سلام بر حامی عدل علوی مسعود ده نمکی. یادگار روزگار تلخ جبهه نفوذ ناپذیر شلمچه در محاصره اصلاحات دروغین غرب گرایان چپ نما. سلام مرا از برازجان مکانی که پس از توقیف در آن به بیان بسیاری از واقعیات پرداختی و در جلسه پرسش و پاسخ موی بدن حامیان مشارکت را سیخ کردی پذیرا باش. جایی که پاسخ دوستی به یکی از لیدرهای مشهور جناح چ.پ در سؤال تبدیل شدن ایران به مدینه فاضله در دوران اصلاحات این بود: افسوس که این مزرعه را خواب گرفته=دهقان مصیبت زده را خواب گرفته. آری آن روزها روز جنگ و مبارزه بود, جنگ 8 ساله ای که مجسمه آزادی اش اینبار صوت و کف را به ملت شهید پرور ایران اسلامی هدیه کرده بود. ولی تو ای ده نمکی عزیز آن چنان بر آنان تاختی که کاسه صبرشان لبریز شد و شلمچه مقدس ما به صفحه تاریخ پیوست تا در آینده از آن به نیکی یاد شود. اما اکنون تو قلم را بر گوشهایت گره زده ای و دوربین بر دوش گرفته و رنج سال های تلخ را با فقر و فحشا و کدام استقلال, کدام پیروزی به تصویر کشیدی و ندیده می گویم که باز اخراجی های جامعه را مورد هجوم قرار خواهی داد. این است شجاعت مردی از تبار علی(ع), مردی که علی رغم همه بی مهری ها میدان را خالی نکرد و سکوت را جایز ندانست و من با صدای بلند فریاد می زنم تا آخرین قطره خونم در جهت تحقق آرمان های امام راحل با چنین مردان دلسوخته و مجاهدی حرکت کرده و تا آخرین لحظه در کنارشان خواهم ماند به امید روزی که مولا (ع) غم را با شادی تعویض کند. البته وضع امروز ما هر چه باشد بهتر از دیروز است و امروز آینه فرداست.
این قسمت به قلم مسعود ده نمکی می باشد:
سالگرد تعطیلی شلمچه است

جلسه رسیدگی به اتهامات مدیر مسئول نشریه شلمچه 9 آذر ماه سال 1378 در شعبه 1410 دادگاه ویژه کارکنان دولت به ریاست قاضی سعید مرتضوی برگزار شد. در ابتدای جلسه دادگاه، به طرح سه شکایت علیه هفته نامه شلمچه پرداخت و گفت: شکایات هفته نامه شلمچه از سوی معاون استانداری آذربایجان شرقی، محمدرضا علی حسینی نماینده دماوند در مجلس و خطیبی نژاد نماینده هیأت نظارت بر مطبوعات به عنوان نشر اکاذیب مطرح شده است. وی سپس از خطیبی نژاد خواست تا شکایت هیأت نظارت را بیان کند. خطیبی نژاد در جایگاه حاضر و شکایت خود را نسبت به چاپ مطلب «آقای گنجی! همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده است.» مطرح کرد.
خطیبی نژاد گفت: در چارچوب این مطلب به ولایت فقیه توهین شده و منظور از طرح این مسأله مرحوم سید ابوالقاسم خویی بوده است. پس از صحبت های خطیبی نژاد، محمدرضا حسینی نماینده مردم دماوند در جایگاه حاضر و به شکایت پرداخت و گفت هفته نامه «شلمچه» با درج خبری به دروغ ادعا کرده است که اینجانب در مذاکرات خود با عده ای از نمایندگان گفته ام که اگر قرار باشد عده ای آقای عبداله نوری را استیضاح کنند، در مقابل وزیر دیگری از جناح دیگر استیضاح خواهد شد. سپس دکتر حسن پاشازاده وکیل نجفی آذر معاون استانداری آذربایجان شرقی به طرح شکایت علیه هفته نامه شلمچه پرداخت و از مدیر مسئول این نشریه به دلیل نشر اکاذیب شکایت کرد.
پس از طرح شکایات، مسعود ده نمکی مدیر مسئول شلمچه به دفاع از خود پرداخت و گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی خوشحال هستم، که وزارت ارشاد برای یک بار هم که شده مدعی دفاع از مقدسات شده و برای دفاع از مقدسات و مراجع و مرجعیت، شملچه را تعطیل کرده و ما را به دادگاه کشیده است. اصل این جریان قابل تقدیر است که وزارت محترم در مقابل این مسأله حساسیت نشان داده است.
یکی از راه هایی که برای اهانت به مراجع و حمله به مقدسات و مهمترین رکن رکین نظام یعنی ولایت فقیه به وسیله دشمنان درنظر گرفته شده است، حمله مستقیم بود که سال ها به وسیله روشنفکران غیر دینی امتحان شد و امتحان خودش را پس داد و اینها در دهه دوم انقلاب با یک نگاه جدید و روش جدیدی حملات خودشان را برای حساسیت زدایی و زیر سوال بردن اصل ولایت فقیه در نظام اسلامی ما آغاز کردند. به تعبیر روشنفکران اسلامی که این اسلامیت را فقط به عنوان یک پوسته و یک ظاهر عوام فریبانه انتخاب کرده بودند (مثل کسانی که با ملی گرایی نتوانستند نهضت و انقلاب را مثل سایر نهضت های یک صد سال اخیر مصادره کنند و واژه مذهبی را هم به آن اضافه کردند و به قول خودشان جریان ملی مذهبی را تأسیس کردند) در جریان روشنفکری هم روشنفکری اسلامی را بنا نهادند و با آن نام و تحت آن نام حمله به مقدسات را آغاز کردند. سال ها با دین به جنگ دین آمدند. در دهه دوم انقلاب به قول خودشان با یک نگاه درون نگرانه به مفهوم دین، نسبت به هتک حرمت مقدسات و حساسیت زدایی از آنها وارد عمل شدند و به بهانه آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی قلم، حمله خودشان را آغاز کردند.
یکی از این نشریات نشریه «راه نو» است و نورچشمی حضرات وزارت ارشاد، در طول حیات خودش و امروز هم متولی و مسئول آن یکی از افرادی است که در نشریات همسو با مدیریت وزارت ارشاد قلم می زند و مورد حمایت حضرات هم بوده با چاپ مطلبی و شاید هم شناخت خودش و با حربه ای جدید با مرجعیت به جنگ ولایت آمد. ایشان با عدم شناخت خودش و پیدا کردن نکاتی که می تواند جالب توجه باشد برای افکار عمومی از زبان یکی از مراجع به جنگ ولایت می آید و در صفحه اول خودشان از قول مرحوم آیت الله خویی تیتر می کنند که در عصر غیبت، ولایت برای فقیه با هیچ دلیلی اثبات نمی شود، فارع از این که اصلا بیان این جمله و بیان این دیدگاه فقهی از سوی آقای خویی خود ناقص است و فقط بیان مقدمه ای از یک دیدگاه فقهی ایشان است. با چاپ این مطلب برای تضعیف ارکان ولایت در این کشور تلاش می کند و متاسفانه به جای این که متولیان امر، این جا وارد عمل شوند و بیایند مسئولیت دفاع از مقام ولایت را که خود از مراجع مسلم تقلید است به عهده بگیرند سکوت می کنند و از کنار آن می گذرند و نشریه شملچه برای پاسخگویی به این امر از این حیث که به متولیان آن نشریه فهماند که شما نه مراجع را قبول دارید و نه ولایت را و اگر امروز به مراجع متمسک می شوید، فقط به خاطر این است که در تقابل ولایت بایستید، اقدام به چاپ مطلبی می کنند. عنوان کردند که ما از تیتر مطلب ناراضی هستیم. تیتر مطلب این است: «آقای گنجی، ]مخاطب آقای گنجی است] یعنی شما آقای گنجی بخوانید، پرونده این آقای سرشناس از ساواک درآمد.» در داخل نشریه شملچه ما دو مطلب از یکی از نویسندگان همسوی این آقای گنجی که مدیر مسئول راه نو است چاپ کردیم. کتابی در سال 1363 از سوی وزارت ارشاد همین کشور مجوز انتشار پیدا کرده است. نام کتاب «حزب قاعدین زمان» است. در داخل این کتاب صفحه 298 دو مطلب به چاپ رسیده است.
(1. مطالب مورد اشاره ده نمکی از کتاب « در شناخت حزب قاعدین» به شرح زیر است:
● نامه محمدرضا پهلوی برای تشکر از ارسال انگشتری
حضرت آیت الله العظمی (حاج سید ابوالقاسم خویی) دامت برکاته.
امیدوارم به یاری پروردگار متعال و تحت توجهات خاص حضرت ولی عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) آن وجود عزیز قرین صحت و عافیت بوده باشد یک حلقه انگشتری عقیق مزین به کلام مقدس ( یدالله فوق ایدیهم) را زیارت کردیم و موجب کمال امتنان گردید. توجه خاص آن حضرت بشارتی بزرگ برای ما بود و خدای متعال و همه برگزیدگان حق را سپاسگذاریم که پیوسته و در تمام طول حیات و سلطنت حافظ و حامی و راهنمای ما در طریق صیانت در ترویج مذهب بوده و در آینده نیز خواهند بود. بار دیگر از درگاه الهی مسئلت داریم که وجود آن حضرت را برای همه شیعیان جهان به خصوص ملت ایران در کنف خود محفوظ بدارد و ما نیزکماکان از دعای خیرتان برخوردار باشیم.
کاخ نیاوران به تاریخ چهارم دی ماه 1357 شمسی
محمدرضا پهلوی)
یک نامه از شاه ملعون خطاب به این مرجع عالیقدر به چاپ می رسد و از ایشان تشکر می کند به خاطر آن مساله انگشتر و بعد استناد می کند به سخنان حضرت امام (ره) که تیتر مطلب ما عینا برگرفته شده از متن سخنان حضرت امام (ره) است. متن سخنان حضرت امام (ره) براساس مستنداتی که من خدمت برادران و خواهرانم در هیأت منصفه داده ام در صحیفه نور، جلد 15 صفحه 45 عینا به چاپ رسیده است، که حضرت امام (ره) در مورد همین جریان انگشتر تعبیراتی دارند که ما عینا از کتاب چاپ کرده ایم.
(2. مطالب مورد اشاره ده نمکی از کتاب «صحیفه نور» به شرح زیر است:
در آن وقتی که اول نهضت بود یک شخص سرشناس از اینها گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند یعنی قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگی، یکی از اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا بعضی از اینها مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضی شان هم شهید شده اند. آن آقای سرشناس گفته بود این از خریتشان بوده است آدم که نمی رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد و همان آقای سرشناس پرونده ای از ساواک بیرون آورده و آن وقتی که جوان های ما در خیابان ها کشته می شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود. یک دسته این طور بود که حضرت امیر (سلام الله علیه) از اینها تعبیر می کند که اینها همشان علف شان است مثل حیواناتی که همشان این است که شکمش سیر بشود.)
یعنی ما عینا فقط یک صفحه از همین کتابی را که وزارت ارشاد این کشور مجاز انتشار داده اند را در نشریه مان چاپ کرده ایم. با این تفاوت که اسم این مرجع عالیقدر را در داخل نشریه خط زده ایم. یعنی اصلا مشخص نیست منظور چه کسی بوده، یعنی نه در نامه شاه ملعون و نه در اصل تایپی اسمی از آقای خویی نبردیم. ما فقط خواستیم جواب داده باشیم که اگر برای شما این مرجع می تواند ملاک باشد در مورد ایشان، این سند تاریخی که از قول خودتان هست وجود دارد. این مطلب در شماره 40 نشریه است. متاسفانه وقتی که اینجا بحث هیأت نظارت را مطرح می کنم به خاطر همین است که میبینم اینجا باز هم هیأت نظارت برای دفاع از حریم مرجعیت نیست که شلمچه را تعطیل می کند. یعنی اتهام ما این نیست، اگر اعضای هیأت نظارت از خود من درخواست می کردند که شما مواردی را به ما نشان دهید که ما بتوانیم از شملچه شکایت کنیم، خودم به آنها می گفتم که اینجا به آقای مهاجرانی چیزی گفتیم و آنجا به فلانی چیز دیگر، شما بر اساس مستندات از ما شکایت کرده و شلمچه را تعطیل کنید، اما این را بگویند شلمچه به مراجع توهین کرده است مثل این است که بگوییم آقای مهاجرانی طرفدار آزادی بیان است! یعنی اینقدر خنده دار است. آقای مهاجرانی کسی است که در هیأت نظارت مخالف سرسخت شلمچه بوده است. نشریه شلمچه در شماره 40 به قول آنها این اهانت را انجام داده و در شماره 52 هیأت نظارت اقدام به تعطیلی آن کرده است. یعنی آقایان جرم را پیدا کرده اند و در آب نمک خوابانده اند که 14 هفته بعد در موقع لازم شلمچه را به تعطیلی بکشانند دلیل آن هم به خوبی مشخص است. آقای مهاجرانی گفت که ما در همان هفته اول متوجه این مطلب و جرم آن شدیم؛ اما چرا 10 هفته بعد اقدام کردند؟! به خاطر آن که ما به انگیزه عمل آنها برسیم. آنها به خاطر اهانت به مراجع، شملچه را نبستند. اگر آنان دغدغه مقدسات را دارند باید توجه داشته باشند که در این کشور بارها و بارها علیه قرآن، علیه پیامبر و علیه مرجعیت در این روزنامه ها مطلب نوشته می شود و وقتی که قوه قضائیه آنها را به دادگاه می کشد آقای وزیر به عنوان مدافعشان درمی آید! چطور است که اینجا حریم مرجعیت خیلی بالاتر از حریم قرآن و پیامبر شده که آنها بیایند قرآن را تحریف کنند؟ احکام قرآن و قصاص را زیر سوال ببرند و آقای مهاجرانی بیاید فقط از حریم مرجعیت دفاع کند. مرجعیتی که دارفانی را وداع گفته اند و مراجع زنده هستند و مورد اهانت قرار می گیرند و کسی از آنها دفاع نمی کند. پس این نشان می دهد که انگیزه خیرخواهانه نبوده است. حالا به فرض این که انگیزه خیرخواهانه بوده است ما در شماره 40 اهانت کرده ایم، قبول! چرا 14 هفته بعد شملچه را تعطیل میکنند؟! هیچ کس در این مملکت نیست که آنها را زیر سوال ببرد؟ به خاطر این که در آستانه جریان قتل ها یک سری می دانستند که نشریه ای به نام شلمچه است که به جای چراغ در صدا و سیما برای آنها یک چهل چراغ درست می کند به همین خاطر در آن شرایط اقدام به تعطیلی شملچه می کنند. چون من امیدی به بازگشایی شملچه ندارم به این صراحت حرف می زنم وگرنه من دوست داشتم که یک حرفی بزنم که اعضای هیأت منصفه خوششان بیاید و دو تا معذرت خواهی اینجا مطرح می کنم و بگویم ما اشتباه کردیم ما نمی خواستیم این کار را بکنیم یا بیاییم و بگوییم که یکی از اعضای هیأت منصفه در جایی گفته است که با تعطیلی نشریات از سوی هیأت نظارت مخالف هستند. دیدم که ما برای ماندن در عرصه مطبوعات نیامده بودیم. آمده بودیم تا در یک شماره حرف های خودمان را بزنیم گرچه در این آخر در مورد این مطلب باز هم من عنوان می کنم؛ تیتری که نشریه شلمچه به کار برده است عین جمله امام (ره) است که در صحیفه نور به کار برده شده است یعنی ما هیچ چیز به این مطلب اضافه نکرده ایم: «آقای گنجی بخوانید پرونده فلان از فلان جا درآمده است» مطالبی که چاپ کردیم عینا از یک کتابی است که مجوز آن را وزارت ارشاد به ما داده است. اگر قرار است کسی در این مورد در این مملکت محاکمه شود همین جا باید دستور داده شود کسانی هم که به این کتاب اجازه انتشار داده اند محاکمه شوند یا کسی که این کتاب را نوشته محاکمه شود. من در قانون مطبوعات جایی ندیدم نوشته شود که چاپ مطالبی که مجوز انتشار رسمی از وزارت ارشاد دارد در مطبوعات جرم است حالا چطور شده که ما عین مطلب را از کتاب چاپ کرده ایم و اسم فرد خاص را از مطلب حذف کرده ایم شایسته تعطیلی هستیم ولی این کتاب که اهانت را کرده هنوز هم در کشور موجود است و کسانی که به اسم مرجعیت علیه ولایت توطئه می کنند و مطلب چاپ می کنند مورد تعارض قرار نمی گیرند، یعنی آن نشریه- راه نو- به محاکمه و تعطیلی کشیده نشد. به هر حال بنده متاسفم از این که می بینم متولیان امر فرهنگ در این جامعه سلیقه را مد نظر خودشان قرار داده اند نه قانون را. تا موقعی که نگاه ما به قانون سلیقه ای باشد- حالا ما ده تا قانون مطبوعات دیگر هم تصویب کنیم- به جایی نمی رسیم. ما در اجرای همین که هست هم اشکال داریم. من تمام موارد اتهامی هیأت نظارت را رد می کنم. هیچ اهانتی به هیچ مرجعی صورت نپذیرفته اگر هم کسی اهانت کرده این جا باید دو نفر را محاکمه کنند.
1- نشریه ای که در ابتدا این مطلب را چاپ کرده است.
2- کتابی که این مطالب را چاپ کرده است.
3- ما در اینجا درخواست صدور رای برائت را از هیأت منصفه داریم و در کنار آن با توجه به تعطیلی یک ساله شلمچه درخواست خسارت از وزارت ارشاد و شخص وزیر ارشاد را به خاطر خسارت مالی و معنوی و تهمتی که با خاطر موارد بی اساس به نشریه شملچه زدند، داریم.
در ادامه این دادگاه، سپس مسعود ده نمکی در خصوص شکایت مطرح شده از سوی نماینده نهاوند به دفاع از مطلب مندرج در شملچه پرداخت و گفت:
اولا این که هیچ تکذیبیه ای از ایشان به دست ما نرسیده است. در دوران شلمچه و بعد از شلمچه هم هیچ تکذیبیه ای از ایشان به دست من نرسیده است. حداقل ایشان می توانستند تلفنی تماس بگیرند و بگویند ما تکذیبیه فرستاده ایم و چرا چاپ نمی کنید؟! اگر سندی هست که ایشان نامه را به ما داده اند- جایی و مرجعی است- بیایند و مطرح کنند اما دوباره می گویم که هیچ تکذیبیه ای از آقایان به دست ما نرسید اگر هم می رسید چاپ می کردیم. البته در این مطلب هیچ اهانتی صورت نگرفته و گفته اند که هیچ خبر، ایشان را مخالف ولایت معرفی کرده اند که هرگز این چنین نیست. البته ایشان موضع گیری شتابزده را اهانت تلقی کرده اند. من تعجب می کنم اگر به کسی بگوییم که موضع گیری شتابزده داشته آیا اهانت است؟ اگر این لفظ اهانت آمیز است پس همه باید از همدیگر شکایت کنند. ثالثا این نماینده محترم که جراید را می خوانند باید این را می دانستند که ستون یکصد خبر شلمچه اخباری بوده که ما از روزنامه های کثیرالانتشار دیگر- که در ستون اخبار مجلس خود چاپ کرده بودند- نقل کرده بودیم نه این که نام آنها را ببریم ما خبر را از بین آنها انتخاب کردیم و با یکی دو خط تحلیل چاپ کردیم، در مورد این که «اگر استیضاح نوری انجام شود ما هم دری نجف آبادی را استیضاح می کنیم» بحث زیاد مخفی هم نیست و آن روز نیز در مجلس مطرح می شد. حالا آقای دری که سهل است، بعضی از آقایان استیضاح مظفر را هم مطرح می کردند، یعنی بحث جناح مطرح نبود.
ده نمکی: اسم روزنامه دقیقا خاطرم نیست. حالا یا روزنامه رسالت بوده یا روزنامه سلام [خنده حضار] چون ستون اخبار مجلس در این دو روزنامه بود. روال است در نشریات که می نویسند نقل از فلان روزنامه، وقتی روزنامه ای مطلبی را می زند و بقیه هم آن را چاپ می کنند، همیشه دادگاه، روزنامه اولی را که مطلب را چاپ کرده خواهد خواست.
[سومین شکایت مطرح شده نیز مربوط به یکی از معاونان استانداری آذربایجان شرقی بود که به مطلب «تشکیل جلسه اضطراری به خاطر یک جفت کفش دخترانه آقای استاندار!» ( مراجعه شود به ضمیمه 8 در صفحه 164) اعتراض داشت در این رابطه ده نمکی چه دفاعی کرد:]
شکایت بعدی پیرامون استانداری آذربایجان شرقی است. از طرف استان... و آقای خ مطرح شده است که ما در اصل خبر نامی از استان و یا آقای نجفی آذر مطرح نکرده ایم که ایشان مدعی آن باشند و قصد تعیین مصداق هم نبوده است. در اصل خبر هر جا اسم استان آمده سه نقطه ذکر شده و هرجا اسم فرد آمده حرف خ ذکر شده است. می توان گفت که منظور ما ایشان نبوده و یا آن استان نبوده که حالا بخواهیم به شخصی افترا بزنیم و یا در مورد استانی بخواهیم خبر را ذکر کنیم هیچ اسمی از استان و یا فرد برده نشده است. تا آخر خبر هم اسمی برده نشده است. اگر مهندس خ وجود دارد باید می آمدند و رسما می گفت که ما از او اسم برده ایم. ما نه اسم فرد را برده ایم و نه اسم استان را برده ایم. ثالثا حالا اگر اهانتی بوده که ایشان برای ما تکذیبیه فرستاده اند، روابط عمومی آموزش و پرورش برای ما تکذیبیه فرستاده اند که ما اصل تکذیبیه را در شماره بعد که به دست ما رسیده است چاپ کرده ایم که توضیحات آن را هم داده اند. اگر دادگاه به این نتیجه رسیده که آقای خ همین آقای نجفی آذر است و استان سه نقطه هم استان آذربایجان شرقی است آن وقت من بیایم سر دفاعیات اصلی خودمان که در آن جلسه چه گذشته و جریان کفش سفید چه بوده است؟
قاضی:آقای ده نمکی شما پس ادعا دارید که معترض نجفی آذر و استان آذربایجان نشده بودید؟!
دارند که خبر در مورد ایشان بوده من خدمت شما بگویم که: تکذیبیه ایشان بدون هیچ دخل و تصرفی چاپ شده است. اما جریان کفش سفید.
1- اصل جلسه که به صورت تیتر نوشته شده ربطی به کفش دختر معاون فرماندار نداشته، بلکه در مورد موضوع جوانان بوده و این موضوع با حضور مدیران و رئیس های نواحی پنجگانه آموزش و پرورش مورد بحث و بررسی قرار گرفته که با ابتکار فرمانداری تبریز به صورت هفتگی ادامه دارد.
2- هرگونه تماس، توهین به مدیر مدرسه از سوی معاون فرماندار کذب محض است.
3- مطالب منتسب به آقای مهندس خ (اینجا خودشان هم گفته اند مهندس خ) کاملا تحریف شده است زیرا سخنان ایشان در مورد حجاب و برخورد با جوانان به این صورت بوده که نامبرده نقص روابط اجتماعی را به استناد بر آیه شریف «و انزل من القرآن ما هو شفاء« پناه بردن به قرآن و احکام نورانی اسلام دانسته و آنچه که در خصوص حجاب مطرح کرده کاملا منتسب به کتاب حجاب آیت الله مطهری بوده است که در جلسه نیز به آن اشاره شده است. (پس جلسه هم بوده است) در خصوص برخوردهای افراطی پیرامون حجاب ( طالبان در افغانستان) و تحریف بعضی از نمودهای عدم رعایت کامل حجاب در جامعه توضیحاتی داده و توصیه نموده که علاوه بر درونی ساختن ارزش حجاب باید دختران جوان از خودنمایی پرهیز کنند.
4- در خاتمه باید به استحضار مردم فهیم برسانیم که عملکرد دستگاه اجرایی به خصوص آموزش و پرورش تلاش در جهت هدایت و آشنایی دانش آموزان با اهداف انقلاب اسلامی و مسائل روز بوده است و نیز جهت ارتباط نزدیک تر با قشر جوان موظف به تشکیل جلسات مختلف توجیهی با مدیران مختلف آموزش و پرورش حتی دانش آموزان بوده است و در این جلسات تلاش شده که از هرگونه افراط و تفریط در امر تعلیم و تربیت و به خصوص در مفاهیم جلوگیری و بر اجرای بخشنامه های صادره توسط وزارت آموزش و پرورش تاکید کرد و دانش آموزان نیز با روش های منطقی به پذیرش و اجرای احکام اسلامی هدایت گردند.
این عین جوابیه بوده که درج شده است، (شلمچه در پاسخ به این جوابیه نوشت: البته برای ما جای خوشحالی است که اقدامات ضدارزشی که در خبر مورد اشاره آمده است از طرف استانداری تکذیب می شود ولی این نکته را هم باید یادآور شد که در خصوص این ماجرا شواهد کافی در اختیار نشریه می باشد و برای آن که عزیزان استانداری آذربایجان شرقی قبول کنند که خبر درج شده در شلمچه کذب و دروغ نبوده آنان را ارجاع می دهیم به دو خواهری که در جلسه فوق الذکر به سخنان آقای مهندس «خ» شدیدا اعتراض کرده و آن را برخلاف آرمان شهدا عنوان کردند.) اگر اهانتی بوده که باید به وسیله جوابیه رفع شده باشد و افکار عمومی هم طبق قانون توجیه شده اند. حالا شکایت اینها چه بوده که به دادگاه بکشند!! آیا قانون می گوید اگر به کسی اهانت کردی و جوابیه را هم درج کردی، شکایت هم بکنند؟ لابد اگر شکایت هم به نتیجه نرسید او را بکشند؟! این طور که نیست. اگر اهانتی شده که نشده و جوابیه شما هم درج شده است دیگر چرا شکایت کردید؟! اما در مورد اصل خبر هم حرف های زیادی هست. این جلسه اگر به خاطر این یک جفت کفش برگزار نشده باشد ولی این یک جفت کفش صراحتا در جلسه مطرح شده است. وقتی آقای معاون فرماندار در عین سخنان خود مطرح کرده که به خاطر یک جفت کفش به مردم گیر ندهید یعنی چه؟! خوب یعنی من از جریان کفش دخترم گله مند هستم. بعد هم دو تن از معلمان در آن جلسه اعتراض کرده اند. متاسفانه فضا در بعضی از ادارات و... دیکتاتوری است که افراد جرات نمی کنند حرف بزنند. اگر امنیت شغلی برای آن معلمان که در آن جلسه اعتراض کرده بودند وجود داشت من آنها را به این جلسه می آوردم. علی رغم این که یک وزیر خوب در آموزش و پرورش است، در بعضی مناطق مدیران را قلع و قمع می کنند. اگر قرار است محدودیت ها باشد باید برای تمام افراد باشد. نباید این وسط تبعیض باشد. اگر دختر معاون فرماندار این کفش را پوشید و دختر یک کارگر هم پوشید باید قانون برای همه برابر باشد. حالا چون دختر فرماندار بوده بیاییم و جلسه تشکیل دهیم. «عابدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند....». پس دیگر جای شکایتی نیست چون جوابیه در نشریه درج شده است.
قاضی: آقای ده نمکی اگر مطالبی را به عنوان آخرین دفاع دارید بیان کنید!
ده نمکی: خیر دفاعیه ای نداریم. نشریه ما را بسته اند. نوش جانشان! الحمدلله بستند. تیراژ این یکی دو برابر شد. آقای مهاجرانی به ما لطف کردند. با آن تعطیلی نعمتی برای این یکی نشریه فراهم شد. بنده معتقدم به جهت تنویر افکار عمومی اعضای هیأت محترم منصفه این مستندات ما را برای یک بار هم که شده مطالعه کنند، عدالت را فدای مصلحت نکنند. این مصلحت است و عدالت نیست. من متاسفم که در این مملکت عدالت فدای مصلحت می شود. من به یکی از مراجع زیربط مراجع کرده ام و در مورد شلمچه به دیوان عدالت اداری شکایت کرده ام. متاسفانه وزارت ارشاد یک سال است که جواب دادگاه را نداده است. بعضی ها می گویند که اگر ما بخواهیم این حکم را لغو کنیم باید یکی از آن طرفی ها را هم لغو کنیم. وقتی که من می بینم استدلالات بر مبنای این پایه است، دیگر من نمی توانم امیدی به این داشته باشم ، آیا تیتر کردن جمله حضرت امام (ره) جرم است؟! چاپ مطالبی از کتابی که مجوز ارشاد را دارد جرم است؟! اگر جرم است حرفی نیست شملچه هم حاضر است که تعطیل بماند. صلوات ختم کنید.
قبل از اعلام خاتمه جلسه نماینده نهاوند در مجلس شورای اسلامی نسبت به شکایت خود اعلام گذشت کرد.
پس از خاتمه جلس اعضای هیأت منصفه (حجت الاسلام شبیری و ایزدپناه، آقایان واحدی، عسگر اولادی، قاسم زاده، ناصری صالح آبادی، لطفی، پورنجاتی، فاضلی و خان حمیرا حسینی یگانه) وارد شور شده و پس از چند ساعت بررسی و مشورت نظر خود را اعلام کردند.
تصمیم هیأت منصفه مطبوعات
درباره اتهامات مدیر مسئول نشریه شلمچه
بسمه تعالی
به تاریخ 9/9/78 اعضای هیأت منصفه مطبوعات نظر خود را به شرح زیر اعلام نمود:
1- در خصوص شکایت هیأت نظارت بر مطبوعات از مدیر مسئول شلمچه مبنی بر اهانت به یکی از مراجع تقلید، اعضای هیأت منصفه به اتفاق آرا متهم را مجرم و با اکثریت آرا، نامبرده را مستحق تخفیف دانست.
2- درخصوص شکایت معاون برنامه ریزی استانداری آذربایجان شرقی، هیأت منصفه با اکثریت آرا متهم را مجرم ندانست در عین حال به اتفاق آرا به مدیر مسئول هفته نامه شلمچه نسبت به رعایت دقیق اخلاق مطبوعاتی و حفظ حرمت اشخاص تذکر داد.
|
درباره خودم
لوگوی وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صفحه ی مشخصات
خانگی سازی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 85 [3]
خرداد 85 [25] تیر 85 [27] مرداد 85 [17] شهریور 85 [3] مهر 85 [3] آبان 85 [6] آذر 85 [7] دی 85 [6] بهمن 85 اسفند 85 [2] فروردین 86 [2] اردیبهشت 86 [3] خرداد 86 [4] تیر 86 [2] مرداد 86 [4] شهریور 86 مهر 86 [4] آبان 86 آذر 86 دی 86 [3] بهمن 86 اسفند 86 [2] فروردین 87 اردیبهشت 87 [3] خرداد 87 [2] تیر 87 [2] مرداد 87 [2] شهریور 87 [3] مهر 87 [3] آبان 87 [2] آذر 87 دی 87 بهمن 87 اسفند 87 فروردین 88 اردیبهشت 88 خرداد 88 تیر 88 مرداد 88 شهریور 88 [2] مهر 88 آبان 88 آذر 88 دی 88 بهمن 88 اسفند 88 فروردین 89 اردیبهشت 89 خرداد 89 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر 89 آبان 89 آذر 89 دی 89 بهمن 89 اسفند 89 [4] فروردین 90 اردیبهشت 90 خرداد 90 لینک دوستان
آمار وبلاگ
بازدید امروز :130
بازدید دیروز :24 مجموع بازدیدها : 81698 خبر نامه
وضعیت من در یاهو
جستجو در وبلاگ
|