فصل هاى سرخ و سفيد و زرد را آزموديم. چيزى در چنته نبود. بگذار فصل آخر را با تو باشيم. اين فصل را با من بخوان، باقى فسانه است. اين فصل را بسيار خواندم، عاشقانه است.
حضور حداکثري شما مردم ميهن دوست پاي صندوقهاي سرنوشت را تبريک و تهنيت عرض مي کنم و اين ضايعه دردناک را به جناب بوش و ديگر کاسه ليسان نظام سلطه تسليت عرض مي نمايم.
بارها و بارها گفته ام: نوشته هاي من در اين وبلاگ زائيده افکار و عقايد شخصيم هستند و امروزه هر کسي حق حرف زدن دارد. من هم خوشحال مي شوم نقد شوم شايد اشتباه هم کنم چون انسان جايزالخطاست. همه ما، هر که هستيم، از پايين تا بالا، فرداي قيامت بايد تقاص پس دهيم. تقاص اين همه زحمتي که خرج اين نظام شده است. ما مي گذاريم فرصت ها از دست بروند، و درست آن جا که داريم خفه مي شويم، چرتمان مي پرد و فرياد وامصيبتا سر مي دهيم. اصلا اشکالي نداره به گفته يکي از دوستان من کودکم ولي مگر کودکان حق جرف زدن ندارند؟ شما که دم از آزادي بيان مي زنيد اين اجازه را به کودکان هم بدهيد تا نقدتان کنند. من که دوست دارم نقد شوم ولي شما را نمي دانم. گاهي پيش مي آيد که نوشته هاي بازديد کنندگان و پاسخ هاي من به آنها در بخش نظرات، بسيار داغتر از مطلب اصلي مي شود ضمن اينکه من عادت ندارم مثل بعضي از دوستان از فرهنگ سانسور افکار ديگران استفاده کنم و هر کسي هر پيشنهاد و انتقادي که در بخش نظرات وبلاگم بنويسد امکان ندارد که پاک شود مگر اينکه اقدام به فحاشي به ديگري کند.
رهبر فرزانه انقلاب در زمينه برگزاري انتخابات پرشور به همه مردم و جريانات مختلف هشدار دادند که فقط و فقط به تبليغ کانديد خود بپردازيد و به هيچ عنوان به تخريب رقيب مقابل نپردازيد. من هم سعي کردم در ايام انتخابات از نگاشتن کوچکترين مطلبي در اين زمينه خودداري کنم ولي چه کنم که انتخابات تمام شده و هر کسي که نماينده باشد چه موافق و چه مخالف، به هر حال نماينده من هم است و از او کار مي خواهم و تا جايي که امکان دارد اگر چراغ سبز بدهد ياريش مي کنم. همه بايد اينجور باشند وگرنه هيچوقت پيشرفت نمي کنيم و هميشه بايد تو سر هم بزنيم.
من امسال دو راه انتخاب پيش رو داشتم يکي در ايذه و ديگري در دشتستان بزرگ چون سرنوشت هر دو شهرستان برايم مهم بود. ايذه براي رهايي از محروميت و قومگرايي افراطي و دشتستان بخاطر احساس تکليف و دين به زادگاه و مهم دانستن تعيين سرنوشت شهرم برازجان که مسلما دومي را انتخاب کردم ولي تا زماني که در ايذه بودم براي دوستان وضعيت انتخاب فرد لايق را از نظر شخصي خودم و بر اساس معيارهايي که داشتم بيان مي کردم و هيچ وقت هم به کسي نگفتم که مثلا تو بايد به عليرضا دهقان رأي بدهي چون اينکار يعني توهين به شعور فرد مقابل. هر کسي حق فکر کردن، تصميم گيري و انتخاب دارد. اما در دشتستان متأسفانه برغم تلاش هاي بسيار گسترده اي که براي سالم برگزار شدن انتخابات شد با شجاعت کامل اعلام مي کنم که پول حرف اول را مي زد! و وقتي با چشمان خودم خريد و فروش آراء و حقه هاي زشت و ناپسند انتخاباتي را ديدم صراحتا به دوستانم گفتم: شک نکنيد که اين انتخابات هم يکي از کثيف ترين هاست و هر کسي بيشترين خرج را کند بالا رفته! امکان ندارد کسي با آراي سالم بروي کرسي سبز نمايندگي مردم دشتستان در مجلس شوراي اسلامي تکيه بزند!. شايد حوزه هاي انتخابيه ديگر در کشور اينگونه نبوده است نمي دانم ولي اينجا چيزي بنام انصاف و اخلاق انتخاباتي حکم فرما نبود.
واقعا انتخاب شدن به چه قيمتي؟ در اين جا حقيقت شلاق مي خورد، که اين البته رسم عدالت بعضي هاست. در اين جا، شمشيرها کمر به قتل تقوا بسته اند. کجاست آن اشاره و تلنگري که راه بگشايد؟ ما تقصير هم نداريم، داريم کفاره گناهان بعضي از گذشتگانمان را پس مي دهيم. اين ها از فوايد جامعه مدني است بايد زيارت جامعه را خواند، انقريب است که بلا نازل شود. و اگر بلا بيايد، اين طور نيست که دست به کمر، خم شود، و از بالا به جماعت بشر بنگرد و با دو انگشت خود، انگار که دم موشي را گرفته باشد، يک به يک، گريبان نابکاران و فاسدان و خاطيان را بگيرد و از ميان خوبان و صالحان بيرون بکشد و به قعر بلا پرتابشان کند. نه، اگر بلا بيايد، تر و خشک را با هم مي سوزاند. بدان را به دليل فضاحتشان، و خوبان را به دليل سکوت و اهمال و مسامحه شان. اين حرف من نيست، در سوره انفال آيه 25 چنين آمده است: «بترسيد از بلايي که چون آيد، مخصوص ستمکاران نخواهد بود. بلکه همه را فرا مي گيرد...».
دروازه سيرک را باز کردند
تمساح و گاو و گاوچران
سوار وزغ شدند و
به صحنه آمدند
زمين اگر بر شاخ گاو نگردد هم، اين انتخابات مصموم حتما
بر شاخ گاو بنا شده ست!
عدالت تعطيل است، تا اطلاع ثانوي!
يکي به من جوان نسل سومي جواب دهد که چه شد؟ و چه اتفاقي افتاد؟ چرا ما نبايد انتخاباتمان بدون حضور اسکناس انجام شود؟ اگر پاسخ ندهيد من هم تقصير ندارم اينگونه فکر کنم که شايد برادران ما به اشتباه انقلاب را از دست رفته مي ديدند و بعضي از مسئولين ارزشي ما نادانسته، نفهميدند چه اشتباه بزرگي مرتکب شدند، آمدند بند کردند که اين دوم خردادي ها بايد از بيخ و بن رد صلاحيت شوند!. بعضي گفتند آقا چرا مگر شما نمي گوييد فضاي باز سياسي؟ گفتند خوب تعداد کمي را که خطرشان کمتر است، تأييد مي کنيم تا سر و صداها بخوابد. و در اينطرف گود هر کسي نماز و روزه شبش ترک نمي شد کانديد شد و گفتند خوب است رقابت ايجاد مي شود و مجلس آينده نيز مجلسي خوب است چرا که اگر اونطرفي ها بروند مجلس بدون شک خاتمي دوره بعد رئيس جمهور مي شود و اشتباهي رو که ما در گزينش ها کرديم آنها ديگر مرتکب نمي شوند. جريان گذشت تا مثلا در منطقه ما متوجه شدند که آقا اونطرف همه يکي هستند، متحد و منسجم وارد ميدان شدند ولي در عوض اينطرف همه هستند و هيچکس نيست و اينگونه شد که فهميدند که چه اشتباهي کرده اند ولي چه کنم که خود کرده را تدبير نيست. نه، اينجوري گترهاي نميشود «ماندگارانه» کار کرد. من چکار کنم که اين فکرها رو نکنم؟ منتظر يک جواب قانع کننده ام.
بعضي از همولايتيِ هاي ما، نه باب دندان کارگزاران بودند، نه باب ميل اصلاحطلبان و نه به مذاق عدالتخواهان خوش آمدند! بعضي از آقايان هم پرچم وار به دنبال پست رنگ عوض مي کردند، خيلي از آنها که به برکت همين اندوختهي عزّت و اعتبار، نام و نشاني يافتهاند و از بينشاني و غربت، سر به در آوردهاند و براي خود کسي شدهاند؛ به ولينعمت خود بياعتنايند و فراموش کرده و ميکنند که از کجا آمدهاند و چه بايد بکنند. اينها در آينده، ذات خود را بروز مي دهند، اين ماجراي انتخابات، به عرياني ذات خيلي ها سرعت بخشيد. ما بايد چه قدر خرج ميکرديم تا راز بهمپيوستگيِ آدمهاي موذي و منفور و هفتخط و پرچم، با بعضيها که مثلا خود را سينهچاک پديدهي دوم خرداد قلمداد ميکردند، برملا ميشد؟ اما شما به راحتي، و با ورق زدن نشريهها، گذشته و حال اينان ميفهميد که چگونه و به چه راحتي، مثلا فلان هفتهنامه که صاحب امتيازش، فلان شخصيت به قول خود دلسوز مردم است، ميدان رقص پاي اين جماعت زيرک شده است. اينها همهاش موجب خرسندي و شادماني است. چرا؟ چون آدمهاي فرصتطلب و چندرنگ، ذات خود را عريان ميکنند و از صف اهل انقلاب بيرون ميروند و تکليف انقلاب را با دوست و دشمنش روشن ميکنند. يعني درست مشکل استخوانسوزي که حضرت امير(ع) را در صفّين و بعد از آن، زمينگير کرد، از پيشِ پايِ انقلاب برداشته ميشود. بايد اين روزها، «سياست» را نه از مطبخ عمروعاص، که از خانهي گلين علي(ع) و فاطمه(س) آموخت!
آي مردم، شما هوشيارتر از آن هستيد که من ناچيز شما را به دستهاي پنهان و پشت پرده اشاره دهم. به دستهايي که بلدند چگونه از حنجرهي پرخاشگرِ اين، از لباس روحانيِ آن، از بلندپروازيها و جاهطلبيِ اين يکي، و از موقعيت و نفوذِ ديگري و … سود ببرند.
بعضي ديگر هم ستاره سهيل هستند و مردم کاملا آنها را شناخته اند. آقايان، ما در سلامت و خداپرستي شما شکّي نداريم! اما چرا بايد اين مردم، در بزنگاههاي انتخاباتي و حيثيتي مورد توجه و عنايت شما واقع شوند؟ چرا فقط در اين ايام، در ميان مردم ظاهر ميشويد و در محافل آنان شرکت ميجوييد و از زرنگي، آه همدردي با آنان بر ميکشيد. ما تب شما را ميبينيم. جنس عرق پيشاني شما را هم ميشناسيم. با مردم صادق باشيد. معني صداقت هم اين نيست که به هنگام انتخابات، در نسخهي سخنرانيها و مصاحبهها، پيچيده شود و از حلق فهم مردم به درون معدهي جامعه فرو رانده شود. شما که از فهم مردم ما خبر داريد! با مردم روراست باشيد! آقاياني که کانديد شديد، بعضي از شما در اين ايام، حرفهايي ميزديد که در گذشته، نميزديد. از چيزهايي ميگفتيد که ما سرريزِ اين همه معرفت را از زبان شما، بيشتر شعار تلقّي ميکرديم. باور کنيد دست خودمان نيست! چرا و به چه قيمتي مي خواهيد از نردبان اعتماد مردم بالا رويد؟
هر اتفاقي که در اين نظام بيافتد تيري است که يا به چشم دشمنان فرو ميشود يا برگشت خورده و خود ما را زخمي ميکند. ما با شعارها و حرفهاي بودارِ روزهايي که گذشت کاري نداريم. فريب هم نميخوريم. سابقهي آدمها و حالِ فعليِ آنها بهترين راهنماي ماست. آقايان، خانمها، من اين قدر منفيباف و بدبين هم نيستم که يکطرفه به قاضي روم. محصول عمل هر فرد را در آينده نگاه مي کنم و اگر هم محاسباتم درست نبود با جرئت مي گويم من اشتباه کردم.
خيلي ها که به دروغ ادعاي ولايتي بودن هم مي کنند در اوج تبليغات انتخاباتي به جاي آرام نگه داشتن جو به دروغ پراکني و تهمت و افترا به مخالفانشان مي پرداختند. شما که بايد الگو باشيد اينچنين مي کنيد پس واي بر ديگران. البته خيلي خوشحالم چون بعضي ها خوب حالشان گرفته شد و عمر دم و دستگاه فتنه انگيزيشان به پايان رسيد. من که واقعا نمي دانم چه بايد کرد؟ بعضي از دوستان فقط بلدند انتقاد بي خود کنند و رقيبان را زير سؤال ببرند و بگويند که فلاني وقتي فلان جا کار مي کرد فلان کار را يادش رفت انجام دهد که ما هم جيبمان پر شود و از اين جور حرف ها در صورتي که خودشان عرضه کار کردن ندارند و وقتي انتقاد مي کنند راهکار نمي دهند. امام علي (ع) مي فرمايند: سکوت در برابر شخص احمق، بهترين پاسخ است. حالا که ما سکوت مي کنيم دوستان گله مي کنند که شما کم آورديد نه به خدا اينطوري نيست. امام علي (ع) در جاي ديگري مي فرمايند: جاهل را سرزنش نکن که دشمن مي گردد و عاقل را سرزنش کن تا دوستت بدارد.
همه مي دانند که مديران کارامد، از مشکلات نردبان ترقي مي سازند. مشکلاتي که خواسته يا ناخواسته در همه بدنه تشکيلاتي جامعه پيش مي آيد. ولي هنر مدير اين است که با درس عبرت گرفتن از گذشته آينده روشني را براي مردم تضمين کند البته با کمک خود مردم. انتقاد حد و اندازه دارد و بايد نکات مثبت را هم ديد چون امام حسن (ع) مي فرمايند: تيزبين ترين چشم ها آن است که خوبي ها را ببيند. زماني که عده اي سر قافله را کج کرده بودند و با ولع تمام داشتند دل و جگر توسعه را به دندان مي کشيدند، فريادهاي مردم که اي داد، بردند و خوردند، راه به جايي نبرد؟ شايد آقايان آن روز منافعشان تأمين بود.
به هر حال اين انتخابات هم چه خوب، چه بد، تمام شد . بياييد به خودمان قول بدهيم نتايج که قطعي شد، هر کسي که نماينده بود چه مخالف چه موافق دست ياري برسانيم تا کشورمان آبادتر از گذشته باشد و شهرستان بيشتر از اين ضربه نخورد. ما که هميشه به کمترين ها قانع بوده ايم، اينبار هم سعي کنيم با مديريت زمان، با تلاش و کوشش به مردم خدمت کنيم و بازي هاي سياسي را کنار بگذاريم. انشاءالله
| نوشته شده توسط محمد پاي بست در شنبه 25/12/1386 و ساعت 10:18 عصر |
نظرات ديگران()