريک لک لبيک – پاسخم گوي، (گواهي مي دهم) شريکي تو را نيست، پاسخم گوي. ان الحمد و النعمة لک و الملک، لا شريک لک لبيک – بدرستيکه حمد و سپاس و نعمت براي توست و پادشاهي، شريکي تو را نيست، پاسخم گوي. آن زمان را دوست دارم که مي گويند: هنگام سعي در رسيده است. گويي هنوز آواي پر غصه هاجر، به گوش مي‌رسد، که "هل بالوادي من انيس". گويي هنوز اين هاجر است که هروله‌کنان در هرم آفتاب ظهر بيابان مکه، از اين سراب به آن سراب در جست و جوي آب است. اي مضطر، خسته مشو، خسته مشو،‌ در باطن اين سعي تو چشمه زمزم نهفته است. طواف را دوست دارم چون فرشتگان بال هاي خود را زير پاي زائرين پهن مي کنند، تقصير را دوست دارم چون انسان را از بند منيت مي رهاند. ولي زيباترين و روحاني ترين لحظات حج در بقيع بر انسان مي گذرد. سکوتش را دوست دارم به من آرامش مي دهد، غربتش را، تربتش را، همه چيزش را دوست دارم. حتي تنفس در فضاي عطراگين بقيع را دوست دارم چون حلق و گلويم از ناخالصي ها پاک مي شود ولي تا کي؟ اي بقيع، اي گنجينه‌دار فرياد، تو را دوست دارم. حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟ من هم مثل جلال به اين فکر بودم که فاصله بقيع تا مسجد پيغمبر (ص) دويست متر هم‏نيست. پس چرا...؟ واقعا از اين سعودي ها نمى‏شود سراغ چنين ‏شعورى را گرفت.


پيامبر اعظم (ص) مي فرمايند: سه چيز است که پرده ها را مي شکافد و به درگاه الهي مي رسد: 1. صداي قلم دانشمندان 2. صداي پاي جهادگران 3. صداي ريسندگي زنان پرهيزکار. و همچنين در جاي ديگر مي فرمايند: بالاترين جهاد، گفتن سخن حق نزديک فرمانرواي ستمگر است. دلم مي خواهد نزديگ اين فرمانرروايان ستمگر آل سعود در کنار بقيع زيارت عاشورا بخوانم و مي خوانم چنانچه قبلا هم خوانده ام. دوست ندارم کسي از دست من ناراحت و دلگير باشد زيرا حادثه خبر نمي کند آنهم در سفر! براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي که مدت هاست با آن آشنا شده ام. خوشحالم که از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترک گفته ام. علايق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره کرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم! ولي رداي زيباي شهادت بر تن من جايي ندارد، اين آرزو بر من سرابي بيش نيست. در اين سفر رازها نهفته و آيا اين همه کافي نيست تا هر زائري، همه تن را چشم و همه جان را هوش کند تا از فرصت فراهم آمده کمال بهره برداري، از سفر به اين سرزمين پر رمز و راز، به عمل آورد؟ فرصتي که يکبار نصيب من شد ولي از آن استفاده نکردم. در سفر قبل وقت زيادي را صرف عکاسي و فيلمبرداري کردم کارهايي که دوستشان دارم ولي در اين سفر ديگر از آنها خبري نيست مي خواهم با خودم و قلمم تنها باشم، ببينم، بينديشم، بنويسم و استفاده کنم. مي خواهم زمانم را مديريت کنم و اگر برگشتم انساني ديگر باشم، فردي مفيدتر باشم. از همه دوستان حلاليت مي طلبم و التماس دعا دارم ضمن اينکه دعاگو و نائب الزياره همه عزيزان هستم.


خداحافظي‌هامون رو دوست دارم. وقتي يکي‌مون بلند و مطمئن مي‌گه، خداحافظ و اون يکي هم بلند و مطمئن جوابش رو مي‌ده. اندازه‌ي چند ثانيه سکوت و باز يه خداحافظيه ديگه اما اين‌بار آروم و نامطمئن. اين سکوتِ چند ثانيه‌يي رو دوست دارم. انگار که توي اون سکوتِ بين دو خداحافظي- مطمئن و نامطمئن- حرفاي گفته نشده‌يي هست که پر از، بمون، پر از دل‌تنگي، پر از حرفايي که نمي‌گيم به هم يا قبلش گفتيم اما توي اين سکوت قابل لمس‌تر مي‌شن... مي شينم و فکر مي‌کنم که چه خوبه که هنوزم خداحافظي‌هامون رو دوست دارم و شما رو که لابه‌لاي سکوتم پررنگيد... . يا علي


روزي به دنيا آمدم...


دريغ از اينکه روزي از دنيا خواهم رفت...


براي لحظاتم خنديدم...


و براي مرگ آرزوهايم گريه کردم...


عشق کردم، زيستم، بزرگ شدم، و آخر مردم...


زندگي همين است...


فاصله ي بين تولد و مرگ...

پس فرصت ها را از دست نده و بزي تا مرگ سايبان ثانيه هايت نشده...
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 17/5/1387 و ساعت 1:10 صبح | نظرات ديگران()
 + تبلور حقيقت

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِي خَلَقَ

بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفريد
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ

همان کس که انسان را از خون بسته‏اى خلق کرد
اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است


دلم مي خواهد بدانم آن شب که با صداي جبرئيل، خلوت غار حرا شکسته شد، در دل مهربانت چه مي گذشت که لرزه بر اندامت افتاد؟ مي گويند کوه نور به پيکر انساني مي ماند که براي رسيدن به غار حراء بايد از شانه هايش بالا رفت و تو قدم بر اين شانه گذاشته اي و خدايت را صدا کرده اي. خوش به حال تخته سنگ هايي که در شب هاي تار صداي گامهايت را شنيده اند. خوش به حال حراء که محرم راز و نياز شبانه ات بوده است. اين خاک قدم به قدم بوي تو را مي دهد اي عزيز ترين. (جام جم)


فرا رسيدن مبعث سرور کائنات، ظهور پاکي و صداقت، تبلور حقيقت، نشانه هدايت، تجلي بندگي و رحمت عالميان، محمد مصطفي (ص) مبارک باد.


امسال شاهد دو اتفاق ورزشي در کشور بوديم که هم خوشحال کننده بود هم ناراحت کننده. اولين خبر اينکه جهان پهلوان عليرضا حيدري مرد شش مداله کشتي آزاد کشورمان در ميان ناباوري همگان با دنياي قهرماني خداحافظي کرد؛ خوشحالم از اين بابت که با تواضع و فروتني ميدان را براي جوانان باز کرد و ناراحتم که ديگر حيدري را در دايره طلائي کشتي نمي بينم. دومين خبر هم اينکه جهان پهلوان حسين رضازاده قويترين مرد ايران و جهان، ضمن انصراف از حضور در بازي‌هاي المپيک پکن،‌ از دنياي قهرماني وزنه‌برداري خداحافظي کرد؛ خوشحالم از اين بابت که سلامتي خود را به قهرماني ترجيح داد و ناراحتم که ديگر رضازاده "سمبل ورزشي فرياد يا ابالفضل (ع)" را زير پولاد سخت نمي بينم. اکنون جا دارد که در اين عيد بزرگ با آرزوي سلامتي و تندرستي براي اين دو پهلوان نامي کشورمان با تمام وجود براي آنان زمزمه کنيم: جهان پهلوانا صفاي تو باد / دل مهروزان سراي تو باد...


"لازم به توضيح ديدم خدمت دوستان عرض کنم بر اساس شواهد موجود در ماه هاي اخير دشتستان بزرگ به يکي از نا امن ترين نقاط ايران اسلامي تبديل شده بود که طبق شنيده ها در اين چند روزي که من در برازجان حضور داشتم بدلايل کاملا محرمانه و مرتبط با اينجانب وضعيت امنيت بهبود يافته و آمار قتل و کشت و کشتار و ... به شکل چشمگيري کاهش يافته؛ آخرين اخبار حاکي از اين است که مردم پس از مدت ها از خانه هايشان بيرون آمده اند و زندگي آنها به روال عادي خود بازگشته است. من بيشتر از اين جهت خوشحالم که بعضي از دوستان من را بعنوان متهم اصلي سوراخ شدن لايه اوزون معرفي کرده بودند ولي امروز به اعتراف خودشان نا امن ترين نقطه کشور بدستان توانمند اينجانب به مدينه فاضله اي که همه در خواب مي ديدند تبديل شده است. اين پيروزي بزرگ را به همه مردم فهيم دشتستان تبريک عرض مي کنم و از همه مسئولاني که در اين زمينه مرا ياري کردند صميمانه تشکر و قدرداني مي کنم!.(شوخي)"


ما تصوير خوب را بر ديوار سکوت مي کشيم


زيرا فقط ديوار سکوت است که خراب نشدني و پايدار است


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در پنجشنبه 10/5/1387 و ساعت 2:30 صبح | نظرات ديگران()
 + بنام پدر

رجب، شعبان و رمضان ماه هاي جلوه، جاذبه و جايزه هستند. و جا دارد ميلاد پربرکت مظلومترين مرد مقتدر دنيا و اسوه عدل و تقوا امام علي (ع) و همچنين سالروز تولد ناخداي باخداي سفينه انقلاب که براستي پير جوان ديروز بود و حالا ديگر پير جوانان امروز است يعني مقام معظم رهبري را خدمت همه شيفتگان ولايت تبريک و تهنيت عرض کنم.


مدتي که نبودم جناب آقاي شفقت بعنوان استاندار جديد استان بوشهر و همچنين آقاي افراشته بعنوان مسئول سازمان اداري مالي مجلس شوراي اسلامي معرفي گرديدند که براي هر دو عزيز در مسئوليت جديدشان آرزوي توفيق و سربلندي دارم. اگر دير براي عرض ادب خدمت رسيدم بخاطر گرفتاري چند روزه در بيمارستان (قصابخانه) 17 شهريور برازجان و همچنين سفرهاي دائمي است که اين روزها به اوج خود رسيده بودند و ضمن آرزوي سلامتي براي همه دوستان سخن را کوتاه مي کنم.


براي شهر بي باران دل ها، تو يعني لحظه اي باران گرفتن.


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در يکشنبه 30/4/1387 و ساعت 4:46 عصر | نظرات ديگران()
 + سياست علوي

سياست ايده آل ما سياست علويست سيـــــاستي کـــه نه بر تـــن ها کــه بـــــر دل هــــا حکم ميــــــراند در اين سياست تقــــوا و عدالت حرف اول را ميزند.


سلام. تيرماه يادآور شهادت مظلومانه دکتر بهشتي و 72 تن از ياران امام (ره) با انفجار بمب به دست مخالفين است. قبلا روز زن را تبريک گفتم ولي يک مناسبت ديگر از قلم افتاده بود. تبريک عرض مي کنم تولد امام خميني (ره) بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي ايران را به همه شيفتگان پير جماران. پيشنهاد مي کنم اگر مستند سيره عملي امام روح الله (ره) را از تلويزيون نديده ايد حتما لوح فشرده آن را تهيه کنيد زيرا خلاصه اي از واقعيت ها و ناگفته هائي است که حداقل ما نسل سومي ها کمتر از آن شنيده ايم و کمتر لمسش کرده ايم!. به راستي چگونه مي توان کسي را که در فراسوي پندارهاست شناخت و چنان که شايد شناساند و از او سخن گفت؛ آن هم با واژه هايي که از فرط کاربرد کارآيي خويش را از دست داده اند. امام با رهبري مدبرانه خود موجبات ترس 30ساله استکبار جهاني از ايران اسلامي را فراهم نمودند و همانطور که مي بينيد همه ساله بويژه در اين ايام استکبار همه توان تبليغاتي خود را بر عليه کشور عزيزمان بسيج مي کند ولي هرگز نتوانسته و نخواهد توانست رخنه اي در انقلاب ايجاد نمايد. قابل توجه گرگ هاي معاصر که بايد بدانند و البته مي دانند که در ميان تبليغات دروغين کشورهاي غربي، و اوج ابتذال و فساد جوانان آن ها و بحث‌هاي برتري انسان بر ايدئولوژي، ناگهان فهميده ها به ميدان مي‌آيند و با شهادت خود، کمر تئوريسين ها و رايزين هاي نظامي دنيا را مي‌شکنند. آن ها بر خود مي‌لرزند و با خود نجوا مي‌کنند که ما با چه نسلي درگير هستيم؟


در هفته اي که گذشت پس از اتمام امتحانات، مجددا سفري به اهواز داشتم و در همايشي که درباره مبارزه با مواد مخدر انجام پذيرفت شرکت کردم. در اين جلسه آماري توسط يکي از مسئولين محترم بيان شد که بيانگر تقدير ويژه سازمان ملل از ايران بخاطر مبارزه با مواد مخدر و اعلام دستيابي ايران به رتبه اول مهار کننده اين بلاي خانمان سوز بود و البته اخبار خوشحال کننده ديگري که اين روزها مي شنويم. در پست قبلي از روي دلسوزي انتقاداتي از دولت آقاي احمدي نژاد در بعضي از زمينه ها (تورم، آب، برق، سوخت و...) کردم و معتقدم که هميشه گوشزد کردن نکاتي هر چند ريز براي تلاش در رفع مشکلات و بهتر شدن وضعيت کنوني البته با انتقاد سازنده و نه از نوع مخرب، بهتر از آن است که دشمنان نقاط ضعف کوچک ما را چماقي کرده بر سرمان بکوبند. و البته اقدام جناب رئيس جمهور در مورد اعلام برنامه اي براي ايجاد تحول اقتصادي در آينده اي نزديک که اميدوارم به ياري پروردگار تحقق يابد، مي تواند بسياري از محاسبات دشمنان قسم خورده انقلاب را نقش بر آب کند.


برادران عزيز، مسئولين محترم، پيشگيري امروز را به علاج فردا موکول نکنيد اين انقلاب به راحتي بدست نيامده. آنان که رفتند کاري حسيني کردند و آنانکه ماندند اگر مي خواهند يزيدي نباشند بايد کاري زينبي کنند. انتظار اعلام دانه درشت هاي مفاسد اقتصادي از سوي مسئولين قضائي کشور که بخشي از آن محقق شده است، خواسته نابجايي نيست. قاطعيت و جسارت در گفتار و کردار و تداوم در مبارزه و روشنگري مردم، انتظارات بجايي است که همه از مسئولين دارند چون به راحتي مي‌توان با مردم بود و نبود!. براستي که هيچ وقت براي شروع دير نيست، پس با تداوم در روند رو به رشد موجود اجازه ندهيم که اقدامات عدالتخوابانه جايگزين اقدامات عدالتخواهانه شود.


اجازه ندهيد هجمه هايي که به شما مي شود باعث کوتاهي در خدمتتان شود اين روزها وضع آقايان معلوم الحال، بهتر از شما که نيست بدتر هم هست. از روي ناچاري دائما آگهي مي دهند: "به تعدادي تجمع کننده معترض جهت تکميل پازل دموکراسي نيازمنديم". "اصلاحطلب محافظهکار نيازمنديم. دفتر تحکيم موقعيت" و... .


و اما هواي تازه با مجلس اميد. طي روزهاي گذشته شاهد اقدام شايسته مجلس شوراي اسلامي در ديدار با سفير انگليس و اتمام حجت نمايندگان ملت با نماينده دولت انگليس بوديم. با توجه به اينکه دکتر لاريجاني فردي تکليف محور است، بايد انتظار هماهنگي بيشتر بين قواي سه گانه و دستگاه هاي اجرائي کشور را در آينده اي نزديک داشته باشيم.


همانطور که مطلع هستيد در مسابقات يورو 2008 اسپانيا با شايستگي کامل کاپ قهرماني را از آن خود کرد ولي من بيشتر علاقه داشتم روسيه يا ترکيه به اين عنوان دست پيدا کنند.


تا روز پدر، بدرود.


 


به مشتاقان آن شمشير شعله ور در باد


بگو تا انتظار اينست


اسبي زين نخواهد شد!...


| نوشته شده توسط محمد پاي بست در دوشنبه 10/4/1387 و ساعت 12:43 عصر | نظرات ديگران()
   [آرشيو شده ها]
 
بالا